گفتگوی اختصاصی - صفحه 7

آخرین اخبار:
گفتگوی اختصاصی
گفتگوی اختصاصی با خانواده شهید دانشجو« قدیر ناصر بخت »

روایت های مادرانه و خواهرانه / گلدانهایت همچون نامت هنوز سبز و پرطراوت اند

گلهایی که با دستان خود پروراندی بد جوری بهانه تو را می گیرند، کبوتر که پرید گلدانها هم حس تنهاییشان گل داد، اما به همت دستهای پر مهر مادر سبز سبزند و پر طراوت ...
درگفتگوی صمیمانه و اختصاصی نوید شاهد هرمزگان

شرحی بر خاطرات و زندگی شهید مسعود سالاری به روایت مادرش

در راستای گرامیداشت و زنده نگه داشتن یاد و نام شهدای معظم استان هرمزگان و بیان خاطرات و شرحی از زندگی شهید مسعود سالاری از شهدای نیروی انتظامی ، گفتگوی صمیمی و اختصاصی با مادر شهید مسعود سالاری که فرزندش را در راستای امنیت و آسایش مردم تقدیم نموده است را منتشر می نماییم .
شهیدان دیده بان به روایت یک مادر و همسر شهید

اخلاص تنها رمز زندگی شهدا بود/ شهادت را در پیشانی فرزندم می دیدم

مادر و همسر شهیدان دیده‌بان می گوید: شهید دیده بان به حجاب و راستگویی بسیار حساس بود و همه ما را به این امر سفارش می کرد و اگر جامعه نیز به خواسته شهدا عمل کند کشور ما هیچ چیزی کم نخواهد داشت.
گفتگو با مادر دانش آموز شهید هوشنگ( احمد) موذن

ترویج تقوا در جامعه تنها خواسته مادران شهداست

مادر دانش آموز شهید موذن گفت: با وجود اینکه احمد برایم زنده است و هر لحظه کنارم است ولی آبان ماه که می رسد حضورش بیشتر درکش می کنم.
گفتگوی اختصاصی

دیدار با مادر شهید« علیرضا شجاعی»؛ تیمم بدل از غسل شهادت

بعد از ظهر دوم تیر ماه بود آفتاب به شدت می تابید تویوتاها رسیدن و ماسوارشدیم من وعلیرضا جلو نشسته بودیم ،می خواستیم حرکت کنیم که علیرضاگفت: می خوام تیمم کنم ،گفتم: علیرضا دیرمیشه بیا شلوارمن پرازخاکه همینجاتیمم کن وبادست روی پام زدم وخاک بلندشد، با چشمای درشتش نگاهی بهم کرد و پرید پایین و سریع تیمم کرد و سوارشد. به من گفت: چهار قل بخوانم و خودش هم زیر لب زمزمه می کرد
گفت وگوی اختصاصی با نوید شاهد البرز؛

حکایت فرمانده پیش قراول ارتش؛ سردار رشید اسلام سرلشکر شهید « ابراهیم خانی» به روایت همسر

همیشه در گردان و گروهان اول صف بود.می گفت: من انتخاب کردم به جبهه آمدم اگر قرار است تیری و یا ترکشی بخورد اول به من بخورد...
گفتگو با خانواده شهید مدافع حرم «ابراهیم توفیقیان»

کودکی در یک سالگی سرپرست مادرش شد

سروان محمد ابراهیم توفیقیان متولد 62 از تبار اسفراین در خراسان شمالی بود، در سال 91 ازدواج کرد و ثمره ازدواجشان پسر به نام محمد پوریا بود، در 13 بهمن در دفاع از حرمین و عملیات آزادسازی منطقه نبل و الزهر به شهادت رسید
به مناسبت هفته دفاع مقدس؛

گفتگویی با خواهر شهید یدالله راسخی پور در سالروز شهادت

انگار می دانست دیدار دوباره ای در کار نیست. رفت و این آخرین دیدار ما بود.
گفت وگوی اختصاصی با همسر یکی از اولین شهدای دفاع مقدس البرزی

لباس خاکی برای دفاع از خاک میهن؛ همه آمدند و فرمانده نیامد

گفت : من لباس خاکی به تن دارم ممکن امروز بروم و دیگر برنگردم وشاید هم ده سال دیگر بروم و هرگز برنگردم من همیشه اماده دفاع از کشور هستم و برای دفاع از خاک میهنم این لباس را به تن کردم...روزها می گذشت و همه همرزمان به دیدار خانواده می آمدند و خبری از فرمانده نبود...
در گفتگو با رزمنده پیشکسوت دوران دفاع مقدس

دوران دفاع مقدس سالها به یادآوری و فرهنگ سازی نیاز دارد

یکی از رزمندگان پیشکسوت دفاع مقدس گفت: بزرگداشت دوران دفاع مقدس در یک هفته خلاصه شده که برخی‌ها آن را دو هفته حساب می‌کنند. در حالی‌که شأن دوران دفاع مقدس خیلی بالاتر از اینها است.

