آخرین اخبار:
کد خبر : ۶۱۰۳۲۸
۱۴:۰۱

۱۴۰۴/۱۱/۰۸
گفت‌و‌گو با مادر شهید «امید افراسیابی»:

شهیدی که «أین الرجبیون» را معنا کرد/شهادت دانشجو مهندسی هوافضا در دفاع از مسجد

شهید «امید افراسیابی» در رشته مهندسی هوافضا در حال تحصیل بود که در اغتشاشات اخیر در ماه رجب به شهادت رسید و «أین الرجبیون» را معنا کرد.


شهید امید افراسیابی شانزدهl تیرماه سال ۱۳۸۴ در شهرستان شوشتر دیده به جهان گشود. پس از اخذ مدرک دیپلم در مدرسه تیزهوشان وارد دانشگاه شد و در رشته هوا و فضای شهرستان سبزوار در حال تحصیل بود. پدرش حسین و مادرش سکینه نام داشت.

وی هجدهم دی‌ماه سال ۱۴۰۴ در اثر اصابت شلیک مستقیم گلوله اغتشاشگران کوردل به درجه رفیع شهادت نائل آمد و نامش در دفتر شهیدان اسلام ثبت شد. پیکر پاکش در روستای مرتضی از توابع شهرستان شوشتر زیارتگاه عاشقان و دلدادگان است.

شهیدی که «عین الرجبیون» را معنا کرد/شهادت دانشجو مهندسی هوافضا در دفاع از مسجد

همان دستان پلیدی که در جنگ ۱۲ روزه بیش از هزار تن از زنان و مردان و جوانان و کودکان و دانشمندان و سرداران این مرز و بوم را به خون غلطانید، امروز از آستین دیگری به درآمد و با معرکه گیری تعدادی مزدور، اعتراض را که حق طبیعی یک جامعه پویا و بانشاط است به خشم نامقدسی مبدل ساخت که در آتش آن، صد‌ها مسجد و مدرسه و اماکن عمومی و سرمایه‌های ملی خاکستر شدند. جان‌های ارزشمندی ضایع شدند و جسم‌های عزیزی به خون غلطیدند.

جمهوری اسلامی ایران در مسیر انقلاب و پس از آن، همواره صحنه‌های آزمون و ایستادگی بوده است. در این مسیر طولانی رشادت‌ها، ازخودگذشتگی‌ها و نیز رنج‌های بسیاری به چشم خورده است. هر قطره خونی که بر خاک این مرز و بوم ریخته شده، چه از حافظان امنیت و چه از هموطنان زخمی بر پیکر ملت ایران است.

آنچه در بطن این رخداد‌های تلخ اهمیت می‌یابد وحدت کلمه و هوشیاری جمعی است. دشمنان این سرزمین از هر جناح و با هر ایدئولوژی همواره در پی ایجاد تفرقه و شعله‌ور کردن آتش اختلاف‌اند. آنها می‌دانند که رمز ماندگاری و پیشرفت ایران، در همدلی و عقلانیت مردم آن نهفته است. بنابراین، تمام تلاش خود را به کار می‌بندند تا این همدلی را به خشم و این عقلانیت را به هیجان‌های زودگذر و مخرب تبدیل کنند.

ایران با همه رنج‌هایش همچنان ایستاده و استوار است. این ایستادگی مرهون خون شهدا، صبر مردم و تدبیر مسئولان است. آینده این سرزمین نه در آشوب و آتش که در کلاس‌های درس در آزمایشگاه‌های پژوهش، در کارگاه‌های تولید و در وحدت ملی ساخته می‌شود. یاد همه عزیزان از دست رفته را گرامی می‌داریم و بر این باوریم که تنها راه ادای احترام به آنها، ساختن ایرانی آبادتر، آزادتر و مقتدرتر است؛ ایرانی که دشمنان را ناامید و دوستانش را امیدوار کند.

