گفتگویی با مادر شهید «زینب مکیزاده»
مادر شهید «زینب مکیزاده» میگوید: سه کاور کنار هم بود، رفتم سمت اولی و بعد هم دومی وقتی به سومی رسیدم، هنوز صورتش را نگاه نکرده بودم که چشمم به جورابهایش افتاد؛ یک لحظه دلم آشوب شد و هری ریخت، با خودم گفتم این جورابها برایم آشناست اما باز هم دلم نمیخواست باور کنم.