مهدی حالت روحاني و معنوي عجيبي پيدا کرده بود و بي تابانه در آغوش کشيدن عروس شهادت مي سوخت . هر روز سر قبر پسر عمويش مي رفت و جاي مزار خودش را در کنار پسر عمويش مشخص کرده بود.
او لحظه ای آرامش نداشت هوای کوی دوست شعله ای در خرمن وجودش افکنده بود که همواره بیصدا می سوخت و می گداخت، او در سر اندیشه ای دیگر داشت و سر از پا نمی شناخت. او سرانجام نتوانست فراق یار را تحمل کند
نوید شاهد یزد:حاج احمد متوسلیان یزدی فرمانده لشکر ۲۷ محمد رسولالله در جنگ هشت ساله ایران و عراق بود. وی یکی از ۴ فرد ربوده شده ایران در لبنان در سال ۱۳۶۱ است.
دوستاني كه در جبهه پيدا ميشود در شهر يا خانه پيدا نميشود، آنجا افراد مخلص و پيرو خط رهبر جانبازان قرآن كه شب عمليات براي شهادت از يكدیگر بيعت ميگرفتند، خدا ميداند ميترسم جنگ تمام شود و ما شهيد نشويم.
عاشق افكار عارفانه امام بود و براي لبيك به وصايا و سفارشات اين رهبر بزرگ آماده هر نوع ايثار و فداكاري بود. برای همین بود که وقتی سازمان پیشمرگان کرد مسلمان را تاسیس شد او هم به عنوان پيشمرگ مسلمان عضو این سازمان شد.
من در این عصر که انقلابمان نوپا می باشد و نیاز به مبارزه با کفار و منافقین دارد ، به ندای امام عزیزمان لبیک گفته و برای جهاد با کافرین به جبهه حق علیه باطل اعزام می شوم
زماني که صلاح بدانم اين پاسداري رابا مسلحانه جنگيدن در جبهه ها و يا حفاظت از جان مقامات انجام مي دهم و زماني که از اين کارها فارغ شدم در جبهه هاي اقتصادي و اجتماعي خميني عزيز را ياري مي نمايم .
همچون جدش علي (ع) در روز شهادت علي و در مكاني كه علي به شهات رسيده بود، شهيد شد و به آرزوي ديرينه خود دست يافت، چون او شهادت را كوتاهترين راه براي رسيدن به خدا مي دانستند.
خیلی كم به مرخصي ميآمدند و اگر هم به مرخصي ميآمدند حتماً در سپاه تبريز كار داشتند كه ميآمدند و بيشتر وقتها نيز در زمان حضور در تبريز در سپاه بودند كه كارهاي مخصوص به جبهه و جنگ را تعقيب مینمودند