در همین راستا نوید شاهد خوزستان، گفت و گوی با «سکینه کیهانی» مادر یکی از شهدای مدافع امنیت رفت تا از غصه بر دل نشسته اش برایمان روایت کند. روایتی از جنس ایثار جوان ۲۰ ساله‌ای که جانش را فدای امنیت این مرز و بوم کرد.

شهیدی که «عین الرجبیون» را معنا کرد/شهادت دانشجو مهندسی هوافضا در دفاع از مسجد

از تولد تا نبوغ زودهنگام امید

امید فرزند بزرگم بود که در شانزدهم تیرماه سال ۱۳۸۴ به دنیا آمد. نامش را مادرم برایش انتخاب کرد و از همان لحظات ابتدایی زندگی‌اش، امید و روشنایی، مهمان تمام لحظه‌های زندگی‌مان شد.

پس از آن که به دنیا آمد، مادربزرگش او را برد تا پدرش او را ببیند. در همان لحظه، آنقدر امید نورانی و زیبا بود که پدرش گفت: «احساس می‌کنم در حال تماشای حضرت عیسی هستم.»

امید را از همان شش‌ماهگی به مراسم شیرخوارگان حسینی بردم و در همان جا نذر کردم که سرباز امام زمان (عج) شود و همیشه دعایم این بود که او در زمره‌ی یاران واقعی امام زمان (عج) قرار گیرد.

استعداد بی‌نظیرش همگان را حیرت‌زده می‌کرد. قبل از این که به مهدکودک برود، آیت‌الکرسی را حفظ کرده بود. او بسیار پرجنب‌و‌جوش و بااستعداد بود.

از تیزهوشان تا مهندسی هوافضا؛ مسیر درخشان تحصیلی

دوران ابتدایی، وضعیت درسی فوق‌العاده‌ای داشت. به همین دلیل پس از مقطع ابتدایی، در آزمون تیزهوشان شرکت کرد، به راحتی قبول شد و تحصیلات راهنمایی و دبیرستانش را در مدارس تیزهوشان ادامه داد.

پس از آن که امتحانات سال دوازدهم را به پایان رساند، تابستان همان سال تصمیم گرفت به حوزه برود اما من به او گفتم: «فرصت برای تحصیلات حوزوی همیشه فراهم است. اول تحصیلات دانشگاهی‌ات را ادامه بده، پس از آن برای تحصیلات حوزوی نیز اقدام کن.» امید، به اصرار و به خاطر من، بدون آن که آن سال برای کنکور آمادگی لازم را داشته باشد، در رشته مهندسی هوافضا در سبزوار قبول شد و چون علاقه‌ی زیادی به این رشته داشت، قبول کرد اول به دانشگاه برود و پس از آن وارد حوزه شود.

شهیدی که «عین الرجبیون» را معنا کرد/شهادت دانشجو مهندسی هوافضا در دفاع از مسجد

خوابی که تعریف نشد

بعد از جنگ دوازده‌روزه، وقتی از دانشگاه برمی‌گشت، در حال بدرقه‌اش بودیم. در ماشین نشسته بودیم که به من گفت: «مادر، یک خواب خیلی خوب دیدم.» به او گفتم: «پسر، چه خوابی؟» گفت: «خوابم را تعریف نمی‌کنم. فقط بدانید که به زودی عکس‌هایم را همه‌جا پخش می‌کنند، تصویرم را در تلویزیون می‌بینید، اسمم همه‌جا بلند می‌شود.» هر چه گفتم چه خوابی دیدی، حاضر نشد برایم تعریف کند.

پسرم؛ «أین الرجبیون» را برایم معنا کرد

امید هر سال در مراسم اعتکاف شرکت می‌کرد، ولی امسال شب‌ها در ورودی مسجد نگهبانی می‌داد و می‌گفت: «باید مواظب زن و بچه‌های مردم باشیم که برایشان مشکلی پیش نیاید.» تا دیروقت جلوی مسجد نگهبانی می‌داد، سپس به خانه می‌آمد، نماز شب می‌خواند و روز‌ها هم روزه می‌گرفت.

