ادبیات پایداری - صفحه 7

آخرین اخبار:
ادبیات پایداری
قاضی میرسعید به روایت همسر

هستی، همیشه، همه جا....

ما پنج نفر هستیم. یک ماه پس از رفتن تو. آمدیم اصفهان برای جمع و جورکردن زندگی از دست رفته، آخرهای سال است. تمام اصفهان پر از برف است.

تقدیم به یازدهمین آفتاب ولایت؛ خورشید ولایت

ای کوه بلند استقامت / خورشید ولایت وکرامت/ بعد از دهمین ولی تو بودی/ بر مسند عرشی امامت

تقدیم به دهمین آفتاب ولایت؛ هادی راه عشق

دهمین آفتاب مشرق وجود / سر زد از بحر بیکران وجود

تقدیم به نهمین خورشید ولایت؛ ولایت عشق

نهمین کوکب ولایت عشق/ آمد از مرز بی نهایت عشق

تقدیم به هشتمین آفتاب ولایت؛ میلاد گل

میلاد گل به فصل بهاران خجسته باد / آواز دلنواز هزاران خجسته باد

تقدیم به هفتمین آفتاب ولایت؛ همفتمین آفتاب

هفتمین آفتاب دانایی / سرزدار مشرق شکوفایی

تقدیم به ششمین خورشید ولایت؛ صبح صادق

صبح صادق دمیده و نور آورد / نوری از سرزمین طور آورد

تقدیم به پنجمین آفتاب ولایت؛ پنجمین آفتاب

پنجمین آفتاب روحانی / جلوگاه علوم قرآنی

تقدیم به چهارمین آفتاب ولایت؛ صحیفه محرم

ای ناب ترین قصیدۀ غم / سجاد صحیفه محرم

تقدیم به سید شهیدان عالم سومین خورشید ولایت؛ میدان عطش

آنچه در سوگ تو ای پاکتر از پاک گذشت نتوان گفت که هر لحظه چه غمناک گذشت

تقدیم به دومین آفتاب ولایت؛ کیمیای عشق

زمان سنگین و خونین دل سحر بود زمین با ظلمت خود همسفر بود

تقدیم به به بانوی آب اولین شهید حریم ولایت؛ کوثرنور

بخوان که روضۀ غم گل کند به بوی فدک/ هزار بغض نهان است است در گلوی فدک

تقدیم به آخرین پیام آور توحید؛ ختم رسل

ای بارقۀ پاکی مهز ار تو شکوفا شد تو معنی لولا کی هستی ز تو پیدا شد

برای آسمانی ترین کتاب عشق قرآن کریم؛ نور علی نور

ای نور علی نور علی نور علی نور آئینه در آئینه شد آیات تو منشور
نگاهی بر خاطرات شهید لشکرخلبان علیرضا یاسینی

فرمانده ی رئوف

زمستان بود و هوا سرد، صبح زود از منزل بیرون آمدم و عازم محل کار شدم، هوا چنان سرد بود که اگر لباس گرم نمی پوشیدی، سرما تا مغز استخوان نفوذ می کرد.

خاطرات پرتقالی (26)؛ نقشه برای خوراکی های رنگ و وارنگ

برج 6 سال 1365 گردان ما- صاحب الزمان (عج) – در منطقه «شط علی» مستقر بود. واژه ی «شهردار»، آشنای بر و بچه های جبهه است. شهردار چادر ما پیرمردی بود به اسم «سیدمحمد حسینی» شصت سالی سن داشت.

اهتمام حاج احمد متوسلیان به اموال مردم

همراه حاج احمد برای بازرسی به یکی از پایگاه های مرزی رفتیم، سر ظهر بود. آن ها از حاج احمد خواستند تا نهار را پیششان باشد. التماسش می کردند. قبول کرد و گفت: «باشه، ناهارو با شما می خورم» سفره پهن شد و غذا را آوردند.
زندگی و خاطرات سرلشکر شوشتری (5)

سیره مدیریتی شهید شوشتری چگونه بود؟

شهیدشوشتری بسیار مهربان و دل سوز بود. به اوضاع و احوال نیروهای خود از جنبه های مختلف و به خصوص معیشتی بسیار رسیدگی می کرد. فرمانده ای صبور و با تدبیر بود و اگر هم مسئولیتی به کسی واگذار می کرد حتما می خواست که این مسوولیت را به بهترین وجه انجام دهند.
دلنوشته های همسر شهید حسین علی داوود آبادی

مگر سنگینی آرپیجی، شانه هایت را آزرده نمی کرد؟

از خیلی ها شنیده بودم شوهرشان که از منطقه می آیند، خسته اند. تو چرا هیچ وقت خسته نبودی حسین؟ تا خود صبح هم می نشستم برایت حرف می زدم، پای درددلم می نشستی و هیچ نمی گفتی.

مثل نسیم/ خاطرات شهید مدافع حرم احسان حاجی حتم لو

علاقه خاصی به حضرت آقا داشتی، یادت هست آموزشی که بودیم محرم ها، بیت رهبری مراسم عمومی عزاداری داشت. کلاس ها که تمام می شد چقدر سریع لباست را عوض می کردی و عجله داشتی خودت را به بیت برسانی. خیلی وقت ها با هم می رفتیم .
طراحی و تولید: ایران سامانه