بنیاد شهید و امور ایثارگران - صفحه 136

آخرین اخبار:
بنیاد شهید و امور ایثارگران

دفتر خاطرات یک شهید/ شاه رفت

دفتر خاطرات شهید "محمدجعفر احدی گرگانی" وقایعی از قبیل نخست وزیری شاپور بختیار، وحدت و تظاهرات مردمی، نخست وزیری ازهاری و در نهایت فرار شاه را در برمی گیرد. شهید علاوه بر ذکر این رویدادها تحلیل های شخصی خود را نیز به آن ها ضمیمه نموده است. پایگاه خبری نوید شاهد بخش سوم دست نوشته های این شهید را منتشر کرد.
بخش دوم

دفتر خاطرات یک شهید/ دزدان طلای سیاه

شهید محمدجعفر احدی گرگانی در ادامه دفتر خاطراتش به نخست وزیری شریف امامی، فاجعه سینما رکس آبادان، سفر امام به پاریس، کشتار در دانشگاه تهران، نخست وزیری ازهاری، اعتصاب کارکنان و قحطی و گرانی نفت اشاره کرده است. پایگاه خبری نوید شاهد بخش دوم دست نوشته های این شهید را منتشر کرد.
شهید "سلمان جعفری" در کلام همسر / بخش دوم

حكم پيروزي قيامت

شهید "سلمان جعفری" برای اعزام به جبهه دو بار اقدام کرد. بار دوم نامه ای از مسئول بسیج برای اعزامش گرفته بود. بسیار خوشحال بود، مثل اينكه حكم پيروزي قيامت را گرفته بود.
بخش اول

دفتر خاطرات یک شهید

شهید "محمدجعفر احدی گرگانی" در دفتر خاطراتی که برای ثبت وقایع تاریخی در نظر گرفته بود، از رویدادهای مهم آن زمان به طور خلاصه اما جامع نوشته است. پایگاه خبری نوید شاهد از بخش اول دست نوشته های این شهید رونمایی کرد. در بخش اول به اوضاع وخیم و سرکوب ها، فوت مشکوک حاج آقا مصطفی و اهانت به امام اشاره کرده است.

شهیدی که پس از 32 سال خودش را به مادر رساند

چندی قبل از سوی بنیاد شهید و امور ایثارگران خراسان رضوی اعلام شد که پیکر پنجمین شهید گمنام خراسان رضوی پس از انجام آزمایش دی.ان.ای شناسایی شده است.
شهید "سلمان جعفری" در کلام همسر / بخش اول

دست رنج کارگری

همسر شهید "سلمان جعفری" در توصیف او گفته است: هرچند از نظر مالي در مضيقه بود، اما از هر چه داشت كوتاهي نمي كرد. حتي از دست رنج كارگري خود نیز مایه مي گذاشت.

چه لحظه هایی که از یاد می روند

شهید "مهدی اسعدی" در نامه اش به خانواده اش در رابطه با ثبت لحظه ها چنین می نویسد: از رضا عمو بپرسید دوربین را آنجا گذاشته است. من اینجا تأسف از دست دادن فرصت ها را می خورم. اگر بدانید اینجا چقدر دوربین مورد احتیاج است؛ چه لحظه هایی بیخودی از یاد می رود. خود رضا عمو که بهتر می داند.

فجر پیروزی

شهید "مهدی اسعدی" در نامه اش به خانواده، از عملیاتی که با پیروزی پشت سر گذاشتند نوشته است. وی در نامه اش می نویسد: عملیات ساعت 9 شب آغاز شد و با یاری خداوند بزرگ و امام زمان (عج) تا سحر ادامه داشت. تا سحر روز پنجشنبه توانستیم 15 کیلومتر از خاک دشمن را به تصرف نیروهای اسلام درآوریم و تا جمعه در خط بودیم.

شهادت؛ حد نهایی تکامل یک انسان

شهید "مهدی آزاده خشتمال" در وصیت نامه خود خطاب به خانواده‌اش می نویسد: هیچ وقت برای از دست دادن من غصه و افسوس نخورید، که شهادت حد نهایی تکامل یک انسان است و این را خداوند می فرماید.

