خاطرات شفاهی - صفحه 20

آخرین اخبار:
خاطرات شفاهی
خاطرات شفاهی والدین شهدا

همیشه دلتنگ دوری پسر ۱۷ ساله‌ام هستم

شهید «ولی الله میرزایی» از شهدای دانش آموز استان ایلام است که فروردین ماه ۱۳۶۶ در جبهه چنگوله به درجه رفیع شهادت نایل آمد. مادر شهید می‌گوید: پسرم تنها ۱۷ بهار از عمرش گذشته بود که شهید شد، همیشه دلتنگ دوری اش هستم. فیلم این مصاحبه در ادامه تقدیم حضورتان می‌شود.
گفتگوی تصویری با همسر شهید «امید حشمتی»

جنایت سردشت، امید را از نفس کشیدن انداخت

«پریوش عمر ملی» می‌گوید: همسرم در یک سنگبری کار می‌کرد تا اینکه کار خود را رها کرد و راهی جبهه سردشت شد و به فعالیت خود ادامه داد. رژیم بعث عراق در فجیع‌ترین جنایت جنگی که بمباران شیمیایی این منطقه بود خیلی از مردم را از بین برد که امید را هم از نفس انداخت و به شهادت رساند.
خاطرات شفاهی خانواده‌های معظم شهدا؛

امروز جوانان باید برای آبادانی این مملکت تلاش کنند

همسر شهید «خلیل ملکی» می‌گوید: شهدای و جانبازان زیادی برای برپایی این نظام جان خود را از دست دادند پس جوانان امروزی ما باید برای آبادانی این مملکت تلاش کنند. در ادامه فیلم این مصاحبه منتشر می‌شود.
گفتگوی تصویری با همسر شهید «امامعلی کهراری»

شهادت در پناهگاه

«مرضیه مؤمنه» می گوید: شهید در شهرداری کرمانشاه کار می کرد. روزی که پناهگاه پارک شیرین را بمباران کردند داوطلبانه به کمک مردم شتافت. داخل پناهگاه می شود که دشمن مجددا ساعت 13:30 همانجا را مورد هدف قرار می دهد و همسرم به شهادت می رسد.
خاطره نگاری جانبازان

موج کاتیوشا صورت «حاج حسین» را برد

آسمان، آبی‌تر» مجموعه کلیپ‌های مصاحبه با والدین شهدا، آزادگان و جانبازان دفاع مقدس استان یزد است. این برنامه در استودیو بنیاد شهید و امور ایثارگران با همکاری صدا و سیمای مرکز استان ضبط و پس از تدوین از شبکه استانی یزد پخش می‌شود. این قسمت از «آسمان، آبی‌تر» با جانباز 70 درصد سرافراز «حاج حسین خسرو خاور» به مصاحبه پرداخته است. نوید شاهد شما را به دیدن این مصاحبه دعوت می‌کند
خاطرات شفاهی پدران شهدا؛

مقدر شده بود او سرباز امام زمان (عج) شود

پدر شهید «غلامحسین وروانی» در خاطراتی از فرزند شهیدش گفت: «قبل از تولد غلامحسین، هر فرزندی که به دنیا می آمد از دنیا می رفت. نذر کرده بودم که اگر خدا به من فرزندی عطا کند او را سرباز امام زمان (عج) تربیت کنم و درس فقه بخواند. مشکلاتی پیش آمد و نشد و خداوند به گونه‌ای دیگر برای او مقدر کرده بود تا سربازی کند.»
خاطرات شفاهی والدین شهدا؛

پسرم عصای دست بابا بود

مادر شهید «علی اصغر غیاث آبادی» در خاطراتی از وضعیتی اقتصادی ضعیف خانواده، کمک علی اصغر در امرار معاش خانواده و کمک پدر بودن شهید برایمان گفت که مخاطبین گرامی را دعوت به دیدن آن میکنیم.
خاطرات شفاهی والدین شهدا؛

تاثیر کلام عالم ربانی بر جوانی با ضمیر بیدار

پدر شهید "محمد علی نائینی" در خاطراتی از فرزند شهیدش گفت: «روزی عالمی به روستا آمد و بعد از اینکه محمدعلی به موعظه های او گوش داد به خانه آمد و از من خواست به جبهه برود و من هم مانع رفتنش نشدم.»
خاطرات شفاهی مادران شهدا؛

هنگام شیر دادن محمود وضو می‌گرفتم

مادر شهید "محمود رسولی" در خاطراتی از فرزند شهیدش گفت: «هنگام شیر دادن محمود وضو می‌گرفتم. من خیلی روی تربیت فرزندانم حساس بودم. نذر کرده بودم سرباز امام زمان (عج) شود.»
خاطرات شفاهی والدین شهدا؛

کتاب‌هایش را به دیگران امانت می‌داد

مادر شهیدان محسن و حسین محمدیان در خاطراتی از محسن فرزند شهیدش گفت:«محسن کتابخانه کوچکی در خانه دایر کرده بود و کتاب های مذهبی که داشت را به بچه‌های دیگر امانت می‌داد تا بخوانند. او از بچگی علاقه مند به مجالس امام حسین (ع) بود.»
خاطرات شفاهی همسران شهدا؛

من و فرزندانش را به خدا سپرد و رفت

همسر شهید «غلامرضا جلولی» در خاطره‌ای از همسر شهیدش گفت: «همسرم بسیار با اخلاق و مهربان بود. روزی که می‌‎خواست راهی جبهه شود گفتم فرزندانت را چه کنم؟ پاسخ داد همه را به خدا می‌سپارم.»
مصاحبه با همسران شهدا؛