امید همیشه نمازش را به موقع می‌خواند. به نظرم پسرم به حد یقین رسیده بود. مخصوصاً در ماه رجب، همیشه نماز شب می‌خواند، ولی در ماه رجب شب‌ها تا صبح بیدار می‌ماند، قرآن می‌خواند، نماز شبش را که می‌خواند، سحری می‌خورد، بعد نماز صبح‌اش را می‌خواند و استراحت می‌کرد تا ظهر که برای نماز ظهر بیدار می‌شد؛ و در همین ماه رجب هم به شهادت رسید و واقعاً «عین الرجبیون» را برایم معنا کرد.

می‌خواهم جانشین سردار حاجی‌زاده شوم

امید عجیب تو دل همه می‌رفت. یک روز که از طرف دانشگاه به سایت موشکی رفتم، در آنجا با سردار حاجی‌زاده رو‌به‌رو شد. جلو رفت، سلام‌علیک و خودش را معرفی کرد و از آن موقع، یک جورایی با سردار حاجی‌زاده دوست شد.

آنقدر به سردار حاجی‌زاده علاقه‌مند بود که همیشه می‌گفت: «پس از این که سردار حاجی‌زاده بازنشسته شد، من می‌خواهم جانشین‌اش شوم و مانند او رفتار کنم.» وقتی که سردار حاجی‌زاده به همراه سردار سلامی و سردار باقری به شهادت رسیدند، امید خیلی داغان و ناراحت بود و برای آنها عزاداری مفصلی به راه انداخت.

شهیدی که «عین الرجبیون» را معنا کرد/شهادت دانشجو مهندسی هوافضا در دفاع از مسجد

دلتنگی برای امام رضا (ع) و اشتیاق بی‌‌پایان زیارت

امید عجیب اهل دعا، مناجات و روضه بود. بیشتر اوقات وضو داشت و اهل نماز شب بود. علاقه‌ی خاصی به زیارت مکان‌های زیارتی داشت. آخرین زیارتش، زیارت علی‌بن‌مهزیار اهوازی، چند روز قبل از شهادتش بود.

یک شب با هق‌هق گریه‌اش بیدار شدیم. سراسیمه خود را به اتاقش رساندیم. از او پرسیدم: «پسرم، چرا گریه می‌کنی؟ مگر اتفاقی افتاده؟ همه را ترساندی! چه شده است؟» گفت: «مادر، دلم برای امام رضا (ع) تنگ شده؛ دوست دارم نزدیک امام رضا باشم.» خیلی از آن نگذشته بود که در دانشگاه سبزوار قبول شد. همین که فرصتی به دست می‌آورد، به زیارت امام رضا (ع) می‌رفت.

شهیدی که «عین الرجبیون» را معنا کرد/شهادت دانشجو مهندسی هوافضا در دفاع از مسجد

آخرین تماس از مسجد و وصال در شهادت

روز حادثه، همگی می‌خواستیم به مراسم پسرعمه‌ام در شهر عقیلی برویم. نمی‌دانم چه کسی با امید تماس گرفت. وقتی تلفن‌اش تمام شد، گفت: «مامان، من باید بروم؛ کار دارم.» هر چه به او اصرار کردم که «چه کاری داری؟ همراه ما بیا» فایده‌ای نداشت.

خیلی به او اصرار کردیم که همراه ما بیاید، ولی قبول نکرد. بهش گفتم: «پسرم، تو را خدا مواظب خودت باش.» گفت: «چشم مامان، نگران نباش. تو مگر مرا نسپردی به دست امام زمان؟ ان‌شاءالله که خود امام زمان مواظب‌مان است.»

