خاطرات شفاهی - صفحه 28

آخرین اخبار:
خاطرات شفاهی
گفتگوی تصویری با همسر شهید«فردین ابراهیمی»؛

شهید با خدای خود معامله کرده بود

همسر شهید«فردین ابراهیمی»، می گوید: شهید در رسته خنثی سازی مین فعالیت داشت همیشه دل نگرانش بودم که برایش اتفاقی نیفتد اما خودش کارش را دوست داشت و با خدای خود معامله کرد تا ما در آسایش باشیم.

استقبال بدون دیدار| روایتی شنیدنی از همسر شهید«مرتضی حسنی خوانسار»

همسر شهید« مرتضی حسنی خوانسار» می گوید: قرار بود مرتضی به مرخصی بیاید چند وقت گذشت و از او خبری نشد تا اینکه خود به اهواز رفتم و دوستانش را آنجا دیدم و سپردم به شهید بگویند که من به منزل اقوام رفته ام به آنجا بیاید با بچه ها نشسته بودیم که به یکباره صدای زنگ دَر شنیده شدم گفتم بچه دویید بابا برگشت همین که در را بازکردیم به ما خبر شهادت را دادند.
گفتگو با همسر شهید «حشمت الله دانش»؛

هدف شهید، حفظ دین اسلام بود

همسر شهید «حشمت الله دانش»، می‌گوید: شهید مسئول تدارکات سپاه پاسداران بود، در مناطق مختلفی خدمت کرد تا اینکه عملیات مرصاد شروع شد و به منطقه اسلام آباد غرب اعزام می شود. او یادآور می‌شده؛ ما باید دین اسلام را حفظ کنیم اگر ما به جنگ با دشمن نرویم چه کسی می رود.
همسر شهید جاویدالاثر «برامسی پور»:

خداوند را بابت داشتن بچه‌های خوبم شکرگزارم

همسر شهيد «رزوقی برامسی پور» از شهدای جاویدالاثر دفاع مقدس می‌گوید: «خداوند را بابت داشتن بچه های خوبم شکرگزارم.» فیلم مصاحبه با همسر این شهید والامقام در ادامه منتشر می شود.

قطره ای خون در راه خدا | روایتی شنیدنی از همسر شهید«علی مرادیان»

همسر شهید«علی مرادیان»، می گوید: اوایل ازدواج ما تظاهرات انقلابی شروع شده بود. همسرم در این تظاهرات ها شرکت می کرد تا اینکه ساواک به او حمله می کند و از ناحیه گوش زخمی می شود به منزل که آمد از او پرسیدم چه شده؟ جواب داد چیزی نیست قطره ای خون در راه خداوند ریخته شده است.
جانباز گرانقدر هفتاد درصد «علی عیسی نژاد»؛

بیشتر همرزمانم شهید شدند

جانباز ۷۰ درصد «علی عیسی نژاد» بسیجی دوران دفاع مقدس، ۲۹ بهمن ماه ۱۳۶۵ در عملیات کربلای یک منطقه قلاویزان مهران به وسیله تیر مستقیم دشمن از ناحیه نخاع به درجه جانبازی نایل آمد. وی با اولین گروه بسیج دانش آموزی عازم جبهه شد و در عملیات‌های مختلفی نقش آفرینی کرده است، او می‌گوید: بیشتر همرزمان و دوستانم به درجه رفیع شهادت نایل آمدند.
گفتگوی تصویری با همسر شهید «علی شبانی»؛

شهید، بدون پشتوانه به دل دشمن می‌زند

همسر شهید «علی شبانی» می‌گوید: شهید دوم مهر 1359 اولین روزی که دخترم را به مدرسه برد، به من گفت: دخترمان را از مدرسه برگردان من باید به قصر شیرین بروم، دشمن وارد خاک ایران شده. به گفته همرزمانش آقای بنی صدر به آنها می گوید جلو بروید و ما نیرو اعزام می کنم بدون پشتوانه به دل دشمن می زنند که اولین موشک به شهید و همرزمانش برخورد می کند و همانجا به شهادت می رسند.
خاطرات شفاهی خانواده‌ شهدا؛

نوه‌هایم یادگاری‌های زندگی من از شهید «مهدوی» هستند

همسرم پانزده سالش بود و در لباس بسیجی پای در عرصه دفاع از میهن گذاشت و بعد از چند سال به جمع سبزپوشان سپاه به عنوان فرمانده گروهان پیوست و در سن بیست و سه سالگی به درجه رفیع شهادت نایل آمد. همسر می‌گوید: در زندگی مشترکی که با شهید داشتم تنها دو نوه از او به یادگار برای من مانده است. مصاحبه شنیدنی با این همسر گرانقدر شهید در ادامه منتشر می‌شود.
گفتگوی تصویری با همسر شهید «احمد محمودی فر»؛

ماموریت بی‌بازگشت

همسر شهید «احمد محمودی‌فر» می‌گوید: همسرم بسیار مهربان، خوش رفتار و باگذشت بود. سال 1365 در منطقه جنگی دچار موج گرفتگی و مجروح شد، بعد از مجروحیتش باز هم در جبهه های جنگ حضور داشت تا اینکه یک روز به من زنگ زد و گفت با یکی از همکارانم به منزل می آییم پذیرایی را حاضر کن، خیلی منتظر شدم نیامدند تا به ما خبر دادند برای مأموریتی به حلبچه رفتند و در آنجا مفقود شدند.

