عطر چادر مادر
به گزارش پایگاه نوید شاهد خوزستان، بسیجی شهید محمود سعادتی زارع، سال ۱۳۴۷ در شهرستان دزفول دیده به جهان گشود. در نوزدهم اسفندماه ۱۳۵۹ و در سن ۱۲ سالگی در اثر حملهی موشکی به مسجد نجفیه دزفول به شهادت رسید و مزار مطهر ایشان در گلزار شهدای شهیدآباد دزفول زیارتگاه عاشقان است.

متن خاطره:
محمود کودک که بود شبها باید کنار خودم میخوابید تا خوابش بگیرد بزرگتر که شد برایش سخت بود که شبها برای خوابیدن کنارم نباشد و به سختی خوابش میگرفت از طرفی هم غرورش اجازه نمیداد این سختی و ناراحتی اش را ابراز کند.
پس از مدتی متوجه شدم بدون اینکه من و برادرانش متوجه شویم موقع خواب یکی از چادرهایم را برمی دارد و کنارش میگذارد تا خوابش بگیرد، از این همه محبت و دلبستگی و البته وابستگیاش حیرت کرده بودم.
خیلی بهم وابسته بود و دوستم داشت و منم خیلی دوستش داشتم اصلا محبتش به من عجیب و غریب بود.
روز آخر که رفت مسجد و شهید شد روبرویم ایستاد و خواست که قبل از رفتن ببوسمش در این حد بین من و محمود عشق و علاقه و دوستی و محبت موج میزد.
وقتی که شهید شد ۱۲ سال بیشتر نداشت، روز تشییع او و دوستان شهیدش شهیدآباد دزفول قیامتی بود.
برای دیدنش رفتم غسالخانه هنوز سه ماه نشده بود که علی ۱۸ سالهام را که توی کرخه شهید شده بود همینجا غرق در خون برای آخرین بار دیده بودم و با او وداع کرده بودم.
چشمم افتاد به محمود که توی تابوت خوابیده بود با آن لباس راه راه خاکستری و شلوار خاکی اش انگار خوابیده بدون هیچ زخم و جراحتی مثل همیشه آرام و راحت با دهان نیمه باز خوابیده بود.
غسل و کفن که تمام شد و صورتش را که پوشاندند انگار تمام خاطرات این ۱۲ سال از پیش چشم هایم گذشت، یاد شبهایی افتادم که یواشکی چادرم را کنارش میگذاشت و میخوابید.
چادرم را در آوردم و گذاشتم کنارش توی تابوت و گفتم: «مادر این را بگذار کنارت و برای همیشه آرام بخواب.»
انتهای پیام/