شهید "رضا مهدی رضائی خمسه" عضو ارتش بیست میلیونی مقدس بسیج بود. با آغاز جنگ تحمیلی رضا وظیفه را بر این دید تا ندای رهبر کبیر انقلاب(ره) را لبیک گفته و از دین و میهنش در برابر متجاوزان رژیم بعث دفاع کند.
شهید "اصغر نجفی" با آغاز جنگ تحمیلی و داشتن مسئولیت های بسیاری که به عنوان پدر و سرپرست خانواده بر عهده داشت وظیفه را بر این دید تا با حضور در کنار سایر رزمندگان در میدان نبرد ندای رهبر فرزانه را لبیک گفته و از دین و وطنش در برابر متجاوزان رژیم دفاع کند.
شهید "اکبر هاشمی نژاد" ۱۸ ساله بود تصمیم گرفت خود را به جمع رزمندگان مناطق عملیاتی برساند تا سهم خود را در دفاع از اسلام و انقلاب نوپای اسلامی ادا کند.
پدر شهید "صمد مقدم" میگوید: روزهای جمعه یا تعطیل فامیل ها به منزل ما می آمدند و دور هم جمع شده، میگفتند و میخندیدند. ولی صمد هیچ وقت در جمع حاضر نمی شد.
مادر شهید "عبداله مولائی" میگوید: یک بار عبداله آمد خانه و گفت مادر این دفعه شب عملیات قرار است حنابندان بگیریم من و محسن قسم خوردیم با هم حنا گذاریم همان دفعه آخرین باری بود که عبداله را دیدم.