شهيد محمد ايماني در وصیت خود می نویسد: «مادر عزيزم اکنون که نداي مردي از تبار پاکان فرزندي از زلاله پيامبران و امامان بنام خميني کبير در ميهن ما طنين انداز است و همه را بياري دين خدا و احکام الهي دعوت مي نمايد، جاي هيچ گونه ترديدي نيست...»
اوقات فراغت خود را با خواندن کتاب هاي مفيد خصوصاً کتاب هايي که در زمينه زندگي و شهادت ائمه اطهار (ع) بود مي گذراند و از همين رو بود که عاشق انقلاب و امام بود...
به مادرش خبر دادند که حسين تو شهيد شده او فوراً در جواب مي گويد خدا را شکر مي کنم که چنين سعادتي نصيب ما شده ،خدا را شکر مي کنم که فرزندم در اين راه شهيد شده ...
هنگامي که آفتاب انقلاب از پس ابرهاي تيره استبداد نمايان گشت به صفوف مبارزان پيوست ديري نپاييد که جنگي نابرابر بر کشور تحميل شد و سيل جوانان براي دفاع از انقلاب راهي جبهه ها گرديد...
فردي با ايمان بود و علاقه به اقامه نماز در اول وقت داشت ، به امام علاقه زيادي داشت و بسيار نيکوکار بود . به والدين خود احترام مي گذاشت و آنان را گرامي مي داشت ...
او همیشه مي گفت : اي کاش من به جاي اين رزمندگان بودم . خدايا بلای رزمندگان براي من و آنان سالم بمانند او همواره آرزو مي کرد توفيق رفتن به جبهه را بيابد
تنفر عجیبی از رژیم پیدا کرده بود و در شروع انقلاب اسلامی از جمله افراد فعال بود که روی دیوار مدرسه راهنمایی حکمت که در مسیر چند مدرسه پسرانه و دخترانه بود شعار مرگ بر شاه جلاد را نوشت ...