سکینه فاضلی خواهر شهید غریب در اسارت «کیومرث فاضلی» میگوید: «یکی از همسایههای پدرم بعد از شهادت کیومرث به منزل ما آمد و برایمان تعریف میکرد: روزی من و کیومرث برای ماهیگیری به سبز میدان رفتیم، کیومرث آن روز ۱۰ تا ۱۵ تا ماهی گرفت، من یک دانه هم نگرفتم، سرآخر که میخواستیم به منزل بیاییم، نصف ماهی خودش را به من داد، به او گفتم: چرا این همه ماهی به من دادی؟ تو زحمت کشیدی نمیخواهد فوقش به مادرم بگویم، من ماهی نگرفتم، خندید و گفت: آقا! همراه کیومرث بیایی و بدون ماهی و دست خالی بروی و بیانگیزه بشوی؟ تو همیشه باید با من به ماهیگیری بیایی و برای همسایهها هم باید ماهی بگیریم.»