شهدای استان فارس - صفحه 75

آخرین اخبار:
شهدای استان فارس
مروری کوتاه بر زندگی شهيد "حميدرضا صادقيان"؛

رزمنده شیمیایی

شهيد "حميدرضا صادقيان" تیرماه 1345 درشیراز به دنیا آمد. 14 ساله بود که به جبهه رفت. او در جزیره مجنون شیمیایی شد ولی این مجروحیت او را از پای در نیاورد و همچنان به دفاع از میهن ادامه داد.
مروری بر زندگی شهيد "رمضان حيدری"؛

عاشق امام و انقلاب بود

شهيد "رمضان حيدری" در روستاي دهکويه به دنيا آمد تحصیلات خود را تا مقطع ديپلم گذراند. او همواره به خانواده توصيه مي کرد که هيچ وقت نماز اول وقت را فراموش نکنند . او انساني بود ساده ، متواضع و فروتن و از همه مهم تر عاشق امام و انقلاب .

شهيد "اکرم بانشی" در قاب تصاویر (2)

شهيد "اکرم بانشی" در یکم خرداد سال 1344 در روستای بانشی بيضاء به دنیا آمد و در بهمن 1364 به شهادت رسید.

شهيد "اکرم بانشی" در قاب تصاویر (1)

شهيد "اکرم بانشی" در یکم خرداد سال 1344 در روستای بانشی بيضاء به دنیا آمد و در بهمن 1364 به شهادت رسید.
وصیت نامه شهید "بهادر زارعی"؛

آيا خون شهدا حجتى براى شما نيست؟

شهيد "بهادر زارعی" در وصیت نامه خود می نویسد: اكنون زمان امام حسين است و بايد امام را يارى كنيم و آنان خون خود را براى اسلام مى ريزند آيا اين خونها حجتى براى شماها نيست؟

تاملی در زندگی نامه شهید "بهادر زارعی"

شهيد "بهادر زارعی" در فروردین سال 1342 در روستای خانيک شهرستان فراشبند به دنیا آمد. او در کنار درس خواندن به پدر کمک می کرد. با آغاز جنگ تحمیلی به جبهه رفت.
تاملی در زندگی شهید "بانشی"؛

فریادی از عمق وجود یک شهید

شهید اکرم بانشی در خرداد سال 1344 در بیضاء به دنیا آمد. او در وصیت نامه خود می نویسد: اين جوانان عزيز اين سربازان به حق امام زمان بدون هيچ ترسي و واهمه اي جلو آنها بياري خداوند همچون کوه استوار ايستاده اند و پس اين ندا را به صداميان مي دهيم که شيعه علي بودن همين است که اگر با تانک ها و موشک ها و يا هر سلاح ديگر اگر تکه تکه ام کنيد و هر تکه تکه بدنم را بخاکستر نمائيد و خاکسترم را به دريا بريزيد و باز در عمق دريا ندا خواهم داد اسلام پيروز است امريکا نابود است.
شهید "اکرم بانشی"؛

خط امام، ادامه راه حسين است

شهيد "اکرم بانشی" در وصیت نامه خود می نویسد: اي ملت غيور و شهيد پرور ايران بيدار باشيد ... والله آن کساني که اکنون توان شرکت در جنگ دارند اما اسلام و امام را ياري نمي کنند اگر در روز عاشورا هم بودند حسين را ياري نمي کردند و چون اين خط امام عظيم الشان ادامه راه حسين است...
قسمت سوم خاطره خودنوشت شهید «علی نجات سلمان پور»

سیبل تیراندازی

شهید «علی نجات سلمان پور» در دفتر خاطرات خود می‌نویسد: «گروهان ما فقط دو نفر تلفات داديم نسبت به گروه هان هاي ديگر خيلي کمتر و خيلي در سطح پايين بود. يک نفر دستش شکست و يکي ديگر سرش شکست. بعد از ظهر براي آموزش تخريب به کوه  رفتيم...» قسمت سوم خاطره خودنوشت این شهید بزرگوار را در نوید شاهد بخوانید.
قسمت دوم خاطره خودنوشت شهید «علی نجات سلمان پور»

شروع دوره آموزشی

شهید "علی نجات سلمان پور" در دفتر خاطرات خود می نویسد: ... به طرف سردخانه حرکت کرديم در محوطه سردخانه تخته ها و چوب هاي بسياري که براي ساختن صندوق حمل جسد آماده شده بود به چشم مي خورد و در گوشه اي ديگر صندوق هاي ساخته شده ديده مي شد و در طرف ديگر فانوس هاي پر از خون و قمقمه هاي آغشته به خون که در جايي جمع شده بودند به چشم مي خورد...
قسمت اول خاطره خودنوشت شهید علی نجات سلمان پور

