با علی به مدرسه ی عشایری که در اطراف کوه های سر مشهد بود می رفتیم . این مدرسه در یک چادر با پنج پایه اداره می شد. من وعلی جهت رسیدن به مدرسه 8 کیلو متر را طی می کردیم .
دوستان و برادران بدانيد که اگر روزی آرزو داشتيد جزء ياران امام حسين (ع) بوديد و با يزيديان می جنگيديد . اينک فرزند خلف امام حسين به شما مي گويد : آيا کسی هست که اسلام را ياری کند .
مادر جان همين الان صداي توپ اطراف ما را به صدا در آورد و بخود گفتم که شايد اين نوشته بدست شما نرسد ولی باز امید به خدا بستم و گفتم تا لحظه اي که نفس دارم ادامه خواهم داد .
شهيد صمد معتضديان در 10 شهریور ماه 1340 در آباده فارس دیده به جهان گشود و در در 10 شهریور ماه 1340 در منطقه جنوب در عمليات بيت المقدس بر اثر اصابت ترکش به فيض شهادت نائل می آيد .
اميدوارم اگر شهيد شدم توانسته باشم نفاق را از خود دور كرده باشم. و به معناى واقعى شهيد شده باشم و زنجيرهاى دنيوى و مادى را از پايم باز كرده باشم تا بتوانم به راحتى پرواز كنم از خدا ميخواهم كه گناهان مرا ببخشد.
برادر شهید معتضدیان در خاطره ای می گوید: تمام دلهره پدرم این بود که صمد به جبهه برود از این جهت تمام سعی خود را کرد و او را به تهران فرستادند ولی پس مدتی خبر از جبهه آوردند.
در اینجا جوانانی را می توان مشاهده کرد که انگار درس فداکاری و شهامت و شجاعت را از علي اکبر حسين عليه السلام آموخته اند آنچنان در مقابل سختی ها راست قامت ايستاده اند که هيچ فکر غرب زده ای نمی تواند با تمام دستگاههای کامپيوتريشان آنها را اندازه گيری نمايد.
در سال 1359 با کمک شهيد نصيري روزنامه جمهوری اسلامی را از دست ليبرالها نجات داد و رسما مسئوليت توزيع آن را به عهده گرفت . پس از آن خبرنگاری اين روزنامه را قبول کرد و تا فروردين ماه سال 1361 در اين سمت شد فعالانه خدمت مي کرد .
محمد همیشه موتور گازی اش را پشت در خیاطی پارک می کرد. چشمم به خیاطی محمد افتاد، دیدم پسر بچه ای که در محل به شیطنت معروف بود و همه از دستش عاصی بودند، موتور محمد را برداشت و شروع کرد به دویدن .
روزی ابوالحسن تمام دوستان را دور هم جمع کرد و با هم تصمیم گرفتند که هر ساله جشن میلاد امام زمان (عج) را در امامزاده حسین روستا برگزار کنند . بعدها از همان جمع تعدادی شهید شدند.
اسکندر یکی از مبارزان دوره شاهنشاهی در روستای خویش بود او چندين بار توسط مأمورين رژيم مورد تعقيب قرار گرفت، اما هر بار با زيرکی و هوشياری خاصی توانست خود را از چنگال آنها نجات دهد.