آخرین اخبار:
کد خبر : ۵۹۹۵۷۳
۱۲:۱۵

۱۴۰۴/۰۶/۱۵
جانباز ۷۰ درصد «تقی قشلاقی‌اصل» در گفت‌وگو با نوید شاهد قزوین:

از آغچه‌قشلاق تا سومار؛ قصه برادری که شهید شد و جانبازی که ایستاد

جانباز ۷۰ درصد «تقی قشلاقی‌اصل»، اهل طارم سفلی، سال‌هاست خاطرات شهادت برادرش در سومار و روز‌های سخت سربازی در پاسگاه‌های ارومیه را با خود دارد؛ این جانباز بزرگوار از کودکی ساده روستایی تا مجروحیت در راه وطن روایت می‌کند.


از آغچه‌قشلاق تا سومار؛ قصه برادری که شهید شد و جانبازی که ایستاد

به گزارش نوید شاهد استان قزوین، تاریخ ایران اسلامی سرشار از مردان و زنانی است که با ایثار و جان‌فشانی، نام خود را در حافظه ملت جاودانه کرده‌اند. در میان این چهره‌های ماندگار، جانبازان جایگاه ویژه‌ای دارند؛ آنان که بخشی از وجود خویش را در راه اسلام، انقلاب و میهن نثار کردند و همچنان با صلابت و ایمان، به عنوان شاهدان زنده دوران دفاع مقدس در میان ما زندگی می‌کنند.

یکی از این یادگاران جهاد و شهادت، تقی قشلاقی‌اصل است؛ جانباز ۷۰ درصدی که در هشتم دی ماه ۱۳۵۲ در روستای آغچه‌قشلاق از توابع بخش طارم سفلی استان قزوین چشم به جهان گشود. وی در خانواده‌ای کشاورز و مذهبی رشد یافت و از همان کودکی با کار، تلاش و ایمان خو گرفت. در کنار رنج و سختی‌های زندگی روستایی، آموزه‌های پدر و تشویق‌های برادر شهیدش، خانعلی، مسیر زندگی‌اش را شکل داد؛ مسیری که به سربازی، مجروحیت در دفاع از وطن، سال‌ها تلاش صبورانه و پس از آن انجامید.

مصاحبه پیش‌رو گفت‌وگویی است صمیمی و مستند با این جانباز سرافراز که روایت زندگی‌اش، همچون بسیاری از همرزمانش، بخشی از حافظه جمعی ما از سال‌های جنگ، ایثار و استقامت را بازتاب می‌دهد.

نوید شاهد قزوین: از خودتان برایمان بگویید.

جانباز ۷۰ درصد تقی قشلاقی‌اصل: تقی قشلاقی‌اصل، متولد هشتم دی ماه سال ۱۳۵۲ در روستای آغچه‌قشلاق، از توابع بخش طارم سفلی، استان قزوین هستم. جانباز ۷۰ درصد و افتخار جانبازی در راه اسلام و انقلاب را دارم. پدرم کشاورز بود.

نوید شاهد قزوین: وضعیت اقتصادی خانواده در چه حدی بود؟

جانباز ۷۰ درصد تقی قشلاقی‌اصل: وضعیت اقتصادی خانواده در حد متوسط بود. سه خواهر و پنج برادر بودیم که متاسفانه یکی از برادرانم، سال ۱۳۵۸ بر اثر تصادف فوت کرد. برادر دیگرم، خانعلی، سال ۱۳۶۳ در منطقه سومار ـ گیلانغرب به درجه رفیع شهادت نایل آمد.

دوران کودکی و تحصیل

نوید شاهد قزوین: از دوران مدرسه و کودکی‌تان بگویید.

جانباز ۷۰ درصد تقی قشلاقی‌اصل: برادرم خانعلی که بعد‌ها شهید شد، ۱۲ سال از من بزرگ‌تر بود و همیشه من را به درس خواندن تشویق می‌کرد. می‌گفت: «من نتوانستم درس بخوانم، شما سعی کنید درس بخوانید و به درجات عالی برسید». یادم است زمستان سال‌های ۶۲–۶۳ برف سنگین می‌آمد؛ برادرم مرا کول می‌کرد، تا مدرسه می‌برد و گاهی خودش برف کوچه را پارو می‌کرد تا من راحت‌تر بروم. همچنین برایم کیف، دفتر، مداد و خودکار می‌خرید و همیشه مشوق تحصیل من بود.

نوید شاهد قزوین: فقط درس می‌خواندید یا بازی هم می‌کردید؟

جانباز ۷۰ درصد تقی قشلاقی‌اصل: تا کلاس دوم راهنمایی درس خواندم. تا کلاس پنجم ابتدایی را در روستای خودمان(مدرسه مقداد) خواندم؛ سپس دو سال به مدرسه شهید مطهری در روستای نیارک (نوبت بعدازظهر) می‌رفتم. در واقع هم درس می‌خواندم و هم کار می‌کردم؛ از کودکی در دامداری و کشاورزی مشغول بودم، بنابراین فرصت بازی زیاد نبود. بعد از کلاس دوم راهنمایی ادامه ندادم و اکنون همان مدرک را دارم.

نوید شاهد قزوین: خاطره‌ای از معلم یا مدرسه دارید؟

جانباز ۷۰ درصد تقی قشلاقی‌اصل: معلمی از شمال داشتیم. ایشان، چون می‌دانست پدرم مرا به نماز تشویق می‌کند؛ به من مسئولیت می‌داد که آمار نمازخوان‌های مدرسه را دربیاورم و آنها را تشویق کنم. همچنین دیگر دانش‌آموزانی که نماز نمی‌خواندند، به خواندن نماز دعوت می‌کردم؛ همان زمان اعتقاداتم تقویت شد و بچه‌ها هم تشویق می‌شدند.

