خواهر شهید «هرمز محمودی» روایت میکند: «قبل از عملیات طریق القدس برای خداحافظی با خانواده و همسر باردارش که البته به خانه آمد، همانجا روی قالیچه جلوی در نشست و پاهایش را که هنوز درون پوتینهایش بودند بیرون از در گذاشت. برایش انار دون کردم نصفش را خورد و نصف دیگرش را جلوی من و همسرم گذاشت و گفت: «باید برم وقت ندارم.»