خاطرات شفاهی والدین شهدا - صفحه 16

خاطرات شفاهی والدین شهدا
شهید منوچهر فرهادی؛

لبخندی که با شهادت بر لبانش ماندگار شد

"آسمان، آبی تر" مجموعه کلیپ های مصاحبه با والدین شهدا و آزادگان و جانبازان دفاع مقدس استان یزد می باشد. این برنامه در استودیو بنیاد شهید و امور ایثارگران با همکاری صدا و سیمای مرکز استان ضبط و پس از تدوین از شبکه استانی یزد پخش می شود. این قسمت از "آسمان، آبی‌تر" با مادر شهید «منوچهر فرهادی اردکانی» به مصاحبه پرداخته است. مادر شهید والامقام چنین می گوید: «لبخندی که با شهادت بر لبانش ماندگار شد.» نوید شاهد شما را به دیدن این مصاحبه دعوت می کند.

پلاک و چند تکه استخوان علی را برای ما آوردند

پدر شهید «علی‌ پورمحسن» با بیان این‌که محسن نارنجک ها را به کمر بست و زیر تانک رفت، گفت: پلاک و چند تکه استخوان پسرم را آوردند.
پدر شهید چوپانی؛

خدایا این شهید را از من قبول کن

"آسمان، آبی تر" مجموعه کلیپ های مصاحبه با والدین شهدا و آزادگان و جانبازان دفاع مقدس استان یزد می باشد. این برنامه در استودیو بنیاد شهید و امور ایثارگران با همکاری صدا و سیمای مرکز استان ضبط و پس از تدوین از شبکه استانی یزد پخش می شود. این قسمت از "آسمان، آبی‌تر" با پدر شهید «حسین چوپانی» به مصاحبه پرداخته است. پدر شهید والامقام چنین می گوید: «خدایا این شهید را از من قبول کن.» نوید شاهد شما را به دیدن این مصاحبه دعوت می کند.
کلیپ آسمان، آبی تر

پدر شهید میرزایی: از فرزند شهیدم چیزی جز شفاعت نمی خواهم

"آسمان، آبی تر" مجموعه کلیپ های مصاحبه با والدین شهدا و آزادگان و جانبازان دفاع مقدس استان یزد می باشد. این برنامه در استودیو بنیاد شهید و امور ایثارگران با همکاری صدا و سیمای مرکز استان ضبط و پس از تدوین از شبکه استانی یزد پخش می شود. این قسمت از "آسمان، آبی‌تر" با پدر شهید «حسین میرزایی» به مصاحبه پرداخته است. پدر شهید والامقام چنین می گوید: «از فرزند شهیدم چیزی جز شفاعت نمی خواهم» نوید شاهد شما را به دیدن این مصاحبه دعوت می کند.
کلیپ آسمان، آبی تر

آخرین بوسه پدر شهید شبانی بر صورت فرزندش

"آسمان، آبی تر" مجموعه کلیپ های مصاحبه با والدین شهدا و آزادگان و جانبازان دفاع مقدس استان یزد می باشد. این برنامه در استودیو بنیاد شهید و امور ایثارگران با همکاری صدا و سیمای مرکز استان ضبط و پس از تدوین از شبکه استانی یزد پخش می شود. این قسمت از "آسمان، آبی‌تر" با پدر شهید «رضاقلی شبانی» به مصاحبه پرداخته است. پدر شهید والامقام چنین می گوید: «روی فرزندم را خودم بوسیدم» نوید شاهد شما را به دیدن این مصاحبه دعوت می کند.
خاطرات شفاهی خانواده های شهدا؛

جوانان باید شهدا را بشناسند

شهيد علي گارگر از رزمندگان دفاع مقدس استان ایلام است که پس از رشادت های فراوان آذرماه 1372 در درگیری با ضد انقلاب در اطراف رودخانه میمه دهلران به درجه رفیع شهادت نایل آمد. همسر شهید می گوید: وظیفه جوانان ماست که شهدا را بشناسند، آنها هم جوانانی بودند که جان خود را فدای این نظام کردند. فیلم این مصاحبه در ادامه منتشر می شود.
پخش خاطرات شفاهی والدین شهدا

