خاطره خودنوشت شهید جمشید سلیمانی قسمت «۱۶»
شهید «جمشید سلیمانی» در دفتر خاطرات خود مینویسد: «بچهها در این شب به جز ذکر خدا و حمد و سپاس و نیایش و دعا در طول حرکت چیز دیگری بر قلب بچهها حکومت نمیکرد و در چهرههای نورانی بچهها و در نگاههای مشتاقشان میتوان هزاران راز نهفته و هزاران قصههای ناشنیده را خواند. گروهان ما که قرار بود قسمتی از دهکده را محاصره کند و آن قسمت شامل دو تپه و یک زمین مسطح بود که در آن زمین مسطح یک جنگل انبوه و تکههای کوچک وجود داشت...» قسمت شانزدهم خاطره این شهید بزرگوار را در نوید شاهد بخوانید.