غروب شد. دلشوره‌ی عجیبی گرفتم. با امید تماس گرفتم ببینم کجاست. اول که بهش زنگ زدم، با عجله گفت: «مسجد شیخ علی‌ام، مامان. کار دارم، بعداً باهات صحبت می‌کنم. خداحافظ.» به او گفتم: «کجایی پسرم؟» گفت: «مسجد شیخ علی‌ام.» گفتم: «چرا آنقدر عجله داری؟» گفت: «می‌خواهم بروم صف بگیرم.» نمی‌دانم منظورش صف نماز بود یا چیز دیگر. خداحافظی کرد و گوشی را قطع کرد.

دلم آرام نشد. یک ساعت بعد، مجدداً با او تماس گرفتم. این دفعه یک غریبه جواب داد. گفت: «گوشی‌اش را در خیابان پیدا کردیم.» من خیلی حالم بد شد. پدرش آرامم کرد و می‌گفت: «چیزی نیست، حتماً گوشی از جیبش افتاده است.»

طولی نکشید که به ما خبر دادند امید زخمی شده است. با عجله خودمان را به بیمارستان رساندیم. در حیاط بیمارستان به سجده افتادم و خدا را به حضرت فاطمه (س) قسم می‌دادم و می‌گفتم: «پسرم را به من برگردان.» حضرت عباس (ع) را قسم می‌دادم و می‌گفتم: «من حتی شنیدم که مرده را زنده می‌کنی، پسرم را به من برگردانید.» ولی خواست خدا چیز دیگری بود. نمی‌شود با خواست خداوند مقابله کرد. رگ رانش را هدف گرفته بودند و اصلاً خونریزی‌اش قطع نمی‌شد. قبل از این که به بیمارستان برسد، به شهادت رسیده بود.

 

شهادت مظلومانه با زبان روزه

یکی از شاهدان عینی برایمان روایت کرد: وقتی اغتشاشگران به مسجد شیخ علی در شوشتر حمله کردند و قصد داشتند مسجد و قرآن‌ها را به آتش بسوزانند، امید به دوستانش می‌گفت: «بچه‌ها زود باشید، صف بگیرید. نگذارید جلو بیایند، می‌خواهند مسجد را آتش بزنند، نگذارید مسجد را آتش بزنند.»

در همین بحبوحه، موتوری مسلحی به آنها حمله کرد و شروع به تیراندازی کرده بود. امید که از ناحیه‌ی رگ ران مورد اصابت مستقیم گلوله قرار گرفت، به همراه شهید میلاد میداودی که از دوستان نزدیکش بود، هر دو به شهادت رسیدند. می‌خواهم بدانم پسرم به کدامین گناه، این‌گونه مظلومانه، با زبان روزه پرپر شد.

شهیدی که «أین الرجبیون» را معنا کرد/شهادت دانشجو مهندسی هوافضا در دفاع از مسجد

عاملان آشوب نباید مماشات شود

من عاملان مسبب این اتفاقات را هرگز نمی‌بخشم، مخصوصاً آنانی که لیدر این آشوب‌ها بودند و با اسلحه به بچه‌های مردم شلیک کردند و دسته‌گل‌هایشان را پرپر کردند. ذره‌ای نباید مماشات شوند.

همه‌ی شهدایی که در این اغتشاشات به شهادت رسیدند، بچه‌های من بودند. من در اغتشاشات قبلی نیز برای کسانی که به شهادت رسیدند بسیار ناراحت بودم؛ برای شهید عجمیان عزاداری کردم.

هدف نهایی اغتشاش‌گران نابودی اسلام است

اغتشاش‌گران به فکر مردم ایران نیستند؛ هدفشان این است که دین اسلام را از بین ببرند. همان‌گونه که ابتدا روسری را از سر زنان و دخترانمان برداشتند، غیرت مردانمان را زیر پا گذاشتند و از بین بردند و حالا شروع کردند جوانانمان را یک به یک پرپر کنند.

