خواهر شهید «علیاصغر فراتی» نقل میکند: «دست و پای مادر را میبوسید. مادر میخندید و از گوشه چشمش اشک بود که روی گونههایش میغلتید. گفت: حلالم کن! میخوام برم جبهه! مادر گفت: نه علیاصغرجان! نه!»
در یادگیری احکام اسلامی و عمل به آن از همان دوران نوجوانی گوی سبقت را از دیگران ربوده بود. در بین خانواده و دوستان به «امیر هوشنگ» شهرت داشت. او از خیلی جهات سرآمد جوانان هم سن و سال خودش بود....