نوید شاهد - صفحه 1973

نوید شاهد
امیر سپهبد علی صیاد شیرازی/

ناگفته های جنگ(20)؛ فتح بانه

نوید شاهد: آمديم به طرف سقز. در ديواندره، مسأله ی زيادي نداشتيم؛ چون منطقه، تقريباً صاف و تپه ماهوري است. چند جايش خطرناک است که آن‌هم قابل کنترل است. از طرف لشکر 16 زرهي، تا سقز راه باز شده بود.

زندگينامه ي شهيد حسين باقري از شهرستان بناب

شهيد حسين باقري متولد سال 1341 از شهرستان تبريز مي باشد که تا مقطع پنجم ابتدائي (سيکل نظامي) به تحصيل مشغول شده است
امیر سپهبد علی صیاد شیرازی/

ناگفته های جنگ(19)؛ شما محكم باشيد

نوید شاهد: مرحله ی بعدي عمليات در منطقه ی مريوان بود. طرح جالبي به نظرمان رسيد. آن موقع‌ها امکانات لازم را از نظر خودرو نداشتيم و بهترين خودروي ما سيمرغ بود. رويش مسلسل کاليبر 50 سوار مي‌شد. مسلسل کاليبر 50 هم اغلب گير مي‌کرد.

ناگفته های جنگ(17)؛ در کردستان

نوید شاهد: کردستان و آذربايجان غربي مسائلي داشته است که از قبل به وجود آمده. کار قاسملو و عزالدين حسيني اول جنبه ی تظاهرات و صحبتي داشت و بدون اسلحه بود. حتي قاسملو نماينده ی دوره ی اول مجلس شد.
قائم مقام فرمانده اطلاعات و عملیات لشکرمکانیزه 31 عاشورا (سپاه پاسداران انقلاب اسلامی)

زندگینامه سردار شهید منصور فرقانی

سال 1341 در یک خانواده مذهبی و متدین پا به عرصه وجود گذاشت . کودکی را در دامان مادر و پدر ی مهربان و زحمتکش سپری کرد . تحصیلات ابتدایی را با موفقیت پایان رساند. این درحالی بود که برای تامین هزینۀ تحصیل خود از هیچ فعالیّتی فروگذار نبود .
امیر سپهبد علی صیاد شیرازی/

ناگفته های جنگ(14)؛ فصل جدید

نوید شاهد: تصورش را بکنيد : بيش از يک سال از تجاوز عراق به سرزمينمان مي گذشت . نيروهاي دشمن توانسته بودند در همان روزهاي اول ، در جنوب و غرب به پيش روند و بخش مهمي از خاک جمهوري اسلامي ايران را تصرف کنند .

خاطرات ویژه شهید علیرضا موحد دانش (3)؛ لبنان

نوید شاهد: عراق بعد از دو شکست سنگینی که در عملیات فتح المبین و بیت المقدس از ایران خورده بود، دنبال فرصتی می گشت تا به ترمیم قوای ازدست رفته اش بپردازد و اسرائیل این فرصت را با حمله به لبنان، برای کشور عراق ایجاد کرد. مردم مظلوم جنوب لبنان مورد تهاجم اسرائیل قرار گرفتند و به ناچار بخشی از نیروهای ما راهی لبنان شدند. از جمله فرماندهانی که این نیروها را تحت امر داشتند علی بود.

خاطرات ویژه شهید علیرضا موحد دانش (8)؛ بردن یک دوست به خانه

نوید شاهد: پدرم نظامی بود و دوست نداشت کسی را به خانه بیاوریم. من و بقیه برادر و خواهرهایم در تمام طول زندگی مان تا آن موقع جرأت نکرده بودیم دوستی را به خانه دعوت کنیم؛ اما علی با همه فرق داشت. سلامت جسمی و روحی از ظاهرش می بارید.
به مناسبت سالروز شهادت:

خاطرات ویژه سردار شهید علیرضا موحد دانش(9)؛ بلوای سنندج

نوید شاهد: دو روزی می شد که از کاخ ریاست جمهوری به پادگان ولی عصر (عج) آمده بودیم. توی پادگان بودم که علی سراغم آمد و گفت: هر طور شده بچه ها رو پیدا کن ، سنندج داره سقوط می کنه...