ماشاالله مدام وعده پیروزی می‌داد

محمود جعفری برادر گرانقدر شهید «ماشالله جعفری» روایت می‌کند: «19 سالش بود که بصورت داوطلبانه به جبهه اعزام شد. زمانی هم که در خانه بود مدام درباره پیروزی انقلاب اسلامی صحبت می‌کرد. وقتی هم که به جبهه رفت همیشه می‌گفت: پیروزی نزدیک است.» در ادامه مصاحبه تصویری با پدر و برادر این شهید گرانقدر را می‌بینید.
شهرستان بهاباد؛

نماهنگ ثبت و ضبط خاطرات شفاهی والدین شهدا

نماهنگ اسوه های صبر، پشت صحنه ثبت و ضبط خاطرات شفاهی والدین معزز شهدای دفاع مقدس می باشد. این نماهنگ توسط مرکز اسناد و انتشارت معاونت فرهنگی بنیاد شهید و امور ایثارگران استان یزد در شهرستان بهاباد تهیه شده‌است. نوید شاهد یزد شما را به دیدن این نماهنگ دعوت می‌کند.
خاطرات شفاهی پدران شهدا

«جواد» دفاع از کشور را یک تکلیف می‌دانست

ولی‌الله معصومی پدر شهید «جواد معصومی» می‌گوید: «با شروع جنگ تحمیلی از سوی ارتش به جبهه اعزام شدم. بودن من در جبهه انگیزه‌ای برای حضور جواد در جبهه نیز شد. 3 ماه برای حضور در خدمت سربازی‌اش مانده بود که به دفتر ثبت نام مراجعه کرد ولی پذیرفته نشد. هر چه من اصرار می کردم که درسش را بخواند و من در جبهه حضور دارم و نیازی به حضور او نیست ولی قبول نمی کرد و می‌گفت: دفاع از کشور یک تکلیف است.» در ادامه مصاحبه تصویری با پدر این شهید گرانقدر را می‌بینید.

وقتی پیکر پسرم را دیدم نشناختم

پدر شهید «سعید برندگی» با بیان اینکه سعید در فاو به شهادت رسید، گفت: وقتی پیکر پسرم را دیدم نشناختم.
خاطرات شفاهی والدین شهدا؛

اعلام پذیرفته شدن در دانشگاه یک هفته بعد از شهادت

شهید «بساط سعدی» از شهدای سرباز استان ایلام است که شهریورماه 1366 در قلاویزان مهران به درجه رفیع شهادت نایل آمد. مادر گرانقدر شهید سعدی می گوید: پسرم بساط درس خوان بود ولی آرزوی شهادت هم داشت، یک هفته بعد از شهادتش نتیجه قبولی اش در دانشگاه تربیت معلم اعلام شد. در ادامه فیلم این مصاحبه منتشر می شود.
خاطرات شفاهی مادران شهدا

«جواد» تمام شب نماز می‌خواند

فاطمه کریمی مادر شهید «جواد کریمی‌آهویی» می‌گوید: «جواد شبها بیدار می‌شد و نماز می‌خواند. یادم می‌آید شبی بیدارم شدم و متوجه شدم که جواد در حال نماز خواندن است از او پرسیدم نماز شب می‌خوانی؟ مکثی کرد و گفت: نمازهای قضایم را می‌خوانم. تعجب کردم جواد سنی نداشت که نماز نخوانده داشته باشد چیزی نگفتم و به اتاقم برگشتم. فردای آن روز ماجرا را به همسرم گفتم: ایشان که از موضوع با خبر بود، گفت: مدتی است که جواد شبها بیدار می‌شود و نماز شب می‌خواند ولی دوست ندارد کسی بداند.» در ادامه مصاحبه تصویری با مادر این شهید گرانقدر را می‌بینید.
تاریخ شفاهی والدین شهدا؛

فیلم/ من از پسرم راضی هستم

پدر شهید «خسرو کاکاوند» می گوید: پسر من به هیچ کس ظلم نمی کرد، بدی از او ندیدم و از پسرم راضی هستم. از خدا می خواهم دستش را از دست حضرت فاطمه «س» جدا نکند.
گفتگو با مادر شهید مصطفی فدائی