شبی که به او الهام شده بود شهید می شود

همسر شهید "غلامحسین محمدی" در خاطره ای از همسر شهیدش گفت: «شبی او تا صبح گریه کرد و صبح هنگام رفتن به جبهه گفت دیشب نوری را دیده ام و می دانم اینبار که به جبهه بروم شهید خواهم شد.»
خاطره نگاری والدین شهدا

رضایت‌نامه اعزام به جبهه بهترین هدیه پدر به فرزندش شهیدش

«آسمان، آبی‌تر» مجموعه کلیپ‌های مصاحبه با والدین شهدا، آزادگان و جانبازان دفاع مقدس استان یزد است. این برنامه در استودیو بنیاد شهید و امور ایثارگران با همکاری صدا و سیمای مرکز استان ضبط و پس از تدوین از شبکه استانی یزد پخش می‌شود. این قسمت از «آسمان، آبی‌تر» با والدین بزرگوار شهید «محمدعلی ملانوری شمسی» به مصاحبه پرداخته است. نوید شاهد شما را به دیدن این مصاحبه دعوت می‌کند
خاطرات شفاهی والدین شهدا؛

هر سال شب شهادت حضرت فاطمه(س) خون اهداء می‌کرد

شهید «حسن کریم بیگی» از شهدای ارتش جمهوری اسلامی است که بهمن ماه ۱۳۸۱ در حین رفتن به سنگر کمین بر اثر برخورد با مین به جای مانده از جنگ تحمیلی به درجه رفیع شهادت نایل آمد. مادر بزرگوار شهید می‌گوید: حسن تواضع و فروتنی وصف ناشدنی داشت در بین اقوام و دوستان و بستگان به نیکی از وی یاد می‌شود کار‌های فردی خود را شخصاً انجام می‌داد. شب شهادت حضرت فاطمه (س) هر سال خون اهداء می‌کرد. فیلم خاطرات والدین این شهید والامقام در ادامه تقدیم حضورتان می‌شود.
گفتگوی تصویری با جانباز کرمانشاهی «علی قنبری»

ایستادگی در مقابل متجاوزان، وظیفه است

جانباز کرمانشاهی «علی قنبری» می گوید: در عملیات هایی نظیر؛ فاو، مجنون، بازی دراز و شاخ شمیران حضور داشتم یک روز در حین عملیات با یکی از رزمندگان وارد یک گندم زار شدیم که مین کار گذاشته بودند هر دو روی مین رفتیم من مجروح و دوستم شهید شد هر مسلمانی وظیفه دارد از آب و خاک و دین خود حفاظت کند و من نیز تا آخرین قطره خونم مقابل متجاوزان می ایستم.
گفتگوی تصویری با همرزم شهید ورزشکار «حسن حیدرخانی»

ورزشکار نامدار شهرستان گیلانغرب بود

«علی اکرم حیدری» می‌گوید: 12 سال با شهید حیدرخانی همکلاس بودم. او یکی از ورزشکاران نامی شهرستان گیلانغرب بود و در رشته‌های دو استقامت، فوتبال و والیبال فعالیت داشت. او جوانی با اخلاق، بانشاط و توانمند در ورزش بود.
خاطره‌نگاری جانبازان

ماجرای شبی که گردان رفت نفر برگشت!

«آسمان، آبی‌تر» مجموعه کلیپ‌های مصاحبه با والدین شهدا، آزادگان و جانبازان دفاع مقدس استان یزد است. این برنامه در استودیو بنیاد شهید و امور ایثارگران با همکاری صدا و سیمای مرکز استان ضبط و پس از تدوین از شبکه استانی یزد پخش می‌شود. این قسمت از «آسمان، آبی‌تر» با جانباز سرافراز «رمضانعلی کارگران بافقی» به مصاحبه پرداخته است. نوید شاهد شما را به دیدن این مصاحبه دعوت می‌کند.

خوردن آب با پوتین‌ها/روایتی شنیدنی از جانباز کرمانشاهی

جانباز و آزاده کرمانشاهی «حجت اله همتی»، می گوید:18 اردیبهشت 1365 به خدمت سربازی اعزام شدم و در جبهه های جنگ حضور داشتم که در تاریخ 21 تیر1367 اسیر شدم. ما را به سوله ای به نام الامارات بردند آب و غذایی نداشتیم تانکر آبی را آنجا گذاشتند و شیر لوله ها را به روی ما بستند و ما هم مجبور بودیم روی دوش یکدیگر برویم و خود را به دریچه تانکر برسانیم و با پوتین هایمان آب بخوریم.
خاطرات شفاهی آزادگان؛

مرزهای دشمن و راهی که به اسارت کشیده شد

جانباز و آزاده سرافراز «فریبرز سلیمانی» در روایتی از دوران دفاع مقدس تعریف می‌کند که چگونه با وجود زخم‌های دردناک بواسطه ترکش و شیمیایی و تحمل و مقاومت در برابر دشمن، اسیر می‌شود.
خاطرات شفاهی جانباز 70 درصد «نجم نصاری»؛

جانبازی که جزو نیروهای مردمی بود

جانباز 70 درصد «نجم نصاری» در خاطراتی از سال‌های دفاع مقدس گفت: «اوایل جنگ، قبل از اینکه به سربازی بروم جزو نیروهای مردمی بودم و به بقیه کمک می‌کردم. بعد از اینکه به کردستان رفتیم ما را به مهران اعزام کردند و در آن‌جا بود که مجروح شدم.»
طراحی و تولید: ایران سامانه