آخرین اخبار:
کد خبر : ۶۱۲۹۳۲
۱۰:۴۲

۱۴۰۴/۱۲/۰۶

سعادتی در راه خدا

شهید «سیدیوسف حجازی کیاکجوری» در وصیت‌نامه خود می‌نویسد:‌ای خانواده گرامی! پدر گرامی! برادران ارجمند! وخواهر وهمسر عزیز وفرزندم، نور چشم انقلاب! راهی را که بنده انتخاب کردم راه خدا و رسولان و ائمه و روح خدا خمینی می‌باشد و هر کس در این راه قدم بردارد سعادتمند است.


به گزارش نوید شاهد مازندران، شهید «سیدیوسف حجازی کیاکجوری» متولد یکم خرداد ۱۳۳۵، در شهرستان نوشهر به دنیا آمد. پدرش سیدیحیی نام داشت و تا مقطع راهنمایی درس خواند و سرانجام در تاریخ ششم اسفند ماه ۱۳۶۲، در دهلران بر اثر اصابت تیر مستقیم به شهادت رسید پیکر بزرگوار این شهید در گلزار الجواد به خاک سپرده شد.

سعادتی در راه خدا

فرازی از وصیت نامه شهید گرانقدر «سیدیوسف حجازی کیاکجوری»:

پیروی عملی از اهل بیت (ع)، راه سعادت‌

ای عزیزان! فقط نام حسین (ع) بر زبان گرفتن کافی نیست بلکه باید دنباله روی راه حضرت محمد (ص) و فرزندان او باشیم شما زندگی هر یک از ائمه را بنگرید ببینید چکار می‌کردند کارشان جز نشان دادن راه سعادت و در آخر به شهادت رسیدن چیزی دیگری نبود و اکنون که انقلاب اسلامی ایران می‌رود تا به جهانیان صادر گردد و بوی عاشورای حسین (ع) به مشام می‌رسد وقتی ما می‌گوییم خدایا راه کربلا را برای عاشقان حسین باز گردان؟ خداوند نیز برای این کار از من وشما (...) شمایی که تا به حال در امتحانات ایزد منان موفق بودید پس باید در این راه مال، اسیر، مجروح و شهید بدهید تا انشاالله قبر امام حسین (ع) را در بغل بگیریم و یا اگر قبل از زیارت مولا حسین (ع) از دنیا هجرت کردیم لا اقل روزی را که همه در انتظارش هستیم آن روز قیامت با سرورمان محشور گردیم.

سپر برادران در راه حق

سعادتی نصیبم گردید تا با داشتن بهترین نعمت الهی یعنی سلامتی وجودم در جوار برادران مسئول و انقلابی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی مشغول انجام وظیفه باشم هرچند لیاقت شهادت را در خود نمی‌دیدم ولی از آن جایی که کوردلان در بعضی از مواقع بی هدف ضربه می‌زنند با خود گفتم که اگر خداوند بنده را لایق این دانست که سپری برای دیگر برادران قرار بگیرم و تیر بی هدف جاهلان به این حقیراصابت کند در نتیجه برادران دینی وخانواده‌ام را بر علیه شان به خشم آورد و یا اگر برادران مسئول بنده را لایق و شایسته این دانستند که قدمی در جبهه حق علیه باطل کمر بندم و با دشمن دین خدا مبارزه کنم و جان ناقابل خود را به جان آفرین یعنی خداوند یکتا و لا شریک تسلیم نمایم.‌ای خانواده گرامی! پدر گرامی! برادران ارجمند! وخواهر وهمسر عزیز وفرزندم، نور چشم انقلاب! راهی را که بنده انتخاب کردم راه خدا و رسولان و ائمه و روح خدا خمینی می‌باشد و هر کس در این راه قدم بردارد سعادتمند است. آیه‌ای را که در مورد صبر و تحمل و مشکلات در مقابل سختی‌های دنیا ذکر نمودم این است که باید همگی متحمل شویم، چون همه از اوییم و به سوی او (خدا) باز خواهیم گشت.

همکاری تان را بیشتر کنید وراه شهدا را ادامه دهید واسلحه بر زمین افتاده را بردارید و خشمتان را به دشمن زبون بنمایانید. خواهر!‌ای میوه دل مادرم اکنون که مادر نداری تا دلداریت نماید مادران وهمسران وخواهران شهدا را ببین و روحیه بگیر.‌ای خانواده‌ام! کلا به عرضتان میرسانم که تازه اول وسوسه شیطان است نباید در بین شما کسی بگوید که، چون عزیز داده‌ایم دیگر خیالمان از آتش جهنم راحت شد بلکه چنین است، اما اما...

مبادا به همین یک شهید اکتفا کنید وروح خدا خمینی را تنها بگذارید و از فرمان دولت مردان انقلابیون قدمی خلاف برداریدکه البته تاکنون کم وبیش بر نداشته‌اید و درست کار کردید. ولی ببینید جوانان ما در جبهه‌ها و یا اینکه خانواده‌های مرز نشین ما چگونه مظلومانه شهید می‌شوند و هم چنین شهیدان میدان شهدای تهران به گردن ما خیلی حق دارند شما در مقابل دشمن یاوه گو مقاوم باشید و مثل کوه استوار.‌ای همسرم! من به تو چه سفارش کنم که برادرت برای حفظ انقلاب اسلامی از پیشت هجرت نمود کمر ببند ومثل شیر که نر و ماده ندارد و در مقابل ضد انقلابیون بایست و سفارشی را که نسبت به شما شد بر کاغذ نمی‌آورم فقط جهت یادآوری عرض میک نم که فراموش نگردد؛ و اگر از من سوال شود که چه پیامی داری؟ به نوجوانان و جوانان عرض می‌کردم برای سعادتمند شدن هیچ راهی جز اینکه دنباله روی راه انقلاب که راه امام حسین (ع) است، ندارم؛ و شما‌ای کسانی که می‌خواهید در سوگ من بنشینید! به جایش از شما می‌خواهم که امام را که نشان دهنده راه امام حسین است تنها نگذارید.

باز هم سخنی دارم با تو‌ای همسرم! که باید سعی کنی به فرزندم دروغ یاد ندهی. یعنی زمانی که از تو پرسید پدرم کجاست؟ حقیقت را بگویی و او را منتظر مگذاری. به او نگو که پدرت رفته سفرکه درجوابت بپرسد این چه سفریست و تو اشک هایت را جاری سازی و او فکر و خیال کند بلکه به او راست بگو و مهر و محبت خدا و ائمه وخشم و غضبش نسبت به دشمنان خدا و رسولان بر دلش جای ده؛ و همانطوری که از من سوال کردی که تو میروی به سلامت ولی من جواب زخم وزبان‌های مردم را چه بگویم و من هم کلا عرض کردم هرچه قدر زخم زبون و حرف بشنوی به آن اندازه‌ای که حضرت زینب (س) و همراهانش شنیدن نیست و توصیه می‌کنم که صبر داشته باش و به فامیل‌ها و دوستان عرض می‌کنم که از خدا بترسید و خجالت را کنار بگذارید من می‌روم، اما لااقل خواستم بدون درد و دل نباشم.

انتهای پیام/


گزارش خطا

ارسال نظر
تازه‌ها
طراحی و تولید: ایران سامانه