«محمد فابشی» از مدافعان شهر آبادان است. او به همراه برادر دیگرش با قدرت در برابر حملات دشمن ایستادگی می کنند. دو برادر محمد یکی در همان اوایل جنک و دیگری در عملیات خیبر به شهادت می رسند.
جا به جایی هایی در لشکر انجام شده بود. در این میان، «شیردل» هم مسئولیتی را در گردان بهداری به عهده گرفت. سرعت نقل و انتقالات، باعث شده بود تا نیروها به طور کامل به هم معرفی نشوند...
نوید شاهد: چون همت و حاج احمد و همه كساني كه اينجا حاضرند عاشق ابا عبدالله هستند و امروز روز اول محرم است به ياد شهيدان و زحماتي كه آنها كشيدند و ما از قافله عقب مانديم
نوید شاهد: پس از شروع جنگ تحميلي از سوي رژيم متجاوز عراق، شهيد همت به صحنة كارزار وارد شد و در طي ساليان حضور در جبهههاي نبرد، خدمات شايان توجهي از خود برجاي گذاشت و افتخارها آفريد.
نوید شاهد: در هفدهم مهرماه 1360 با عنايت خداي منان و همكاري بيدريغ سپاه نيرومند، مريوان، پاكسازي منطقة (اورامان) با هفت روستاي محروم آن را به انجام رساند و به خواست خدا و امدادهاي غيبي (حزب رزگاري) به كلي از بين رفت. حدود 300 تن از خودباختگان سيه بخت، تسليم قواي اسلام گرديدند. يكصدتن به هلاكت رسيدند و بيش از 600 قبضه اسلحه به دست سپاهيان توانمند اسلام افتاد.
نوید شاهد: شهيد حاج محمد ابراهيم همت در تاريخ 23/1/1334 در خانوادهاي مذهبي در شهرستان شهرضا چشم به جهان گشود. شهيد همت در زير سايه پدري وارسته و مادري پاكدامن و مهربان، دوران خردسلاي را پشت سر نهاد. او از همان دوران طفوليت بيش از حد معمول ديگر كودكان به قران و تعليمات اسلامي ابراز علاقه ميكرد به گونهاي كه در سن هفت سالگي از مادرش ميخواهد قران را به او تعليم دهد. اين علاقه تاجايي بود كه وي از آغاز رفتن به دبستان با ياري مادرش قرآن را كاملاَ فرا گرفت و بعضي از سورههاي كوچك رانيز حفظ و با صوت خوش تلاوت ميكرد.
نوید شاهد: به تاريخ ۱۳۵۹/۱۰/۱۹ شمسي ساعت ۱۰/۱۰ شب چند سطري وصيتنامه مي نويسم .هرشب ستاره اي را به زمين مي کشند و باز اين آسمان غمزده غرق ستاره است.مادر جان ! مي داني تور را بسيار دوست دارم و مي داني که فرزندت چقدر عاشق شهادت و عشق به شهيدان داشت
نوید شاهد: شهيد مهدي باكري سال 1333 در مياندوآب به دنيا آمد ؛ شهري سردسير در آذربايجان غربي كه آب و هواي سردش مردمي را كه در آن زندگي مي كنند محكم و پرصلابت بار آورده است . در همان دوران كودكي مادرش را از دست داد و دور از دامن محبت او بزرگ شد . خانواده اش همگي مذهبي بودند و برادر بزرگش « علي » در يك گروه مخفي عليه رژيم شاه مبارزه مي كرد .
نوید شاهد: آقا مهدی از ناحیه كمر زخمی شده بود و یك هفته در خانه استراحت كرد . فرصت خوبی بود كه بعد از مدتی همدیگر را ببینیم . در این مدت به آقا مهدی ـ كه معاون فرمانده لشگر نجف اشرف بود ـ پیشنهاد شد بچه های آذربایجان را جمع كند و تیپی تشكیل بدهد . تیپ عاشورا به این ترتیب تشكیل شد . بعد از این در شهرهای اطراف منطقه های عملیاتی خانه بدوش بودیم : اهواز ، اسلام آباد غرب ، دزفول و …
نوید شاهد: مهرماه سال 1352 اولين ملاقات من با آقا مهدي در ساختمان شماره 7 دانشكده فني تبريز رخ داد . جواني آرام و با چهره اي دوست داشتني كه در عمق نگاهش يك غم كهنه نهفته بود. راز و رمز اين غم و چهره آرام دنياي عجيبي است كه تاكنون هيچكس در ترسيم واقعي آن موفق نبوده است همچنين به خاطر عظمت مهدي و بزرگي همراه با اخلاص او ساواك نيز هرگز به درون پرغوغاي او دست نيافت و نااميد از ظاهر خاموش او به حيله هاي ديگر دست زد.
نوید شاهد: بعد از شهادت حميد در عمليات خيبر، تصميم گرفته بوديم كه در حضور آقا مهدي از به كار بردن اسم حميد خودداري كنيم و براي صدا كردن برادراني كه نامشان حميد بود از كلماتي چون اخوي، برادر، و يا از نام خانوادگيشان استفاده ميكرديم. آن روزيكي از تيمهاي واحد اطلا عات براي انجام ماموريتي حساس به جلو رفته بود و هنوز بازنگشته بودند.
نوید شاهد: چند سال پیش که امیر حسین کلاس چهارم بود یادم می آید به آنها گفته بودند که مقاله ای در رابطه با جبهه و جنگ و یا خاطره ای که مربوط به آن زمان باشد می توانند بنویسند.