خاطرات وادی عشق

شهید "علی نجات سلمان پور" در دفتر خاطرات خود می نویسد: ما وارد محوطه ي بسيج شديم . در آن جا با برادران ديگري که جهت اعزام آمده بودند برخورد کرديم که تعدادي را ثبت نام کردند و تعدادی را چون لازم نبود و امکان ثبت نام آن به هر نحوي نبود با چه مکافات و زوري از درب بسيج بيرون کردند . در ميان آن ها کساني بودن اشک مي ريختند و مي گفتند هر طور که شده بايد ما را ثبت نام کنيد بنازم به قدرت خداوندي خدا را که اين چنين ملت را به خروش آورده...
خاطره ای از شهيد "جمشيد قباديان"،

فرشته ی نجات

در خاطره ای آمده است: در زمان جنگ ، شهید قبادیان رشادت های فراوانی از خود نشان داد، ولی به نظر می رسد ایثار و جان فشانی اش در عملیات کربلای چهار، چیز دیگری بود...
خاطره ای از شهید "غلامی مظفری"؛

آخرین دیدار

مریم مظفری خواهر شهید محمدمهدی غلامی مظفری در خاطره ای می گوید: دفعه ی آخری که می خواست به جبهه برود، طبق معمول به همراه خانواده برای بدرقه اش ترمینال رفتیم. وقتی با او خداحافظی کردیم و او را بوسیدیم، خیلی ناراحت شدیم و گریه کردیم...

وصیت نامه ای که ناقص ماند!

مادر شهید "محمدمهدی غلامی مظفری" در خاطره ای می گوید: در سپاه انباری بود. مهدی در آنجا وصیت نامه اش را نوشته و در اتاق روی تاقچه گذاشته بود. رفتم چادرم را بردارم تا نمازم را بخوانم، توجه ام به یک کاغذ جلب شد.
خاطره ای از شهید "محمدمهدی فریدونی"؛

سی سال زندگی من

مادر شهید "محمدمهدی فریدونی" در خاطره ای می گوید: یک روز محمد مهدی به خانه آمد و گفت: «مامان هنوزم عکس های بچگیم رو دارین؟ »گفتم: «این چه سؤالیه! معلومه که دارم. » صفحۀ گوشی اش را روشن کرد. «می شه بیاریدشون؟ » آلبوم عکس ها را که آوردم، شروع کرد به ورق زدن و مرور خاطراتش.
خاطره از شهید کرامت الله رفیع؛

صدقه ی پنهان

همرزم شهید ولی محمد بنایی در خاطره ای می گوید: کرامت اله به همراه تعدادی از دوستانش که بیشتر آنها نیز به شهادت رسیدند ، گروهی تشکیل داده بودند و ماهیانه مبلغی جمع آوری می کردند و به دست شخص ثالثی می دادند تا صرف کارهای خیر شود و یا به دست افراد نیازمند وآبرومند برسد .
خاطره ای از "شهید فیروز منزه"؛

با اجازه ی آقا امام زمان (عج )

همسر شهید "فیروز منزه" در خاطره ای می گوید: شهید منزه اعتقاد عجیبی به آقا امام زمان (عج ) داشت و در تمام کارهایش از ایشان یاری می خواست و می گفت : « ایشان پشتیبان همه ی ماست .»

تعبیر خواب / بهمن سال 57

مادر شهید محسن کامیاب در خاطره ای می گوید: در بهمن ماه پنجاه و هفت ، یک روز محسن از بیمارستان که به منزل آمد ، گفت : « مادر ، امروز یکی از همکارانم خواب دیده بود که من کشته شده ام ! من هم در جواب او گفتم : «به به ، من افتخار می کنم که در راه اسلام شهید شوم .»

ویژه نامه الکترونیکی شهدای انقلاب استان فارس

ویژه نامه اینترنتی شهدای انقلاب استان فارس شامل منتخب مطالب پربیننده «زندگی نامه، وصیت نامه، نرم افزار معرفی شهدای انقلاب ، خاطره و ...» در سایت نوید شاهد تقدیم علاقمندان می گردد.

میهمانی لاله ها در گلزار شهدای شهرستان لارستان

قبور مطهر شهدای شهرستان لارستان با حضور امام جمعه، معاون فرماندار، نیروهای نظامی و انتظامی، روسای ادارات، خانواده های معظم شهدا و ایثاران گلباران شد.
طراحی و تولید: ایران سامانه