عملیاتی که از حدود بیست روز پیش شروع شده به جای سخت و نفس گیر خودش رسیده, اکثر تیپ ها خود را به دروازه های خرمشهر نزدیک می کنند. یکی دو روز مانده بود به فتح خرمشهر. در آن گیرو باگیر چشمم افتاد به رزمنده ای که آر پی جی به دوش می رفت. از هیبت و راه رفتنش خوشم آمد. بلند فریاد زدم خدا قوت برادر.
چند سال پیش، شب قدر بود. نیمه شب در گلزار شهدا قدم می زدیم، یکی از جانبازان عزیز را دیدم، نشسته کنار مزار حسین. گفتم چرا اینجا کنار این قبر احیا گرفته ای. با دیده ای خیس روایت کرد.
اسراييل كه به دستور ارباب خيانتكار خود آمريكا هر روز از طريق هوا و زمين و دريا مسلمانان و مستضعفان فلسطين و لبنان را با وضع فجيعى به شهادت مىرساند و هزاران نفر از پير و جوان و كبير و صغير را آواره كرده است.
شهيد حسن اسکندری در وصیت خود می نویسد: «ما در مکاني به دنيا آمده ايم که نور و ايمان و خدا همه در آن درخشانند و پيدا در زماني زندگي مي کنيم که زمان خروشيدن و پيروزي توده هائي است که مي خواهند و فهميده اند که بالاخره بايد آزاد و آزاده زندگي کنند...» متن کامل وصیت این شهید بزرگوار را در نوید شاهد بخوانید.
لذا پيروزي و شهادت در نظرم يکسان است و هر کدام را که خداوند مصلحت بداند راضي به رضاي او هستم . خدا را سپاسگزارم که به من نعمت شناخت حق و حقيقت را عنايت فرمود تا بتوانم با انتخاب راه حق سعادت را در قيامت براي خود و خانواده ام که مرا تربيت صحيح و اسلامي نمود ه اند تضمين نمايم .