عزیزانمان را به جان هم انداختند؛ چه آنانی که فریب خوردند و چه عزیزانی که مثل فرشته‌هایی پاک در مسجد بودند، به جرم این که شیعه‌ی علی (ع) هستند. شیعه‌ی حضرت علی (ع) از ابتدا تاکنون همیشه مظلوم بوده است.

از آنانی که در دام خرابکار‌ها افتاده‌اند، تقاضا می‌کنم که صف خود را از اغتشاش‌گران و کسانی که دین اسلام را هدف قرار داده‌اند جدا کنند.

رسانه‌های بیگانه، شیاطین عصر حاضرند

رسانه‌های غربی مانند «اینترنشنال» و آنانی که خارج از کشور بیانیه می‌دهند، دوست و خیرخواه کشور ما نیستند. این افراد در خارج از کشور بزرگ شدند و عاملان بیگانه و بازیچه‌ی دست شیاطین هستند. همان‌طور که امام خمینی (ره) فرمود: «آمریکا شیطان بزرگ است.» اکنون در این برهه‌ی زمانی، این جمله‌ی امام را با تمام وجودم حس می‌کنم.

خواهش من از مردم این است که این رسانه‌های بیگانه را از خانه‌هایتان حذف کنید. «اینترنشنال» و «من و تو»، این رسانه‌های بیگانه، شیاطینی هستند که دین، اسلام و ناموسمان را می‌خواهند از بین ببرند و در حال حاضر در تلاشند که وطنمان را از ما بگیرند.

آنانی که در اغتشاشات بودند، خیلی‌هایشان فقط فریب خورده بودند؛ فریب رسانه‌های معاندی که پدر و مادران به اسم سرگرمی در دسترس بچه‌های خود قرار می‌دهند.

کی بچه‌های ما این‌جوری بودند؟ چرا این‌قدر راحت روسری‌هایشان را کنار گذاشتند؟ خیلی از چیز‌ها در کشور ما عادی شدند، خیلی از چیز‌هایی که قبلاً مردم آنها را ننگ می‌دانستند و علت اصلی‌اش همین شیاطینی هستند که خودمان به خانه‌هایمان راه دادیم.

اگر می‌خواهید که بچه‌هایتان تربیت اسلامی شوند، این شیاطین را از خانه‌هایتان جمع کنید، ماهواره‌ها را جمع کنید و بگذارید بچه‌هایتان تربیت اسلامی شوند و مواظب بچه‌هایتان باشید.

پسرم را فدای ولایت کردم، ولی خاکم را هرگز

امید تنها برای من یک فرزند نبود؛ امید برای من رفیق، همدم و مونس بود. من از امید مشورت می‌گرفتم و با او درد دل می‌کردم و او نیز مانند یک روانشناس برایم بود.

من دسته‌گلی را که پرورش دادم، با تمام وجودم فدای امام خامنه‌ای و ولایت فقیه کرده‌ام و خون او را تقدیم به اسلام کردم. ما همچنین فرزندانی را تقدیم این انقلاب می‌کنیم، ولی نمی‌گذاریم که ذره‌ای از خاکمان به دست دشمن بیفتد.

شهیدی که «أین الرجبیون» را معنا کرد/شهادت دانشجو مهندسی هوافضا در دفاع از مسجد

امید عزیزم شهادتت مبارک

امید عزیزم سلام به لحظه‌ای که به دنیا آمدی، سلام به لحظه‌ای که زندگی کردی و کنارم رشد کردی، سلام به لحظه‌ای که شهید شدی و سلام به لحظه‌ای که ان‌شاءالله با آقا امام زمان رجعت می‌کنی و من تو را در کنار آقا امام زمان ببینم و افتخار کنم که مادر امیدم. سلام به لحظه‌ای که محشور می‌شوی. عزیز دلم، شهادتت مبارک باد.

انتهای پیام/


گزارش خطا

ارسال نظر
تازه‌ها
طراحی و تولید: ایران سامانه