مراسم تشییع پیکر مطهر سه شهید والامقام مدافع وطن، «رضا احمدیوفا، امیرحسین سلیمانی و ابوذر یاوری»، با حضور پرشوری از خانوادههای معظم شهدا و مردم شهیدپرور سنقروکلیایی برگزار شد. این شهدا در جریان حمله هوایی رژیم صهیونیستی به استان کردستان به فیض شهادت نائل آمدند.
پیش از ظهر امروزدهم اسفندماه ۱۴۰۴، عزاداران کرمانشاهی در میادین و خیابانهای شهر گرد هم آمده و در سوگ امام شهید خود، مراسم عزاداری برگزار کردند. این تجمع باشکوه، نشاندهنده همدردی و اندوه فراوان مردم کرمانشاه با خانواده و بازماندگان ایشان بود.
شهید «قاسم کاشمری»، متولد ۱۲۹۸ در گیلانغرب، با زندگی عشایری و ایمان عمیق، همواره در کنار خدمت به خانواده و پرورش دام، در مسیر دفاع از میهن حاضر بود و سرانجام در هفتم اسفند ۱۳۶۱ بر اثر برخورد با مین دشمن به شهادت رسید.
شهید «علیرضا گرگینپور»، فرزند گرگین، در سال ۱۳۲۹ در روستای شاهمار گیلانغرب به دنیا آمد. زندگی او سرشار از مشکلات بود، اما با صبر، شجاعت و ایمان راسخ، نه تنها خود را ساخت، بلکه خانواده و جامعه را نیز به ارزشهای دینی و انقلابی تربیت کرد. این انسان والامقام سرانجام در هشتم اسفندماه ۱۳۶۰ در بمباران هوایی اسلامآبادغرب به فیض شهادت نائل آمد.
«نصراله قدیمی کرجی»، جانباز و آزاده دفاع مقدس، روایت میکند: «دو سال اسارت را تحمل کردم، اما وقتی تبادل اسرا شروع شد و نوبتم دیر رسید، همان سی روز انتظار، از همه سالهای اسارت برایم سنگینتر بود.»
جانباز و آزاده «جهانبخش سعدی» از لحظهای میگوید که پس از پاتک سنگین دشمن و شکستن خط، به هوش آمد و خود را در محاصره نیروهای بعثی دید؛ جایی که بیشتر همرزمانش مجروح و مهماتشان تمام شده بود و اسارت آغاز شد.
روایتی شنیدنی از تشنگی و شکنجه در نخستین شب اسارت آزاده و جانباز «رحمن علی مرادی»
جانباز و آزاده «رحمنعلی مرادی» روایت میکند که در نخستین شب اسارتش، از شدت تشنگی به پنجره آسایشگاه رفت و آرزو کرد گنجشکی شود تا از شیر آب بیرون جرعهای بنوشد، اما با خشونت نگهبانان مواجه شد و سخت کتک خورد.
گفت و گوی تصویری با جانباز و آزاده «علیرضا ویسی گرگه بیشه»
«شیر محمد محمدی» میگوید: ۲۹ خرداد ۱۳۶۲ در عملیات والفجر یک اسیر شدم؛ چهار، پنج قدم بیشتر با دشمن فاصله نداشتم که ناگهان بالای سرمان رسیدند و همانجا فهمیدم زندگی و مرگ چقدر به هم نزدیکاند.
یک رزمنده کرمانشاهی از مأموریتی ساده در ارتفاعات بازیدراز میگوید که کمین دشمن، شهادت همرزمان و اسارت خودش انجامید؛ روایتی تلخ، اما سرشار از امید، ایمان و باور به آینده.