نگران من نباشید، حالم خوب است

به گزارش نوید شاهد شهرستانهای استان تهران، شهید «احمد ارژنگی»، یادگار هادی و فاطمه دوم اسفندماه سال ۱۳۴۸ در شهرستان تهران به دنیا آمد. او دانشآموز دوم راهنمایی بود. به عنوان بسیجی در جبهه حضور یافت. بیست و یکم مهر ماه سال ۱۳۶۲ در بوکان بر اثر اصابت گلوله به سر توسط نیروهای حزب منحله کومله به شهادت رسید. پیکر وی در بهشتزهرای زادگاهش قرار دارد.
در ادامه نامهِ شهید «احمد ارژنگی» میخوانید:
«بسمه تعالی»
«به نام ا… [الله] پاسدار حرمت خون شهیدان»
با سلام به پیشگاه مقدس حضرت صاحب الامر ارواحنا له الفداء و با سلام به نایب برحقش امام خمینی و با سلام به رزمندگان کفر ستیز و دلیر و غیور ایران زمین. سلام علیکم امیدوارم حالتان خوب باشد و در کارهایتان موفق باشید. این فرزند حقیر شما حالش خوب است و به راحتی روزهای خدمت خود را پشت سر میگذارد.
اولاً باید بنویسم که چرا برای من تلفن نمیزنید. گفته بودید که من هم به شما تلفن بزنم، اما متأسفم، چون ارتباط تلفنی اینجا از ساعت چهار به بعد میباشد و بابا جان تا ساعت ۲ در دهمان است. شما میتوانید هر موقع برای من تلفن بزنید به این ترتیب که اول به مخابرات بروید و بگوئید مخابرات بوکان را بگیرد و بگوئید از مخابرات بوکان به بهداری سپاه وصل کند و با من تلفنی صحبت کنید.
ثانیاً عمو و ننه و عمهها از دست من دلخور بودند که چرا اسم آنها را در نامه نیاورده بودم. دو علت دارد: یکی اینکه وقت نداشتم، دیگری اینکه آنقدر ذوق و شوق داشتم که به اینجا آمدهام و یادم نبود. به آنها بگوئید که مرا به بزرگی خودشان ببخشند. از همین جا سلام به عمو جان و ننه ملوک و عمه اقدس و عمه سکینه و حاج آقا و محمد آقا و منیر و زن عمو و دایی علی و دایی محمد و آقا بزرگ و عزیز و خاله زری و آقا هادی و زن دایی و خاله طاهره همه فامیلها نزدیک سلام میرسانم.
از بابت پول هزار بار متشکرم. بابا جان از همین راه دور دست مبارکت را که با هزاران مشقت فعالیت کرده و از راه حلال آن را در آورده و برای من فرستاده، میبوسم و امیدوارم که از حسنات شما در پیشگاه باری تعالی قرار گیرد. بنده هیچ سزاوار این همه لطف نیستم. خیلی خیلی خیلی ممنون هستم و به قول بابا لوطیان اسلحه مرا دزدیدند و… ناراحت نشوید شوخی کردم.
بابا جان سلامتی و پیروزی در کارهایتان را از خداوندمنان خواستارم و اما مامان، گفته بودید ناراحت و نگران است. آخر از چی؟ من که گفته بودم اینجا برایمان هتل است. مامان جان ناراحت نباش که ناراحتی شما موجب تضعیف روحیه من است. خوشحال باش که امانتی را که از خدا گرفتی در راهش به خدمت گذاشتهای.
دیگر سفارش نمیکنم، ناراحت نباش من مواظب خودم هستم. مهدی جان گذشتهها را فراموش کن و این لطف الهی که به ما شد و یکی از خانواده ما در جبهه شرکت کرد، به برکت قرآن خواندنها و نماز شبهای شما بود وگرنه من کسی نیستم. مهدی جان مواظب کارهای محمود باش که خدای ناکرده به انحراف کشیده نشود و باز هم قرآن و نماز شبهایت را بخوان که برکت خانه ما از همین قرآن خواندن و نماز شب خواندنهاست. محمود جان سلام مرا به داود- حمید- مهرداد- بهزاد- سعید- سعید- حمید (عباس آقا) - اسماعیل- اصغر- محمد رضایی- عارف جانی- امید کاظم- لالو- سلیمانی- رجب- شکرالهی- عزیز و بچههای دیگر محل برسان. محسن جان امیدوارم دندانهایت در آمده باشد، ناراحت نشو شوخی کردم.
مریم خانم امیدوارم قبول شده باشی و بچهها دیگر بهت نگویند ننه مریم، ناراحت نشیا شوخی میکنم. سلام مرا به افسر خانم- طاهره خانم- حاج خانم و بقیه همسایهها برسانید. من یک ماه دیگر به مرخصی میآیم. امیدوارم که برای من اسم نویسی کرده باشید. خبر امتحان مریم را برای من بنویسید. متشکرم
امضاء، ارادتمند احمد ارژنگی ۶۲/۷/۲
خدایا خدایا تا انقلاب مهدی حتی کنار مهدی خمینی را نگهدار
خدایا خدایا تو را به حق زهرا رزمندگان ما را نصرت عطا بفرما
خدایا خدایا زیارت کربلا نصیب ما بگردان.
انتهای پیام/