«ناگهات مجید وارد حیاط مسجد شد. همه نگاهها به سمت او رفت. مجیدی که همیشه لبخند به لب داشت با دوچرخه از درب مسجد وارد شد اما این بار از لبخند که خبری نبود، بلکه برافروختگی و عصبانیت عجیبی در چشم ها و چهرهاش موج میزد. کنجی ایستاد و فریاد زد: «اگر ما کریم را نداریم خدای کریم را که داریم. اگر او را از دست دادهایم، برای فراق او نباید گریه کنیم، بلکه به حال خودمان باید گریه کنیم که جا ماندهایم...» در ادامه خاطره این شهید والامقام را از دفتر خاطرات شهید «علی ظهرابی» در نوید شاهد بخوانید.