او پیش از رفتن، نمازش را در خانه خواند، مادر را بوسید و با لبخند از در بیرون رفت؛ بیآنکه کسی بداند آن حرفهای ناگفته با خدا، آخرین گفتوگویش در این دنیاست.
«شهدا مرواریدهای گرانبهایی بودند که در صدفهای نایاب پرورش یافتند»؛ همسر شهید در این خاطره، از مردی میگوید که بیشتر عمرش را میان جبههها گذراند و با ایمان، تعهد و مهر پدرانه، خانوادهای را به یادگار گذاشت که امروز ادامهدهنده راه او هستند.
امروز بیستوپنجم آذرماه، مصادف با سالروز شهادت شهید محمدحسن خدایاری، پاسدار کمیته و از رزمندگان اوایل دفاع مقدس است که سال ۱۳۵۹ در منطقه سوسنگرد به فیض شهادت نائل آمد.
برادر بزرگتر شهید، از رزمندگان و جانبازان دوران دفاع مقدس، از روزهای دشوار فقر، دینداری و عشق برادرش به انقلاب میگوید؛ از نوجوانی که لبخند و ایمانش، تسلیم سختیها نمیشد.
مادر شهید «محمد نامی» از آخرین دیدار با پسرش روایت میکند؛ از دلتنگی و دلشکستن، تا لحظهای که او در اسارت، سیاهی عزای امامش را برگزید و همین رنگ، نشان شهادتش شد.
شهید حمید عابدی روحیهای آکنده از ایثار و ازخودگذشتگی داشت و میگفت: «اگر هدف لقاءالله باشد، چه فضیلتی بالاتر از قربانی شدن در راه آن؟» دنیا را ابزاری میدید برای روسفیدی در جهان دیگر و عزت نفس را بر هر دارایی ترجیح میداد.
پدر شهید رسول عبدلزاده از فرزندش میگوید: «فکر رفتن به جبهه ذهنش را پر کرده بود. هر شب تا دیروقت بیدار میماند و اخبار جبهه را دنبال میکرد. چند شب قبل از اعزام، در مسجد با من نشست و گفت: «خواب دیدم به جبهه رفتهام و بالاخره شهید شدم!»
لبخند زدم، اما یقین داشتم این جوان، آرزویی جز رفتن ندارد.»