خاطرهای از شهید «حسین نوایینسب»
پدر شهید تعریف میکند: شهید میگفت؛ از هر طرف تیر به سویم پرتاب میشد و یکی از آن تیرها به دست چپم اصابت کرد. همه فکر میکردند حالا که حسین زخمی شده و تیر خورده، دیگر به جبهه بازنمیگردد. اما هنوز دستش کاملاً خوب نشده بود که ساکش را بست و دوباره آماده رفتن شد.