امام را تنها نگذارید و توطئه منافقین را در حلقومشان خفه کنید
به گزارش نوید شاهد استان مرکزی، شهید «سعید شریفی» در نخستین روز آذرماه سال ۱۳۴۶ در روستای سنجان اراک متولد شد. بر اساس روایت پدرش، او از کودکی نوجوانی با محبت، دلسوز و متعهد به آموزههای دینی بود. از ۱۳ سالگی خودجوش نماز را آغاز کرد و در ۱۵ سالگی روزههایش را گرفت، بهگونهای که در ۱۷ سالگی هیچ نماز و روزه قضایی نداشت. سعید به خانواده و بهویژه به پدرش که با چرخدستی میوهفروشی میکرد، کمک فراوانی مینمود و نسبت به حجاب خواهرانش حساس بود. او پیش از اعزام، بهطور داوطلبانه در کمیته محل خدمت میکرد و سرانجام با کسب رضایت والدین، پس از گذراندن دوره آموزشی در زنجان، به کردستان اعزام شد و در گردان جندالله سپاه بانه مشغول خدمت گردید. این نوجوان رزمنده پس از حدود سه ماه حضور در منطقه، در تاریخ ۱۳ دیماه ۱۳۶۳ در درگیری با گروهکهای ضد انقلاب در تپه سوئیچ بانه به شهادت رسید و پنج روز بعد، پیکر مطهرش به اراک انتقال یافت و در فیجان به خاک سپرده شد.
بِسْمِ الرَّبِّ الشُّهَدَاءِ وَالصِّدِّیقِینَ
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ
«وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِیعًا وَلَا تَفَرَّقُوا»
(همگی به ریسمان خدا چنگ زنید و پراکنده نشوید.)
با نام خدا، یاور مستضعفان و درهمکوبنده ستمگران. با درود و سلام فراوان بر مهدی موعود، آقا امام زمان(عج) و نایب برحقش خمینی بتشکن و با درود بیکران بر شهیدان صدر اسلام و شهیدان انقلاب اسلامی ایران و با سلام بر معلولان و مجروحان…
کاروان عشق در حرکت است؛ بانگ جرس، خفتگان را بیدار میکند، خودباختگان را به خود میطلبد. اینجا و آنجا، شیفتگان به ندای قافلهسالار «لَبَّیْک» گفتند. به امید خدا، من نیز چنین سعادتی یافتم که به جبهه بروم و به ندای «هَلْ مِنْ نَاصِرٍ یَنْصُرُنِی» امام حسین(ع) پاسخ دهم.
پدر و مادر! اگر کسی از شما پرسید پسرتان برای چه رفت، بگویید: برای اسلام و برای امام زمان و به دستور رهبرش امام خمینی رفت و شهید شد. چون طاقت ظلم و ستم را نداشت و برای تحقق اهداف عالیه جمهوری اسلامی ایران شهید گشت. پدر و مادر عزیزم! شما زحمت زیادی برای من کشیدید، ولی من نتوانستم زحماتتان را جبران کنم. نگران نباشید؛ در آن دنیا همدیگر را ملاقات خواهیم کرد و به یاری خدا شفیع شما در آخرت خواهم شد. خداوند به شما صبر و بردباری عطا کند.
برادران و خواهران عزیز! هرگز ناراحت نباشید. همانگونه که حسین(ع) هنگامی که در کربلا ۷۲ یار خود را از دست داد، تنها ماند، ما نیز امروز باید راه او را ادامه دهیم. اما در هر حال، نافرمانی خدا نکنید که پشیمان میشوید. پدر، مادر، برادران و خواهران! در سوگ من عزاداری نکنید و گریه زیاد نکنید؛ چرا که گریه زیاد اجر انسان را از بین میبرد. به جای عزاداری، به پدران و مادران شهید تسلیت بدهید تا دشمن از ناراحتی شما سوءاستفاده نکند. اگر کسی از ضد انقلاب درباره شهادت من سخنی گفت، پاسخش را بدهید و نگذارید به انقلاب و امام توهین کند. اگر گفتند پدر و مادرش باعث کشته شدنش شدند، بگویید: پسرم خود میدانست که راه انبیا، راه خداست و در آن شهادت و اسارت است؛ همچون حسین(ع) که میدانست شهید میشود، پس رفت و شهید شد. و اگر نتوانستید ناراحتی خود را کنترل کنید، به یاد شهیدانی چون بهشتی، مطهری، باهنر، رجایی و هزاران هزار شهید دیگر بیفتید که یک ملت برای آنان ناراحت بودند. مگر من از آنان بزرگترم که برایم اینگونه ناراحت باشید؟ پس صبر و بردباری خود را بیشتر کنید.
به ملت مسلمان وصیت میکنم: امام را تنها نگذارید و توطئه منافقین را در حلقومشان خفه کنید. پدر و مادر! مرا در بهشتزهرای اراک دفن کنید. اگر ممکن نشد، در فیجان، کنار شهدای دیگر و کنار داییام به خاک بسپارید.
دشمن من و ما و شما، از همین اتحاد نیروهای حزبالله میهراسد. پس ای جندالله! در سبیل الله، برای پیروزی خلق الله، در انتظار بقیهالله، با آوای کلام الله، با هدف لقاء الله و به فرمان روح الله بپاخیزید و کاخ ظلم و ظالمان را در هم بکوبید.
اگر دین به خون من شود استوار
جان دهم در ره دین و کنم افتخار
خدایا! به سوی تو میآیم؛ مرا در جوار خود مسکن ده.
وَالسَّلَام
کسی که همیشه روحش با شماست
سعید شریفی
منبع: اداره هنری، اسناد و انتشارات بنیاد شهید و امور ایثارگران استان مرکزی