مقابل فساد می‌ایستم تا شما در آرامش باشید

در این کلیپ مادر شهید «مصطفی فدائی» نقل می‌کند: «مصطفی در نامه‌اش نوشت: من برای آرامش شما و مردم کشورم، سختی‌ها و دوری از خانواده را تحمل و مقابل فساد می‌ایستم.»
خاطرات شفاهی مادران شهدا

راضی به رضای خدا هستم

مرضیه بختیاری مادر شهید «ایرج شرفی» می‌گوید: «زمان سربازی‌اش هنوز فرا نرسیده بود که یک روز به خانه آمد و گفت: می‌خواهم به سربازی بروم و از این طریق به جبهه خدمت کنم. شما فقط برای من دعا کنید. پدرش به من گفت: اگر شما هم راضی نباشی به سربازی می‌رود پس ناراحت نباش و با ناراحتی بدرقه‌اش نکن. فردای آن روز ایرج برای حضور در سربازی ثبت نام کرد. پس از یکسال خدمت در جبهه سومار به شهادت رسید.» در ادامه مصاحبه تصویری با مادر این شهید گرانقدر را می‌بینید.
خاطرات شفاهی پدر شهید ؛

شهید «رضا مومنی» متعهد به نماز جمعه بود

پدر شهید "رضا مومنی" در خاطراتی از فرزندش گفت :«رضا در طول خدمتش به گفته فرماندهانش روزشماری می کرد تا جمعه شود و بتواند در نماز جمعه حضور پیدا کند.»
خاطرات شفاهی والدین شهدا؛

پسرم گفت؛ همه رفتند و من جا ماندم

مادر «شهید حسین پهلوانی نژاد» خاطرنشان کرد: حسین گفت همه دوستانم رفتند و من جا ماندم.
خاطرات شفاهی پدران شهدا

هنگام نماز مغرب خبر شهادتش را به ما دادند

عبدالله آقاخانی پدر شهید «احمد آقاخانی» می‌گوید: «در عملیات کربلای 5 بود که به همراه رزمندگان در عملیات حضور داشت. در همان عملیات به شهادت رسید و هنگام نماز مغرب و عشاء بود که امام جماعت محلمان به منزل ما آمد و خبر شهادت احمد را به ما داد.» در ادامه مصاحبه تصویری با پدر این شهید گرانقدر را می‌بینید.
خاطرات شفاهی پدران شهدا

شهادت آرزوی یک نوجوان

حاج علی‌اکبر کردقرچه‌لو پدر شهید «ابوالقاسم کردقرچه‌لو» روایت می‌کند: سال ۶۲ بود که روال سال‌های گذشته شب دهم ماه محرم ما هزینه مراسم سیدالشهدا می‌دادیم، آن شب ابوالقاسم خیلی اصرار کرد که به جبهه برود، اما مادرش گفت؛ ما امشب مراسم داریم و نمی‌توانی بروی. ابوالقاسم تا آخر مراسم ناراحت بود، اما چیزی نمی‌گفت. تا اینکه مراسم تمام شد و تلویزیون را روشن کرد و اعلام شد امشب در پنجوین عراق حمله می‌کنند، نمی‌دانید چقدر ناراحت شد. آن شب گذشت و فردای آن روز ابوالقاسم به جبهه رفت و ۴۰ روز بد به شهادت رسید. در ادامه مصاحبه تصویری با پدر این شهید گرانقدر را می‌بینید.
خاطرات شفاهی والدین شهدا؛

جوانمردانه در راه اسلام تلاش کنید

شهد «اسدالله رسولوندی» از شهدای دفاع مقدس استان ایلام است که شهریورماه 1359 در جبهه کرخه به درجه رفیع شهادت نایل آمد. پدر والامقام شهید در ذکر خاطراتی از جوانمردی شهید می گوید: اسدالله بسیار خوش برخورد و جوانمرد بود و می گفت جوانمردانه در راه اسلام و اهداف واقعی آن تا آخرین قطره خون تلاش نموده و مایه عظمت و جلال کیان اسلامی باشید. فیلم این مصاحبه شفاهی در ادامه تقدیم حضورتان می شود.
طراحی و تولید: ایران سامانه