«محمود»؛ زاهد شب، شیر روز و مسافر همیشه جبهه
به گزارش نوید شاهد سمنان، هشتمین روز مرداد ۱۳۴۰ با پیچیدن صدای گریه نوزادی در فضای خانه، شادی سراسر دل خانواده را فرا گرفت و اشک شوق در چشمان علیاکبر و سیده صغری حلقه زد. در آسمان ابری نگاهشان، موجی از شکر و رضا جاری بود. نامش را «محمود» گذاشتند؛ همنام پیامبر پاکی و نور.

از تهران تا دامغان؛ آغاز مسیر زندگی
«شهید محمود عزیزیوامرزانی» در تهران چشم به جهان گشود. شش ساله بود که همراه خانواده به دامغان مهاجرت کرد و سالهای رشد و نوجوانیاش را در همان شهر سپری نمود. تحصیلات خود را تا مقطع دیپلم در رشته اتومکانیک ادامه داد. از بیستم مهرماه ۱۳۶۲ به استخدام سپاه درآمد و لباس پاسداری چه برازنده قامت استوارش بود. محمود جوانی مهربان، باگذشت، باحیا و متدین بود؛ مهماننواز و دستگیر محرومان و نیازمندان.
مردی برای جبهه؛ شوخطبع، اما استوار
او شش بار راهی جبهه شد؛ سه بار بهعنوان بسیجی و سه بار پس از استخدام در سپاه. در مجموع حدود ۲۲ ماه سابقه حضور در جبهه داشت. دوستان، خانواده و همرزمانش هرگز خشمی در چشمان او ندیدند. روحیهای شوخطبع، بذلهگو و صمیمی داشت و حضورش آرامشبخش جمع بود. ازدواج کرد، اما زندگی مشترک هرگز مانعی برای حضورش در جبهه نشد. حاصل این ازدواج، پسری بود که تنها هشت روز پیش از شهادت پدر، چشم به جهان گشود.
جبهه؛ قرارگاه دل بیقرار
جنگ تحمیلی میدان عاشقان و عارفانی بود که ره صدساله را یکشبه پیمودند. محمود نیز از زاهدان شب و شیران روز بود. دلش بیقرار جبهه و آرامش قلبش در میدان نبرد معنا مییافت. آخرین بار در آبان ۱۳۶۴ عازم جبهه شد. او مسئول واحد ۱۰۶ ادوات تیپ ۲۱ امام رضا(ع) بود. در عملیات والفجر هشت، در منطقه اروند، روز بیست و یکم بهمنماه ۱۳۶۴ ترکش به پهلویش نشست و بال پروازش شد؛ تا با رویی گشاده و عاشقانه شهادت را در آغوش بگیرد و به آرزوی دیرینش، شهادت در راه حق، نایل آید. پیکر پاکش پس از تشییع باشکوه در گلزار شهدای فردوسرضای دامغان، در کنار یاران آسمانیاش آرام گرفت.
انتهای متن/