شهادت - صفحه 379

آخرین اخبار:
شهادت
گفت‌وگو با مادر شهید مدافع حرم محرمعلی مرادخانی

پسرم از نوجوانی تا میانسالی رزمنده بود

وقتی پیکر شهیدم را آوردند، چهره‌اش را دیدم. با اینکه چند روز قبل به شهادت رسیده بود، اما انگار آرام خوابیده بود. تنها حسرتم این بود که چرا خودم او را داخل قبرش نگذاشتم. چرا خودم صورتش را روی زمین نگذاشتم. این حسرت همیشه با من است

برافراشته شدن پرچم عزای سیدالشهدا (ع) به دست خانواده شهدا در حرم سیده ملک خاتون

آیین تعویض پرچم حرم سیده ملک خاتون با حضور خانواده شهدا روز گذشته برگزار شد.

حماسه های ناگفته؛ پايداري اسرا (17)

دشمن،‌ در روزهاي پاياني اسارت،‌ يكي از برادران اسيرمان،‌كه از اهالي تهران و جوان و متعهد و شايسته اي بود...

حماسه های ناگفته؛ شهيدي غريب (16)

دشمن ايشان را شناسايي مي كند و به هر حال ،‌ زير شكنجه دشمن،‌ ايشان مريض مي شود و كمتر از يكماه كه مي گذرد به شهادت مي رسد...
مقالات پژوهشی

مقاله / تحليل محتواي جامعه شناختي – روان شناختي وصيت نامه هاي شهداي استان گيلان

ارايه ي تحليل توصيفي، جامعه شناختي و روانشناختي از وصيتنامه هاي شهدا؛ اين تحليل توصيفي در سطوح كمی و عيني و ذهني و انتظاري؛ يعني، انتظاري كه شهدا از خانواده، مردم و مسؤولين دارند، صورت خواهد گرفت تا توالي هاي منظمـي در آنهـا پيدا شود...
آخرین حرفهای جانباز شیمیایی:

«شهادت اتفاقی نیست»

وقتی با جانباز شهید ابوالفضل فراهانی هم کلام می شدی در نگاه و کلامش پیدا بود که انگار همین الان از میدان‌های نبرد آمده و با گذشته‌ اش هیچ تفاوتی نداشت. بالاخره سیزده شهریور بار سفر بست و دردها و نفس تنگی هایش تمام شد.
دوست دارم در ره آزادى كشور بميرم / جان دهم در راه دينم با سرافرازى بميرم

مختصری از وصیتنامه شهید موسى رحمانى

دوست دارم كه هنگام مردنم دستانم را از تابوت بيرون بياورند تا آنان بداند كه هيچ چيز با خود نبرده ام مگر اعمالم را .
گزارش واره ای از زندگی بسیجی شهید علی عباسی

«تنها شهیدی که امام (ره) بر گلویش بوسه زد»

یازدهم شهریور ماه 1360 در کرخه نور و در روز عید غدیر ترکشی بر گلویش نشست که سال 42 امام خمینی بر آن بوسه زده بود و فرموده بود: سربازها و یاورهای من، همین بچه های کوچکند.

نقطه‌ی سپیدی بر تن چرکین زمین می‌شوی

به اختیار که نه /به صف ایستاده بودی / رو به قتلگاه خود /چشم شیطان که کور بود

فیلم/ واپسین کلام مرد اخلاق و اخلاص سردار شهید حاج داود کریمی

شهید داود کریمی از اعضای اصلی تشکیل دهنده سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و عضو هیأت مرکزی سپاه تهران بود که با شروع جنگ به منطقه جنوب رفت و مسئول عملیات جنوب شد و سپس به جبهه غرب رفت و بر پایه آموخته‌هایش در لبنان مسئول آموزش نظامی سپاه شد.سپس مدتی کوتاه‌تر از یک سال فرمانده سپاه تهران بود و مدتی نیز در بنیاد شهید(دوران دفاع‌مقدس) فعالیت کرد.

حماسه های ناگفته؛ معلم شهيد اسارت (14)

برادران ما با سعي و تلاش و اخلاص در خدمت به يكديگر،‌آنجا را به يك محيط سالمي تبديل كرده بودند. كلاسهاي درسي كه برادران عزيزمان داير مي كردند براي اين بود كه از نظر رشد علمي و تقويت روحي و معنوي،‌ برادرانمان در اسارت تأمين شوند.

حماسه های ناگفته؛ چوب خيزران (12)

هرچه آن شكنجه گر اهانت كرد،‌او سرش را بالا گرفت.سرانجام،‌به خشم آمد و با كابل كشيد تو صورت آن برادر.
شهدای شهریور

مختصری از وصیتنامه شهید عيدي سپندار

سپـاس پـروردگـار جهـانيان را كه ابتداى كارمان را سعادت و پايان كارمان را شهـادت قـرار داده است.

حماسه های ناگفته؛ به خاطر آسايش ديگران (11)

اسير شهيد،‌ مجتبي احمد خاني،‌ در سال 59 اسير شده بود و حدود سه سال و اندي قبل از آزادي،‌در اردوگاه شماره يك موصل به شهادت رسيد؛ يعني،‌پس از اينكه هفت سال در اسارت بود.

حماسه های ناگفته؛ تحول دروني (9)

ايثارگريها آرامشي به جمع برادران ما در اسارت بخشيده بود. آنها به راحتي مشكلات اسارت را متحمل مي شدند

حماسه های ناگفته؛ عارف شبهاي اسارت (8)

در شرايطي كه بيداري در دل تاريك شب، ‌برادارن ما را تهديد مي كرد،‌ فرزند برومند شهيد عالي مقام،‌ رهرو راه حسين(ع)،‌شهيد محمود امجديان،‌ بدون اعتنا اكثر شبها،‌ تا صبح بيدار مي ماند و در مقابل خستگي روز، ‌خواهش ما اين بود كه همانند بقيه برادرانت شب را به استراحت بپردازد

حماسه های ناگفته؛ يك بسيجي و اين همه دشمن! (7)

در اردوگاه موصل بوديم. معولاً‌ گاه و بيگاه اردوگاه يا يك آسايشگاه را تنبيه مي كردند. مثلاً آْسايشگاهي كه صد و پنجاه اسير در آن زندگي مي كردند، ‌دستشويي را بيست و چهار ساعت روي اين صد و پنجاه نفر مي بستند
«شهید کاوه؛ روایت شهادت» در گفت و شنود شاهد یاران با سردار سرتیپ دوم پاسدار علی صلاحی از یاران شهید

کاوه راهنمای ما بود...

همان ضدانقلاب هايي بودند كه هنگام نگهباني فرار كرده بودند. ما پايين بوديم و آن ها را مي ديديم، منتها آقاي كاوه پشت سنگي بود كه آ نها رفتند تا ايشان را هدف قرار بدهند. اگر اين كار نمي شد، آقاي كاوه را زده بودند
طراحی و تولید: ایران سامانه