زندگینامه و خاطرات شهدا

آخرین اخبار:
زندگینامه و خاطرات شهدا

بابا، امروز حرف‌های زیادی با خدا دارم…

او پیش از رفتن، نمازش را در خانه خواند، مادر را بوسید و با لبخند از در بیرون رفت؛ بی‌آنکه کسی بداند آن حرف‌های ناگفته با خدا، آخرین گفت‌وگویش در این دنیاست.
روایت زندگی و شهادت شهید افسر شوق افکن

از تبریز تا سرپل‌ذهاب

پایگاه اطلاع رسانی نوید شاهد آذربایجان شرقی به مناسبت سالروز شهادت شهید «افسر شوق‌افکن»، زندگینامه این شهید بزرگوار را منتشر می‌کند.
خاطرات شهدا/

شهدا مروارید‌های گران‌بهایی بودند که در صدف‌های نایاب پرورش یافتند

«شهدا مروارید‌های گران‌بهایی بودند که در صدف‌های نایاب پرورش یافتند»؛ همسر شهید در این خاطره، از مردی می‌گوید که بیشتر عمرش را میان جبهه‌ها گذراند و با ایمان، تعهد و مهر پدرانه، خانواده‌ای را به یادگار گذاشت که امروز ادامه‌دهنده راه او هستند.
سالروز شهادت شهید محمدحسن خدایاری/

جوانی که از کلاس درس تا جبهه سوسنگرد رفت

امروز بیست‌وپنجم آذرماه، مصادف با سالروز شهادت شهید محمدحسن خدایاری، پاسدار کمیته و از رزمندگان اوایل دفاع مقدس است که سال ۱۳۵۹ در منطقه سوسنگرد به فیض شهادت نائل آمد.

از صف نماز جمعه تا صف جهاد؛ زندگی کوتاه و درخشان شهید مولاخواه

پایگاه اطلاع رسانی نویدشاهد آذربایجان‌شرقی، زندگینامه شهید اصغر مولاخواه بمناسبت سالروز شهادتش منتشر کرد.
خاطرات شهدا/

من فرزند اسلامم؛ هرگز نمی‌ترسم و خسته نمی‌شوم

برادر بزرگ‌تر شهید، از رزمندگان و جانبازان دوران دفاع مقدس، از روزهای دشوار فقر، دینداری و عشق برادرش به انقلاب می‌گوید؛ از نوجوانی که لبخند و ایمانش، تسلیم سختی‌ها نمی‌شد.
خاطرات مادر شهید/

محمد، اسیرِ آزاد در عزای امام

مادر شهید «محمد نامی» از آخرین دیدار با پسرش روایت می‌کند؛ از دلتنگی و دل‌شکستن، تا لحظه‌ای که او در اسارت، سیاهی عزای امامش را برگزید و همین رنگ، نشان شهادتش شد.
زندگینامه شهید علی عدالت‌جو گلی/

مادر با اشک، امیدش را به بازگشت او بست

شهید عدالت‌جو قبل از رفتن به مادرش گفته بود «دلم گواهی می‌دهد دیگر برنمی‌گردم» ولی مادر با اشک، امیدش را به بازگشت او بسته بود.
شهید حمید عابدی:

اگر هدف لقاءالله باشد، چه فضیلتی بالاتر از قربانی شدن در راه آن

شهید حمید عابدی روحیه‌ای آکنده از ایثار و ازخودگذشتگی داشت و می‌گفت: «اگر هدف لقاءالله باشد، چه فضیلتی بالاتر از قربانی شدن در راه آن؟» دنیا را ابزاری می‌دید برای روسفیدی در جهان دیگر و عزت نفس را بر هر دارایی ترجیح می‌داد.
پدر شهید رسول عبدل‌زاده:

یقین داشتم این جوان، آرزویی جز رفتن ندارد

پدر شهید رسول عبدل‌زاده از فرزندش می‌گوید: «فکر رفتن به جبهه ذهنش را پر کرده بود. هر شب تا دیروقت بیدار می‌ماند و اخبار جبهه را دنبال می‌کرد. چند شب قبل از اعزام، در مسجد با من نشست و گفت: «خواب دیدم به جبهه رفته‌ام و بالاخره شهید شدم!» لبخند زدم، اما یقین داشتم این جوان، آرزویی جز رفتن ندارد.»
طراحی و تولید: ایران سامانه