برایش کیف ولباس مدرسه خریده بودم.هر وقت ازسرکاربر می گشتم با لباس مدرسه و کیف به دوش، لبخند زنان به استقبالم می آمد و برای رفتن به مدرسه لحظه شماری می کرد...
در بیمارستان با بیمار نیازمندی برخورد کردیم که قادر به پرداخت هزینه بیمارستان نبود.با وجود اینکه آن روز ها خیلی وضع مالی خوبی نداشتیم هزینه بیمارستان را قبول کرد و زمینه ترخیص بیمار را فراهم نمود.
اکثر اوقات نمازصبح به مسجد می رفت . همیشه مقداری پول باخودش می بردوبه صندوق مسجد محل که ازطریق این صندوق به نیازمندان به صورت وام کمک می کردند،واریزمی کردواین کار را تا روزی که به شهادت رسید ادامه داد.
همراه پدر و برادرش در مراسم راهپیمایی گرامیداشت 15 خرداد شهدای سال 42در شهر بانه دوشادوش مردم خداجو شرکت نمودند و براثر بمباران هوایی رژیم بعث عراق در خون خود غلطیدند ودر کمال مظلومیت شربت شهادت را نوشیدند.
وقتی سجاده ها و قرآن رادر دستش دیدم علت را با تعجب از او پرسیدم، در جواب گفت،نیّت کرده بودم که از دست رنج خودم این قرآن و سجاده ها را بخرم و به مسجد محل هدیه نمایم...
همیشه صبح زود با وضو برای شرکت در کلاس های قرآن به دارالقرآن می رفت.نزدیکیهای ظهر به خانه می آمد. حیاط خانه را تمیز آب و جارو می کرد ودر گوشه ی حیاط برای کبوتر ها آب و دانه می ریخت...
جانماز را پهن کرد تا نماز ظهر را اقامه کند ، بعد از نماز او را به دکتر بردم،در بیمارستان اجازه نداد که به او آمپول بزنند، چون می گفت ،روزه ام باطل می شود...
وی با قیام مردمی علیه رژیم ستمشاهی مصادف گشت و او همگام با مردم در فعالیت های مبارزاتی علیه رژیم طاغوت فعالیت می کرد و پیامها و اعلامیههای امام خمنی (ره) رهبر کبیر انقلاب اسلامی را با انتقال به روستا در اختیار مردم قرار میداد ...
به مناسبت سالروز ولادت جوان دشت کربلاحضرت علی اکبر ( ع )؛
شهید مرادعلی منصوري نوزدهم فروردين 1339، در روستاي گردكوه از توابع شهرستان مهريز به دنيا آمد.به عنوان سرباز ژاندارمري خدمت ميكرد. بيست و دوم مهر 1359، با سمت تكتيرانداز در بمباران هوايي آبادان بر اثر اصابت تركش به شهادت رسيد.
تقربياً دو سالي از مجروحيت نادعلي و آلودگي او به مواد شيميايي مي گذشت. خوب يادم مانده كه يك بار براي زيارت آقا علي بن موسي الرضا (ع) به شهر مقدس مشهد مشرف شده بوديم