مادر شهید «حسن چاوشی» نقل میکند: «مادر از مزرعه میآید، با سر و صورت غبارآلود. حسن وقتی مادر را با این حال میبیند، عرق شرم بر پیشانیاش مینشیند و با احساسی خاص میگوید: مادرجان! انشاءالله روزی برسه که بتونم شما رو به مکه و کربلا ببرم تا کمی از این خستگیها از تنتون در بره!»