کد خبر : ۶۰۹۷۹۸
۲۰:۴۷

۱۴۰۴/۱۰/۳۰

خدای روز مبادا

کتاب «اکیپ حاج هادی» کتابی سراسر خاطره است؛ خاطراتی از دوران هشت سال دفاع مقدس، از مردمی که به صورت رسمی و آیین‌نامه‌ای درگیر جنگ نبودند، بلکه دل‌هایشان آنها را به سمت دفاع از اعتقادات و میهن سوق داد. در ادامه می‌خوانید: «سیل کمک‌های مردمی به‌طرف جبهه‌ها تمام شدنی نبود‌‌. گاهی آن‌قدر زیاد می‌شد که انبارهای شرکت گله پرشده و با کمبود جا مواجه می‌شدیم. بعد به ناچار از ساختمان مدارس تعطیل شده استفاده می‌کردیم.»


خدای روز مبادا
 
به گزارش نوید شاهد شهرستان‌های استان تهران، کتاب «اکیپ حاج هادی» کتابی سراسر خاطره است؛ خاطراتی از دوران هشت سال دفاع مقدس، از مردمی که به صورت رسمی و آیین‌نامه‌ای درگیر جنگ نبودند، بلکه دل‌هایشان آنها را به سمت دفاع از اعتقادات و میهن سوق داد. شاید کمتر اسلحه به دست گرفته باشند، اسحله آنها تلاش‌هایی بوده است که برای بهتر شدن شرایط رزمندگان در جبهه‌ها انجام دادند. در ادامه برشی از این کتاب را می خوانید.

این روایت از حاج هادی:

سیل کمک‌های مردمی به‌طرف جبهه‌ها تمام شدنی نبود‌‌. گاهی آن‌قدر زیاد می‌شد که انبارهای شرکت گله پرشده و با کمبود جا مواجه می‌شدیم. بعد به ناچار از ساختمان مدارس تعطیل شده استفاده می‌کردیم.
در شوش دانیال در مجاورت حمام، یک مدرسه بود که در این مواقع به دادمان می‌رسید. گاهی اتاق‌هایش پر می‌شد از میوه. آن‌قدر میوه می‌آمد که نگو. چون نگه‌داری میوه‌ها دشوار بود و وسایل خنک کننده موجود نبود، امکان فاسد شدنشان زیاد بود. لذا به محض ورود کامیون‌ها فوراً اقدام به توزیع آنها در خطوط مقدم جبهه می‌کردیم. شکر خدا میوه آن‌قدر فراوان بود که مقدار زیادی هم به دست مردم جنگ‌زده شوش و اندیمشک و دزفول می‌رسید.
انبارها خیلی زود خالی می‌شدند، چون عقیده داشتم تنها لوازم خاص که از اهمیت استراتژیک برخوردار بودند و در شرایط حساس مورد استفاده قرار می‌گرفتند، باید انبار می‌شدند، نه مواد مصرفی‌.
گاهی برخی دوستان به عملکرد من انتقاد می‌کردند و می‌گفتند: 
- به فکر روز مبادا هم باش.
اما من اعتقاد داشتم که روزهای مبادا هم خدایی دارند.

انتهای پیام/


گزارش خطا

ارسال نظر
طراحی و تولید: ایران سامانه