روایت داغ پدران شهدای مدرسه شجره طیبه میناب در دلنوشته نویسنده ارومیهای

به گزارش نوید شاهد هرمزگان، سمیرا شریفی، نویسنده اهل ارومیه، در یادداشتی ادبی، گوشهای از اندوه و استقامت پدران شهدای مدرسه شجره طیبه میناب را روایت کرده است؛ دلنوشتهای که با نگاهی انسانی، از جای خالی فرزند، بغضهای فروخورده و رنجهایی میگوید که در سکوت بر دل پدران داغدار سنگینی میکند.
وی در این نوشته، پدر را ستون خانوادهای میداند که با وجود شکستن درونی، تلاش میکند همچنان تکیهگاه خانه باقی بماند و درد بزرگ فقدان را در سکوت تحمل کند.
متن کامل دلنوشته به شرح زیر است:
داغ پدرهای میناب را هم باید دید و گفت و خواند.
پدرهایی که ستون خانه اند، خانه هایی که مادر قلبشان و فرزندان نور و چراغشان بودند، با خاموشی چراغ ها، تاریکی حمله کرد و قلبها مثل سابق نتپید و ضربانش نامنظم و غم آلود شد، ستون ها ترک برداشت.
خانه دیگر خانه نشد و غمخانه شد.
پدرها به کوه غم و استقامت معروفند، آنها کلی داغِ پنهان بر سینه دارند، سینه ای که مثل هیزم سرخ در قفسه قلبشان میسوزد و میگدازد و تاول میزند.
این روزها به جای خون، درد دلتنگی و غصه ی آرزوهای حسرت شده در رگ هایشان جاریست.
داغ فرزند بخشی از نفسِ آنها شده و هر لحظه با دیدن جای خالی فرزندانشان آتشی خاموش در مغز استخوانشان شعله میکشد، شعله هایی با زبانه هایی بلند که خاموشی و تمامی ندارد.
نمیخواهم دلداریشان بدهم و بگویم همه چیز میگذرد و همه چیز خوب خواهد شد در این جمله، خوب شدن یک دروغ بزرگ و تلخ است.
سکوت کرده و بی تاب و توان بر سر مزار جگر گوشه خود نشسته اند و اشک های جاری به پهنای صورتشان حرف میزند، سکوت آنها از آرامش نیست بلکه از دل خستگی هاست، خستگی که بیش از حد تاب آورده، خستگی که بیش از حدِ توان پیکر پاره پاره دیده.
سوگواری پدر خیلی فرق دارد
او دلتنگی هایش را میبارد
فریادهایش را در گلو خفه میکند
قلبش را لخته ای خون میکند
لرزش دستها و بی طاقتی پاهایش را پنهان میکند
زخم تاول های قلبش را خودش التیام میبخشد
پدر دوست ندارد درد روی درد بگذارد
با وجود ترک هایی که برداشته باید همچنان ستون خانه باقی بماند
این روزها با تمام قلبم درک کردم که پدر بودن خیلی سخت است.
پدر باشی و پیکر چاک چاک دردانه ات جلوی چشمانت و در بغلت باشد و آن لحظه را بتوانی تاب بیاوری و تمام فکر و ذهنت این باشد که نگذارید همسرم بفهمد بچه ام سر ندارد، بچه ام دست ندارد.
آه از دل داغدار پدرها، آه از غم های پنهانی که در چشمهایشان جا مانده
لعنت بر آن انگشتی که فشرده شد تا موشک ها بر سر زندگی ها ببارد
لعنت بر آن دشمن وحشی انسان نمایی که روی وحشی ترین حیوانات را سفید کرد
لعنت بر دلهایی که به جای قلب، سخت ترین سنگ را در خود جای داده اند
لعنت بر چشمهای کور و گوشهای کر و زبان های لالی که منفعت طلب بودند.
آرزو میکنم قاتلان نوکر صفت به زودی زود به عذاب الهی دچار شوند.
سمیرا شریفی
نویسنده اهل ارومیه
انتهای متن/