خاطره خودنوشت شهید محمود ستوده «۱۶»
شهید «محمود ستوده» در دفتر خاطرات خود مینویسد: « بعد از مدتی که یکی از بچهها فریاد زد بچهها نخلستان. من خشکی را میبینم. همگی سراسیمه از جای خود بلند شدیم دستها را بالای چشمهایمان قرار دادیم و به دور دست نگاه کردیم بله درست است نخلستان را میدیدیم. خوشحالی سرتاپای بچهها را فراگرفته بود و...» قسمت شانزدهم خاطره این شهید بزرگوار را در نوید شاهد بخوانید.