کد خبر : ۶۰۹۹۸۳
۱۳:۳۲

۱۴۰۴/۱۱/۰۴
خاطره‌‌ای از شهید «حسین نوایی‌نسب»

هنوز دستش خوب نشده بود که راه جبهه را تا شهادت ادامه داد

پدر شهید تعریف می‌کند: شهید می‌گفت؛ از هر طرف تیر به سویم پرتاب می‌شد و یکی از آن تیرها به دست چپم اصابت کرد. همه فکر می‌کردند حالا که حسین زخمی شده و تیر خورده، دیگر به جبهه بازنمی‌گردد. اما هنوز دستش کاملاً خوب نشده بود که ساکش را بست و دوباره آماده رفتن شد.


به گزارش نوید شاهد هرمزگان، شهید «حسین نوایی‌نسب» یکم آبان ۱۳۴۶، در روستای زهوکی از توابع شهرستان میناب به دنیا آمد. پدرش باران، خواربارفروش بود و مادرش شوکت نام داشت. تا اول متوسطه درس خواند. سال ۱۳۶۹ ازدواج کرد و صاحب یک دختر شد. به عنوان پاسدار وظیفه در جبهه حضور یافت. ششم دی ماه ۱۳۶۵، در‌ام الرصاص عراق بر اثر اصابت ترکش به کمر و گردن، قطع نخاع شد و سوم اسفند ماه ۱۳۸۵، در بیمارستان ساسان تهران بر اثر عوارض ناشی از آن به شهادت رسید. پیکر وی را در زادگاهش به خاک سپردند.

هیچ موقع نمازش قضا نمی‌شد

هیچ موقع نمازش قضا نمی‌شد

حسین عاشق جبهه و جنگ بود و برای رفتن به آنجا هر کاری می‌کرد. سرانجام توانست اجازه بگیرد و به جبهه برود. او ۲۳ سال جانباز قطع نخاع بود، اما با وجود اینکه قادر به ایستادن و نماز خواندن نبود، حتی یک بار هم نمازش قضا نشد.

بار اول که به مرخصی آمد، دست چپش را باندپیچی کرده بود. وقتی علت را از او پرسیدیم، گفت: «یک شب با چند نفر از همرزمانم توی قایق نشسته بودیم و به سمت یکی از پاسگاه‌های دشمن می‌رفتیم. وقتی به پاسگاه رسیدیم، قرار شد من برای خلع سلاح سرباز دشمن وارد شوم. نزدیک پاسگاه که رسیدم، ناگهان منوری روشن شد و همه جا مانند روز روشن شد. از هر طرف تیر به سویم پرتاب می‌شد و یکی از آن تیرها به دست چپم اصابت کرد.»

همه فکر می‌کردند حالا که حسین زخمی شده و تیر خورده، دیگر به جبهه بازنمی‌گردد. اما هنوز دستش کاملاً خوب نشده بود که ساکش را بست و دوباره آماده رفتن شد.

(به نقل از پدر شهید، باران نوایی‌نسب)

انتهای متن/


گزارش خطا

ارسال نظر
طراحی و تولید: ایران سامانه