آخرین اخبار:
کد خبر : ۶۱۲۹۲۶
۱۰:۱۸

۱۴۰۴/۱۲/۰۶

از مزرعه‌های امرآباد تا جزیره مجنون؛ شهادت سرباز مخلص «محمداسماعیل مؤمنی» در عملیات خیبر

شهید "محمداسماعیل مؤمنی"، جوانی کشاورز و متدین از روستای امرآباد اراک که در کنار کار و تحصیل، راه خدمت در ارتش را برگزید، سرانجام پنجم اسفند ۱۳۶۲ در عملیات «خیبر» و در خط مقدم جزیره مجنون بر اثر اصابت ترکش خمپاره به شهادت رسید؛ جوانی که حتی مراسم عقدش را به احترام روزهای جنگ، ساده برگزار کرد.


به گزارش نوید شاهد استان مرکزی، شهید محمداسماعیل مؤمنی، فرزند صفرعلی، در نخستین روز فروردین‌ماه سال ۱۳۴۳ در روستای امرآباد از توابع شهرستان اراک و در خانواده‌ای مذهبی و عاشق اهل‌بیت(ع) دیده به جهان گشود. او در دامان پدر و مادری زحمتکش پرورش یافت و از همان کودکی با کار، ایمان و ساده‌زیستی انس گرفت.

از مزرعه‌های امرآباد تا جزیره مجنون؛ شهادت سرباز مخلص «محمداسماعیل مؤمنی» در عملیات خیبر

محمداسماعیل روستازاده‌ای کشاورز بود که شغل پدری را ادامه داد و کار در مزرعه را دوست داشت. از بیکاری بیزار بود و تلاش برای کسب روزی حلال را وظیفه خود می‌دانست. در کنار کار کشاورزی، تحصیل را نیز ادامه داد و تا کلاس سوم دبیرستان در رشته اقتصاد درس خواند. او همواره مراقب حلال و حرام بود و درد مردم روستا را درد خود می‌دانست. هر جا مشکلی پیش می‌آمد، در حد توان برای کمک و رفع گرفتاری‌ها دریغ نمی‌کرد.

وی از سوی ارتش جمهوری اسلامی ایران به خدمت سربازی اعزام شد و پس از طی دوره آموزشی، به عنوان سرباز لشکر ۷۷ خراسان به خوزستان منتقل شد. هنوز حدود یک سال از خدمتش باقی مانده بود که به درخواست خانواده، با دختر یکی از اقوام عقد کرد؛ اما تنها چند روز پس از مراسمی ساده و بی‌تکلف، برای ادامه خدمت به منطقه جنگی بازگشت.

این سرباز باایمان، آموزه‌های ایثار و فداکاری را که در مکتب اسلام آموخته بود، در سنگرهای جبهه‌های حق علیه باطل به نمایش گذاشت. با آغاز عملیات «خیبر»، رزمندگان با فریاد «الله‌اکبر» و «یا حسین(ع)» وارد میدان شدند. آسمان جزیره مجنون آکنده از تیر و ترکش بود و سینه‌ها سپر دفاع از اسلام.

سرانجام در پنجم اسفند ماه سال ۱۳۶۲، ترکش خمپاره دشمن سینه این دلاور مرد را در خط مقدم جزیره مجنون شکافت و محمداسماعیل مؤمنی به درجه رفیع شهادت نائل آمد. پیکر مطهرش در زادگاهش، روستای امرآباد اراک، به خاک سپرده شد.

مادر شهید روایت می‌کند:
«مراسم عقدش با اصرار خودش بسیار ساده برگزار شد. می‌گفت در زمان جنگ هستیم و خیلی از مردم آسیب دیده‌اند؛ درست نیست مراسمی پرخرج بگیریم. شب شهادتش ما خبر نداشتیم، اما پدرش در خواب دیده بود که کمرش شکسته است...»

منبع: اداره هنری، اسناد و انتشارات بنیاد شهید و امور ایثارگران استان مرکزی


گزارش خطا

ارسال نظر
تازه‌ها
طراحی و تولید: ایران سامانه