انقلاب، خانواده و ازدواج

نوید شاهد قزوین: فضای انقلاب را به خاطر دارید؟

جانباز ۷۰ درصد تقی قشلاقی‌اصل: به‌طور محدود؛ آن موقع حدود ۷–۸ ساله بودم. در محل ما پیرمردی بود به نام غلامرضا آقاجانی که شب‌های بیست‌ودو بهمن در کوچه شعار می‌داد — «مرگ بر شاه» و «درود بر خمینی».

نوید شاهد قزوین: کی ازدواج کردید؟ شرایط چگونه بود؟

جانباز ۷۰ درصد تقی قشلاقی‌اصل: سال ۱۳۷۴ ازدواج کردم. همسرم فامیلی و همسایه‌مان (دیوار‌به‌دیوار) بود. ازدواج با رضایت خودم و خانواده انجام شد. جهیزیه و مهریه در حد وسع خانواده پدری بود و تجملات نداشت. یادم هست شبی که پدرم برای خواستگاری رفت، بارندگی شدیدی آمد؛ من فکر می‌کردم که این باران، برکت زندگی من است و همین‌طور هم شد. بعد از ازدواج حدود شش ماه، پیش پدرم زندگی کردیم. چون من به‌خاطر مشکل پا نمی‌توانستم کار کنم، بعد از آن به شهر آمدیم.

آگاهی از جنگ، تاثیر برادر و تصمیم به خدمت

نوید شاهد قزوین: چگونه از آغاز جنگ یا شرایط آن مطلع شدید؟

جانباز ۷۰ درصد تقی قشلاقی‌اصل: تلویزیون نداشتیم؛ رادیو خبر‌ها را می‌داد، اما آنچه بیشترین تاثیر را داشت، حرف‌های برادرم بود که به جبهه رفته بود. وی می‌گفت اگر جوانی می‌تواند برود و بجنگد، ماندن در خانه و نگهداری دو رأس دام درست نیست؛ لذا هر کس ایمان دارد باید خود را فدا کند. صحبت‌های برادرم بسیار روی من تاثیرگذار بود.

نوید شاهد قزوین: برادرتان چه سالی و چگونه شهید شد؟

جانباز ۷۰ درصد تقی قشلاقی‌اصل: برادرم سال ۱۳۶۳ دیده‌بان بود و بر اثر تیر تک‌تیرانداز عراقی از ناحیه سینه مورد اصابت قرار گرفت و شهید شد. آخرین مرخصی‌شان تابستان ۱۳۶۳ بود؛ همان موقع پدرم راهی مکه شد و با هم بدرقه‌شان کردیم. برادرم در آن سفر گفت با شرایط آن منطقه بعید است دوباره برای مرخصی برگردم — پدرم هم بعد‌ها به من گفته بود آن رفتن، برگشتی نداشت.

سربازی، ماموریت‌ها و هم‌خدمتی‌ها

نوید شاهد قزوین: چه زمانی به خدمت اعزام شدید و دوران سربازی چطور گذشت؟

جانباز ۷۰ درصد تقی قشلاقی‌اصل: اعزامم حدود سال ۱۳۷۱ بود و مجموع خدمتم تقریبا ۱۳ ماه شد. غالبا در پاسگاه‌ها و پایگاه‌های اطراف ارومیه بودم؛ بیشتر مأموریت‌ها دیده‌بانی و کمین در جاده بود؛ گاهی هم متهمان را برای جلب رضایت شاکی به پاسگاه می‌آوردیم. آن‌جا شب‌ها نوبت نگهبانی و روز‌ها مأموریت بود، پس فرصت ورزش یا خواب کافی کم بود — برنامه ما اغلب دو ساعت نگهبانی، دو ساعت آماده‌باش و دو ساعت استراحت بود و عملاً خواب خیلی کم بود. اسم بعضی از هم‌خدمتی‌هایم، حسین اسدی، حسین زارع، مهدی جلوخانی، عبدالله رستمی و عبداله عبدالرزاقی بود.

نوید شاهد قزوین: وضعیت ماموریت‌ها در زمستان چگونه بود؟

جانباز ۷۰ درصد تقی قشلاقی‌اصل: در مناطق برف‌گیر مانند امام کندی یا نازلو برف شدید می‌آمد؛ گاهی غذا خیلی کم می‌رسید و سحری و افطار با نان خشک و یک خرما گذران می‌کردیم. سرمای زمستان و شرایط نگهبانی واقعاً طاقت‌فرسا بود.

نوید شاهد قزوین: در دوران خدمت مجروح شدید؟ چگونه؟

جانباز ۷۰ درصد تقی قشلاقی‌اصل: بله، یک بار مجروح شدم. حوالی پاسگاه نازلو، سال ۱۳۷۲، در حالی که برای گشت‌زنی رفته بودم روی مین رفتم. انفجار باعث شد پای راستم از زیر زانو قطع و چشم راستم نابینا شود، انگشتان دستم دچار سوختگی شدند و یک بند انگشتم قطع شد.

از آغچه‌قشلاق تا سومار؛ قصه برادری که شهید شد و جانبازی که ایستاد


گزارش خطا

ارسال نظر
طراحی و تولید: ایران سامانه