کد خبر : ۶۰۹۶۲۱
۱۲:۱۳

۱۴۰۴/۱۰/۲۹
خاطره‌‌ای از شهید «ابراهیم رستاخیز»

دلش برای جبهه پَر می‌کشید

مادر شهید تعریف می‌کند: وقتی کوچک بود خودم توی گوشش اذان و اقامه گفتم. بچه‌ی مهربانی بود، هر جا می‌رفت زود با همه دوست می‌شد. چند روزی بود که می‌گفت؛ می‌خواهم به جبهه بروم، دلم برای رفتن پر می‌زند.


به گزارش نوید شاهد هرمزگان، شهید «ابراهیم رستاخیز» سی‌ام مرداد ۱۳۴۷، در روستای توکهور از توابع شهرستان میناب دیده به جهان گشود. پدرش محمد، کشاورز بود و مادرش درخاتون نام داشت. تا چهارم ابتدایی درس خواند. کارگری می‌کرد. به عنوان بسیجی در جبهه حضور یافت. سوم بهمن ماه ۱۳۶۵، در شلمچه بر اثر اصابت ترکش به شهادت رسید. مدفن او در زادگاهش واقع است.

ب

دلش برای جبهه پَر می‌کشید

وقتی کوچک بود خودم توی گوشش اذان و اقامه گفتم. بچه‌ی مهربانی بود، هر جا می‌رفت زود با همه دوست می‌شد. آن زمان سرِ زمین کشاورزی می‌رفت و به پدرش کمک می‌کرد، البته محل کارش سرخون بود و گهگاهی که حال پدرش خوب نبود به جای پدرش کار می‌کرد.

حقوق و دستمزدش را برای امرار معاش خانه کنار می‌گذاشت.

چند روزی بود که می‌گفت: «می‌خواهم به جبهه بروم، دلم برای رفتن پر می‌زند.»

به او گفتم: «از پدرت اجازه گرفتی؟» گفت: «آره»

ما هم به رضای خدا راضی بودیم و بعد از چهار روز عازم جبهه شد.

(به نقل از مادر شهید، درخاتون رستاخیز)

انتهای متن/


گزارش خطا

ارسال نظر
طراحی و تولید: ایران سامانه