روزه را با مقاومت شهید «مصیب» تا موقع افطار ادامه دادیم

«هر سه تا تشنه و نالان کناری نشستیم. از همه بیشتر مصیب ضعف داشت. ابراهیم شروع کرد به اصرار که مسیب روزه‌اش را بخورد. هنوز به سن تکلیف نرسیده بودیم؛ اما با مقاومت مسیب روزه را تا موقع افطار ادامه دادیم ...» آنچه می‌خوانید بخشی از خاطرات شهید «مصیب مرادی‌کشمرزی» است که تقدیم حضورتان می‌شود.

روزه را با مقاومت شهید مصیب تا موقع افطار ادامه دادیم

به گزارش نوید شاهد استان قزوین، شهید «مصیب مرادی‌کشمرزی»، دهم فروردین ماه سال ۱۳۲۹، در روستای خاکعلی از توابع شهر آبیک چشم به جهان گشود. پدرش علی، کشاورز بود و مادرش فاطمه‌سلطان نام داشت، تا پایان دوره کاردانی در رشته علوم و فنون نظامی درس خواند، پاسدار بود، ازدواج کرد و صاحب یک پسر و دو دختر شد. این شهید بزرگوار بیست‌وهشتم تیر ماه سال ۱۳۸۴، در دیواندره هنگام پاکسازی مناطق جنگی بر اثر انفجار مین و اصابت ترکش به کمر و پا، شهید شد، مزار مطهرش در زادگاهش واقع است و برادرش حسن نیز به شهادت رسیده است.

روزه را با مقاومت شهید مصیب تا موقع افطار ادامه دادیم

حیدر مرادی‌کشمرزی برادر شهید مصیب مرادی‌کشمرزی روایت می‌کند: ماه رمضان، افطاری خانه عموی پدر مهمان بودیم. ابراهیم پسر عموی نابینایم دوچرخه‌ای داشت و با همان اوضاع چشمش سوار دوچرخه می‌شد.

من و مسیب هم دنبالش می‌دویدیم و بازی می‌کردیم. آن روز آنقدر دنبالش دویده بودیم که دیگر نایی برایمان نماند. هر سه تا تشنه و نالان کناری نشستیم. از همه بیشتر مسیب ضعف داشت. ابراهیم شروع کرد به اصرار که مسیب روزه‌اش را بخورد. هنوز به سن تکلیف نرسیده بودیم؛ اما با مقاومت مسیب روزه را تا موقع افطار ادامه دادیم.

منبع: کتاب آقا مصیّب (۴ فصل از زندگی سردار شهید مصیب کشمرزی‌مرادی)

روزه را با مقاومت شهید مصیب تا موقع افطار ادامه دادیم

برچسب ها
استان ها
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده
پرطرفدارها