آخرین اخبار:
کد خبر : ۶۰۸۵۵۹
۱۰:۰۹

۱۴۰۴/۱۰/۱۳
برگی از خاطرات شهدای قزوین؛

عید به دیدار خانواده شهدا بروم تا احساس غریبی نکنند

«برایم سخت است در کنار خانواده‌ام به مهمانی بروم در حالی که پدران و مادران زیادی چشم انتظار فرزندان‌شان هستند کودکان زیادی هستند که پدران‌شان شهید شده و در حسرت دیدارش به سر می‌برند. کوچک‌ترین کاری که از دستم برمی‌آید این است که روز‌های عید به دیدارشان بروم تا احساس غریبی نکنند ...» ادامه این خاطره از شهید «محمدعلی برجی» را در پایگاه اطلاع‌رسانی نوید شاهد استان قزوین بخوانید.


بی‌تابی دختر شهید «برجی» از دوری پدرش!

به گزارش نوید شاهد استان قزوین، شهید محمدعلی برجی، سوم فروردین سال ۱۳۳۲ در روستای ناصرآباد از توابع شهر قزوین به دنیا آمد، پدرش یوسف (فوت۱۳۴۸) کشاورز بود و مادرش رقیه نام داشت، تا اول راهنمایی درس خواند، سال ۱۳۵۱ ازدواج کرد و صاحب چهار پسر و دو دختر شد. این شهید بزرگوار به عنوان پاسدار در جبهه حضور یافت، سوم دی ۱۳۶۵ با سمت معاون فرمانده گروهان در خرمشهر بر اثر اصابت ترکش به سر، شهید شد و مزار او در گلزار شهدای شهر زادگاهش واقع است.

عید به دیدار خانواده شهدا بروم تا احساس غریبی نکنند

مریم رحیمی همسر شهید محمدعلی برجی روایت می‌کند: محمد از بدو ورودش به سپاه، نه تنها در خرید کردن بلکه در دید و بازدید‌های عید هم بیشتر خانواده معزز شهدا را در نظر می‌گرفت. عید از راه رسید. قرار بود محمدعلی طی تعطیلات عید در خانه بماند. ذهنم هزار جور نقشه کشیده بودم تا از این فرصتی که امسال نصیب‌مان شده بیشترین استفاده را ببرم. فقط یک روز تا سال تحویل باقی مانده بود آن روز از صبح به شدت در تکاپوی تمیز کردن منزل و تهیه مایحتاج پذیرایی از مهمان بودم.

فرصتی پیش آمد تا با محمد حرف بزنم از او خواستم تا فردا در خانه بماند و با هم به دیدن اقوام برویم به وضوح ناراحتی را در چشمانش دیدم دلم طاقت نیاورد از کنار این ماجرا بی‌اعتنا بگذارم و دلیل ناراحتی‌اش را جویا شدم.

با لحنی غم‌انگیز گفت نه ناراحت نیستم، اما از تو می‌خواهم من را از این کار معاف کنی. برایم سخت است در کنار خانواده‌ام به مهمانی بروم در حالی که پدران و مادران زیادی چشم انتظار فرزندان‌شان هستند کودکان زیادی هستند که پدران‌شان شهید شده و در حسرت دیدارش به سر می‌برند. کوچک‌ترین کاری که از دستم برمی‌آید این است که روز‌های عید به دیدارشان بروم تا احساس غریبی نکنند. چند روز اول عید از صبح اول وقت از خانه بیرون می‌زد و شب به خانه می‌آمد و ما فقط شب‌ها فرصت داشتیم برای دید و بازدید به منزل اقوام برویم.

منبع: کتاب بدرقه باران

بی‌تابی دختر شهید «برجی» از دوری پدرش!

 


گزارش خطا

ارسال نظر
طراحی و تولید: ایران سامانه