آخرین بوسه‌ها| روایتی شنیدنی از همسر شهید «نعمت الله رحمانی»

همسر شهید «نعمت الله رحمانی» می‌گوید: «شهید در منزل می گفت اگر ما به جنگ با دشمن نرویم چه کسی باید از کشور محافظت کند، آخرین باری که می‌خواست راهی منطقه شود دخترمان را زیاد بوسید انگار می‌خواست دیگر برنگردد که همین طور هم شد.»
گفتگوی تصویری با همسر شهید«محمد عزیزیوسفی»؛

محمد، سالهاست همراه من است

همسر شهید«محمد عزیزیوسفی»، می گوید: همسرم، راننده سپاه بود برای همکارانش غذا برد که به شهادت رسید. خیلی به محمد وابسته بودم سالهاست که او را در کنار خودم احساس می کنم.
گفتگو با همسر شهید«مهدی شهلایی»؛

مهدی، خود را بسیجی و خدمتگزار مردم می دانست

همسر شهید«مهدی شهلایی»، می گوید: شهید بسیار خوش رو، مهربان و مؤمن بود در طول زندگی ام حتی یک بار هم از او ناراحت نشدم. با فرمانده شهید محمد سعید جعفری مثل برادر بودند و با هم کار می کردند با هم عضو بسیج می شوند و خدمت به مردم را وظیفه خود می دانست.
خاطرات شفاهی والدین شهدا؛

کاش مادرم دعا کند که شهید شوم!

شهید «صیدنورالدین صیدی» از شهدای دفاع مقدس است که آبان ماه 1359 در جبهه سومار به درجه رفیع شهادت نایل آمد. خیلی دوست شهید شود و بارها می گفت کاش مادرم برایم دعا کند که شهید شوم. در ادامه فیلم مصاحبه با مادر گرانقدر شهید منتشر می شود.
گفتگوی تصویری با همسر شهید «بابا محمدی»؛

همسرم برای حفظ آب و خاک جانش را فدا کرد

همسر شهید «بابا محمدی»، می گوید: شهید بسیار خوش اخلاق، با ایمان بود. رفتنش به جبهه، حفظ و آب و خاک کشور عزیزمان بود و از سال 1362 تا زمانی که شهید شد در مناطق جنگی حضور داشت.
روایتی شنیدنی از جانباز کرمانشاهی «نجاتعلی لطفی»؛

برای شهادت، گوسفند قربانی نذر کردم

جانباز کرمانشاهی «نجاتعلی لطفی»، می‌گوید: به طرف شیاکو می رفتیم که به یکباره موشک به تانک ما برخورد کرد نذر کردیم نجات پیدا کنیم سرم را که برگردانم تمام لباس هایمام پر از خون شده بود، این لحظه را که دیدم یک گوسفند قربانی نذر کردم که شهید شوم.
خاطرات شفاهی والدین شهدا؛

روایت مادری دلسوخته از مجاهدت‌های فرزندش

مادر شهید "غلامرضا هاشمی" تعریف می‌کند: «غلامرضا بدون اجازه پدر به جبهه رفت. همه به مرخصی می‌آمدند ولی او تا چهار ماه نیامد. مرخصی‌اش که تمام شد رفت و خبر شهادتش را برایم آوردند.»
خاطرات شفاهی والدین شهدا؛

بهنام، فرزند اُمیدی من بود

پدر شهید «بهنام عقیلی قاسم‌پور» در خاطراتی از فرزندش گفت: «بهنام را خدا بعد از کلی حاجت خواهی و دارو و درمان به ما داد. از کودکی بسیار کاری بود و حالا هم که به اثرات کارش نگاه می‌کنم می‌فهمم که این پسرم چقدر زحمت کشیده بود. او فرزند اُمیدی من بود.»
گفتگوی تصویری با همسر جانباز شهید« غلامحسین کاکی»؛

شهید، در جان و مال اهل بخشش بود

همسر جانباز شهید« غلامحسین کاکی»، می گوید: شهید خیلی دلسوز و مهربان بود در جنگ تحمیلی چشم و گوشش را از دست داد. ما با جان و دل 18 سال از غلامحسین نگه داری کردیم خیلی اهل بخشش بود و هر آنچه داشت به نیازمندان می داد.
خاطرات شفاهی والدین شهدا؛

منتظرش بودم از چشمه آب شیرین بیاره، از همان جا راهی جبهه شده بود

مادر گرانقدر شهید جاویدالاثر «نعمت‌اله جابری» می گوید: یک روز قرار بود از چشمه آب شیرین بیاره، رفت و دیگه برنگشت از بچه های محل سراغشو گرفتم، گفتن با بسیج رفته جبهه. فیلم این مصاحبه در ادامه منتشر می شود.
گفتگوی تصویری با همسر شهید «چشمه کبودی»؛

یحیی در لباس نظامی به شهادت رسید

همسر شهید «یحیی چشمه کبودی»، می گوید: شهید بسیار مؤمن و با خدا بود. همیشه در راه خدا گام برمی‌داشت و علاقه زیادی به نظام و دین اسلام داشت که در نهایت در لباس نظامی هم به شهادت رسید.
طراحی و تولید: ایران سامانه