آخرین اخبار:
کد خبر : ۶۰۹۸۰۵
۲۲:۱۰

۱۴۰۴/۱۰/۳۰
روایتی شنیدنی از «یوسف طالبی» دوست شهید «ابوالحسن ایرانی»

برآورده شدن یک آرزو!

بعد از اینکه از لبنان برگشت به سپاه رفت. یک بار تهران آمده بود. قرار شد با هم به دیدار امام (ره) برویم، چون من قبلا" چند بار جماران رفته بودم و مقرراتش را می‌دانستم همراهش رفتم. بعد از دیدار، از من خیلی تشکر کرد که همراهی اش کردم. می‌گفت: خیلی آرزو داشتم دوباره امام (ره) رو ببینم و به آرزویم رسیدم.


برآورده شدن یک آرزو
به گزارش نوید شاهد کرمانشاه، شهید «ابوالحسن ایرانی» ۲۲ آذر ۱۳۴۰ در روستای عالی بلاغ از توابع شهرستان سنقر دیده به جهان گشود. پدرش احمدعلی، کشاورز بود و مادرش فاطمه نام داشت. تا پایان دوره راهنمایی درس خواند. ازدواج کرد و صاحب یک پسر شد. به عنوان پاسدار در جبهه حضور یافت. ۲۵ اسفند ۱۳۶۶ با سمت معاون گردان تبوک در حلبچه عراق بر اثر اصابت ترکش به پهلو، شهید شد. مزار شهید والامقام در گلزار شهدای زادگاهش واقع است.
روایتی شنیدنی «یوسف طالبی» دوست شهید
با ابوالحسن در کارگاه موکت بافی حاج علی آقا آشنا شدیم. از ویژگی‌های ابوالحسن این بود که جذابیت خاصی داشت و زود با اطرافیان جوش می‌خورد. با من هم همین طور بود و به قدری رفاقت مان عمیق شد که تا فرصتی دست می‌داد با هم شروع به کشتی گرفتن می‌کردیم.
او دوستانی داشت که با آنها جلسات یا حتی برنامه‌های کوهپیمایی می‌گذاشت. بعد از پیروزی انقلاب، معلوم شد که آنان جذب سازمان مجاهدین خلق شده بودند و ابوالحسن هم پس از مدتی راهش را از آنها جدا کرد. 
یک روز آمد و گفت: اعلام کردند قراره یه عده به لبنان اعزام بشن. با هم رفتیم ثبت نام کردیم، اما زمان رفتن، چون من متأهل بودم و دو تا بچه داشتم مادرم راضی نبود و من نتوانستم بروم.
بعد از اینکه از لبنان برگشت به سپاه رفت. یک بار تهران آمده بود. قرار شد با هم به دیدار امام (ره) برویم، چون من قبلا" چند بار جماران رفته بودم و مقرراتش را می‌دانستم همراهش رفتم. بعد از دیدار، از من خیلی تشکر کرد که همراهی اش کردم. می‌گفت: خیلی آرزو داشتم دوباره امام (ره) رو ببینم و به آرزویم رسیدم.
انتهای پیام/


گزارش خطا

ارسال نظر
تازه‌ها
طراحی و تولید: ایران سامانه