آخرین اخبار:
کد خبر : ۶۱۹۱۷۶
۱۰:۴۸

۱۴۰۵/۰۲/۱۵
خاطره‌‌ای از شهید «مصیب بختیاری»

افتخار می‌کنم که در رکاب ولی خدا هستم

خواهر شهید تعریف می‌کند: بسیار متواضع بود و خودش را راننده ماشین معرفی می‌کرد. پس از شهادت رهبرمان می‌گفت؛ وقتی فکر می‌کنم ممکن است به مرگ طبیعی بمیرم، قلبم به درد می‌آید. همچنین می‌فرمود؛ افتخار می‌کنم که در رکاب ولی خدا هستم و باید خدا را شکر کنم.


به گزارش نوید شاهد هرمزگان، شهید «مصیب بختیاری» و چند تن از همرزمانش، در حالی که دو موشک را روی لانچر آماده شلیک داشتند، در تونلی که محل استقرارشان بود، مورد اصابت بمب سنگرشکن قرار گرفتند. این حمله باعث بسته شدن دهانه تونل و عدم امکان خروج شد. در نهایت، با انفجار دو موشک، ایشان به همراه چند تن از همرزمانش به شهادت رسیدند. متاسفانه پیکر چهار تن از همرزمان شهید هنوز پیدا نشده است و شناسایی پیکر مطهر شهید بختیاری نیز به سختی انجام شد.

تت

از من خواست برایش دعای شهادت کنم

مصیب در هشت سالگی پدرش را از دست داد. آخرین باری که به دیدنم آمد، کنارم نشست، غذایم را خودش داد و دست هایم را با کرم چرب کرد، خیلی به من رسیدگی می‌کرد. آن روز حال و هوایش با همیشه فرق داشت. از من خواست برایش دعا کنم. فکر کردم منظورش دعای خیر برای تعویض ماشینی یا امثال آن است، اما بعداٌ متوجه شدم که منظورش دعای شهادت بوده است.

(به نقل از مادر شهید)

افتخار می‌کنم که در رکاب ولی خدا هستم

بسیار متواضع بود و خودش را راننده ماشین معرفی می‌کرد. پس از شهادت رهبرمان می‌گفت: وقتی فکر می‌کنم ممکن است به مرگ طبیعی بمیرم، قلبم به درد می‌آید. همچنین می‌فرمود: افتخار می‌کنم که در رکاب ولی خدا هستم و باید خدا را شکر کنم.

(به نقل از خواهر شهید)

همیشه از دوستانش می‌خواست برای شهادتش دعا کنند

ایشان هرگز از فرمانده بودن خود حرفی نمی‌زدند. نماز اول وقتشان ترک نمی‌شد و اگر از کسی دلخوری داشتند، خودشان پیش قدم می‌شدند و حلالیت می‌گرفتند. همیشه از دوستانشان می‌خواستند برای شهادتشان دعا کنند.

(به نقل از بستگان شهید)

انتهای متن/


گزارش خطا

ارسال نظر
طراحی و تولید: ایران سامانه