گوش به فرمان امام

به شهید "محمدجعفر احدی گرگانی" گفتند: در دفتر آموزش ضمن خدمت به وجود شما نیاز است و شاید فعلا رفتن شما به جبهه ضروری نباشد. لیکن وی که فرمان امام امت همچنان در گوشش بود، به هیچ وجه نپذیرفت و برای نبرد علیه کفر مشتاقانه به سوی جبهه شتافت.

به جنگ زده ها کمک کنید

شهید "محمدجعفر احدی گرگانی" در وصیت نامه اش توصیه کرده است تا پس از آنکه طلب هایش را دادند، از باقی مانده پولی که دارد به جنگ زئه ها ببخشند و به آن ها کمک کنند.

دشمن جرات کافی ندارد

شهید در نامه‌ای خطاب به خواهرش چنین می نویسد: خطری که باعث جنگ باشد مرا تهدید نمی‌کند به خاطر اینکه دشمن اصلا جرات این را ندارد که به حریم ما تجاوز کند؛ برای اینکه اگر لحظه ای در حریم ما قدم بگذارد، نیروهای اسلام چنان آتشی بر روی شان می بارد آرزوی صد بار مرگ بکنند.

شهید "حسن آبشناسان"

شهید "حسن آبشناسان" فرمانده قرارگاه حمزه سیدالشهداء و فرمانده لشکر ۲۳ نیروهای ویژه هوابرد ارتش جمهوری اسلامی ایران بود. وی در هشتم مهر ۱۳۶۴ در جریان درگیری مستقیم با دشمن در منطقه سرسول کلاشین عراق بر اثر برخورد ترکش موشکهای گراد شهید شد.

برای دومین بار...

شهید "عباس آزادی" 2 بار به جبهه اعزام شد. بار اول در جبهه سومار ترکش خمپاره به شکمش اصابت کرد. بعد از بهبودی باز به جبهه رفت و این بار به درجه شهادت نایل گشت.

شهدای امدادگر

در سخت ترین شرایط، زمانی که در خون می غلتیدند اما زنده بودند، این امدادگر بود که بر بالین آن ها می رسید. گاهی کسی که برای درمان آمده است، خود هدف گلوله و ترکش قرار می گیرد و در زمره شهدا جای می ایستد. پایگاه خبری نوید شاهد به معرفی چند تن از امدادگران شهید پرداخته است.
خاطره ی شهيد "حسين آرم" از زبان مادر ایشان

مادر شهید "حسین آرم" :نور چشمم به خدا سپردمت

مادر شهید "حسین آرم" نقل می کند که در بدرقه برای آخرین اعزام فرزندش به جبهه، زمانی که دلشوره داشت، فرزندش او را دلداری داد. سپس در پاسخ به دلداری او چنین گفت: نور چشمم به خدا سپردمت. انشاءالله خدا پشت و پناه همگي شما فرزندان باشد.
شهید "حسین آرم" در کلام پدر / بخش اول

از آزادي تا بهشت

شب قبل از ورود امام به ایران، شهید "حسین آرم" به همراه دوستانش خیابان ها را گلکاری نمودند. از آزادی تا بهشت زهرا را برای دیدار امام پیاده طی کردند، که البته دیدار آن روز میسر نشد.
زندگی نامه شهید "حسین آرم" / بخش دوم

در پس پرده ای از اشک

شهید "حسین آرم" در راه بازگشت به جبهه، در آخرین اعزامش با چشماني اشك آلود با خانواده اش وداع گفت و سوار قطار شد. رفت تا آخرين قطره خون خود را در راه انقلاب نثار كند.

دوستتان دارم

شهید "حسین آرم" در نامه ای خطاب به خواهرش چنین نوشته است: خواهر عزیزم سلام مرا به مادر عزیزم و پدر گرامیم برسان. بگو که دوستشان دارم.

برای احیای دینم، چکمه به پا می کنم

شهید "مسعود آشوری" در وصیت نامه خود می نویسد: اينك با ياد خدا به جبهه مي روم. نه براى انتقام بلكه به منظور احياى دينم، تداوم انقلابم و امنيت ميهنم پاى در چكمه مى كنم. خدا را به يارى مي طلبم و از او مي خواهم كه به آنسو و آن راه كه خود صلاح داند هدايتم كند.
طراحی و تولید: ایران سامانه