خاطرات دفاع مقدس - صفحه 24

خاطرات دفاع مقدس
خاطرات قفس

خاطرات دوران اسارت

خاطرات آزادۀ جانباز محمد­علی ملتجاییِ فرید از اسارت
خاطرات آزاده

خاطرات آزادۀ سر افراز وجانباز یوسفعلی کُرد اهری

خاطرات آزادۀ جانباز یوسفعلی کُرد اهری

خاطرات مریم کاظم زاده خبرنگار دفاع مقدس

روزها به سختی سپری می شد و نبرد همچنان ادامه داشت. من و اصغر و باقی کسانی که در جنگ حضور داشتیم، برخلاف روزهای نخست باور کرده بودیم که دامنه جنگ گسترده است و به زودی پایان نخواهد گرفت.

شهادت به وقت استنشاق گاز «خردل»

هشتم اسفندماه مصادف با سالروز بمباران شیمیایی بیمارستان صحرایی حضرت فاطمه‌الزهرا (س) است. این روز در تقویم‌ها به نام روز «بسیج جامعه پزشکی» نام گرفته است.

چشمهایم را با خدا معامله کردم

تمام تخت ها پُر بود از مجروحانی که به تازگی جراحی شده بودند...

مجموعه انیمیشن «چند قدم مانده به تو» این قسمت رمز پرواز

مجموعه «72 قسمتی چند قدم مانده به تو» کمیک استریپ (نقاشی گرافیکی)

مجموعه انیمیشن «چند قدم مانده به تو» این قسمت دلخوری

مجموعه «72 قسمتی چند قدم مانده به تو» کمیک استریپ (نقاشی گرافیکی)
خط ایثار (18)

و این عشق است که فرمان می راند

اطاعت از ولایت فقیه ناآگاهانه و کورکورانه نیست، بلکه اطاعتی عالمانه و آگاهانه است و چنانچه تاکنون دیده ایم، اگر ملتی شکست خورده، عامل مهم آن نداشتن رهبری و امام است.

مجموعه انیمیشن «چند قدم مانده به تو» این قسمت بسم الله

مجموعه «72 قسمتی چند قدم مانده به تو» کمیک استریپ (نقاشی گرافیکی)

مجموعه انیمیشن «چند قدم مانده به تو»این قسمت تنگه احد

مجموعه «72 قسمتی چند قدم مانده به تو»

قرائت بیانیه ی نانوشته در حضور سردار سلیمانی!

حاج قاسم دفتر سفید را از من گرفتند که خودشان بخوانند و من آهسته به ایشان گفتم: حاج آقا آبروداری کنید!

از زابل آمده ام که اسلحه ی پسرم را بردارم تا به زمین نماند

با لهجه ی شیرین زابلی گفت: من از زابل آمده ام که اسلحه ی پسرم را بردارم تا به زمین نماند و من می خواهم انتقام خون فرزندم را از دشمن بگیرم.

دلاور مرد؛ شهید علی اکبر بختیاری

وقتی اسیر عراقی را دیدم از دیدن هیکل بسیار درشت وی تعجب کردم و گفتم: علی اکبر حق داری نفس نفس بزنی، این بنده خدا که دو برابر تو وزن دارد.
روایت به محاصره در آمدن صدام در عملیات فتح المبین

صدام در چند قدمی اسارت

جداي از پيروزي چشمگير رزمندگان گردان حبيب، بعدها اهميت اين مقطع از جنگ بيشتر روشن شد. طبق اعترافات فرماندهان نظامي و مقامات سياسي رژيم بعث در آن روز ( 8فروردين 1361- مرحله چهارم عمليات فتح المبين) چيزي نمانده بود، صدام به اسارت بچه هاي گردان حبيب درآيد!

فدای لب تشنه ات حسین(ع)؛ "شهید احمد عبدالهی"

با چشم هایی که پر از اشک شده بود، ادامه داد: ما این آب گل آلود را داریم ولی امام حسین ع و یارانش توی کربلا همین آب گل آلود رو هم نداشتند.

بیائید یک خمینی بزرگ گرفتیم

بعثی ها یک سید روحانی به نام موسویان را گرفته اند و داد می زنند که بیائید یک خمینی بزرگ را گرفته ایم.
طراحی و تولید: ایران سامانه