گفتگوی صمیمی با مادر شهیدان سادات رضا باقر و موسی رکابی؛ «صد هزار بار شکر»

گفتگوی صمیمی نوید شاهد مازندران با ام سلیمه شکریان مادر گرانقدر شهیدان رضا و باقر و موسی رکابی
گفتگوی اختصاصی

شهید «مرتضی مسیب زاده »در کلام پدر؛حاج مرتضی قناعت پیشه بود

قناعت، صفت بارزیست که همه فرزندان من در آن مشترکند، اسرافکار نیستند و حاج مرتضی از بقیه بیشتر اهل قناعت بود. او فوق العاده بود...

گفتگوی اختصاصی با همسر صبور شهید دولت ؛«شهید سعید عالیانی»

«شهید سعید عالیانی » یکی از کارمندان ارشد وزارت کشور بود که در روزهای پرشور خدمتگزاری خود به این مرز و بوم فارغ از اندیشه پست و مقام به خدمت برای مردم و میهنش می اندیشید. این شهید عزیزهم مانند دیگر شهدای دولت، چه درزمان خدمت در دولت و چه در خاکریزهای جبهه، عالیترین درجه انسانی را به منصه ظهور رساند و با تلاش...
گفتگوی اختصاصی نوید شاهد البرز با جانباز و آزاده پر افتخار «عبدالرضا لهراسبی»

سه هزار و پانصد روز اسارت به روایت یک آزاده/ بخش پایانی

یست و چهارم مردادماه سال شصت ونه عراق اعلام کرد که ما به صورت یکطرفه می خواهیم اسرا را آزاد کنیم ودلیلش هم این بود با کویت وارد جنگ شده بود و صدام یک لقمه چربتر پیدا کرده بود...من وقتی وارد خاک ایران شدم، سجده شکرکردم. هیجده سالگی رفتم و بیست و هشت سالگی برگشتم...
داستان و خاطرات

زمهریر اسارت / داستان به اسارت در آمدن آزاده پرافتخار «علی گلوند» (4)

دراولین حمله به دشمن بااستفاده از اصل غافلگیری، همگی آنها را که در خواب بودندتار و مارکردیم. دشمن فکرش را هم نمی کرد که نیروهای ایرانی بتوانند تا آن ارتفاع ، با آن همه موانع طبیعی و غیر طبیعی بالا بیایند بنابراین با خیال راحت خوابیده بودند .
پیام آزاده سرافراز بندر لنگه به مردم و نسل جوان کشورمان در گفتگو با نوید شاهد هرمزگان :

مملکت ما مملکت الله اکبر است و پیر و جوان باید در حفظ آن کوشا باشیم

مردادماه برای ما که همیشه در آزادی زیسته ایم شاید با بقیه ماه های سال هیچ تفاوتی نداشته باشد. اما برای آزادگان سرافرازی که روزهای زیادی ازعمر خود را در سیاه چالهای دشمن سپری کرده اند، آزادی واژه بسیار شیرینی است. در آستانه ۲۶ مردادماه سالروز بازگشت آزادگان سرافراز به میهن اسلامی نوید شاهد هرمزگان بر آن شد تا گفت وگویی را با یکی از این دلاورمردان داشته باشد که تقدیم می گردد..
گفتگوی اختصاصی نوید شاهد البرز با جانباز و آزاده پر افتخار «عبدالرضا لهراسبی»

سه هزار و پانصد روز اسارت به روایت یک آزاده/ بخش دوم

بعدها صلیب سرخ برای ما قران و کتابهای مکالمه زبان انگلیسی آورد. اردوگاه تبدیل شده بود به یک دانشگاه و همه کلاسها و سر وقت برگزار می شد من که آموزش زبان را دیده بودم به عده ای زبان آموزش می دادم. البته این با مزاحمت عراقیها همیشه همراه بود و وقتی نگهبان دم در اعلام می کرد که عراقیها نزدیک می شوند همه متفرق می شدند ...
طراحی و تولید: ایران سامانه