ناگفته های جنگ(13)؛ در سنگري ديگر

نوید شاهد: سرانجام جايي را که براي کار به دنبالش بودم ، يافتم . واحد طرح و عمليات سپاه محل کار جديدم شد . البته آنجا هنوز راه نيفتاده بود . طرحي به شوراي عالي سپاه دادم مبني بر اين که حاضرم واحد طرح و عمليات را راه اندازي کنم . قرارم بر اين بود که با آقاي رحيم صفوي که در آن زمان در جبهه دارخوين بود ، واحد را راه اندازي کنيم .

قسم نامه یک شهید ،شهید حبیب پاشایی ترکمبور

به روح بزرگ پیمبــــــــــر قســـــــم به تیغ علی روز خیبــــــر قســــــم به نوح و به خضر و به الیـــــاس پیر به ناموس زهرای اطهــــر قســـــم
ویژه مطالعه جانبازان، همسران و والدین معظم شهدا

گزیده احکام رساله مصور جانبازان؛ احکام نماز(5) قنوت با دست هایی که از آرنج قطع شده

نوید شاهد: كسی كه دستش از آرنج قطع شده است؛ آیا قنوت از او ساقط می شود؟
امیر سپهبد علی صیاد شیرازی/

ناگفته های جنگ(12)؛ روزهای تنهایی

نوید شاهد: در حال تدارک مقدمات اجراي اين طرح بودم که نامه اي از نيروي زميني آمد . دستور داده بودند قرارگاه عملياتي را به هم بزنم و مشاور لشگر 28 کردستان باشم . احساس کردم خيانتي در جريان است . نمي توانستم باور کنم که در جمهوري اسلامي ، کساني باشند که از نجابت و نيت پاک آناني که خود را فداي انقلاب مي کنند و با دست خالي با دشمن مي جنگند ، سوءاستفاده کنند و دست به خيانت بزنند .
جانشین فرمانده عملیان سنندج

فرازی از وصیت شهید محمد تقی صادقی

من به شما ملت مسلمان مى گويم كه قدر اين انقلاب و رهبر عزيزمان امام خمينى را بدانيد و او را تنها نگذاريد و تا جايى كه مي توانيد در راه انقلاب اسلامى كوشا باشيد حتى تا پاى جان.
امیر سپهبد علی صیاد شیرازی/

ناگفته های جنگ(11)؛ حادثه

نوید شاهد: هنوز از دروازه ی ورودي سر پل ذهاب خارج نشده بوديم که ديدم ماشيني از مقابل به سرعت در آن سمت جاده که مسير حرکت ما بود ، پيش مي آيد . با وجود مهارتي که راننده ام داشت ، نتوانستيم کاري کنيم و با آن شاخ به شاخ شديم ...
امیر سپهبد علی صیاد شیرازی/

ناگفته های جنگ(10)؛ دلم ، چنين مي گفت !

نوید شاهد: صداي بيسيم قطع شد . معلوم بود ستون کمين خورده است . سريع خودم را به جلو رساندم . به محل کمينگاه که رسيدم ، ديدم متأسفانه همه ی فرماندهان ستون که در جلو حرکت مي کرده اند در کمين افتاده اند . ستون بي فرمانده شده بود . برادران رسول ياحي از بچه هاي سپاه و مرتضي صفوي نيز در کمين بودند .
امیر سپهبد علی صیاد شیرازی/

ناگفته های جنگ(9)؛ پاداش خدمت!

نوید شاهد: چند روز بعد به همراه تعدادي از فرماندهان و همرزمانم رفتم تهران . يکي دو روزي در آنجا منتظر مانديم . خبري نشد . ناراحت شدم . فريادم درآمد و گفتم : " ما در جبهه کار داريم ، عمليات داريم . اگر کاري نداريد ، وقت ما را بي خودي تلف نکنيد "...
امیر سپهبد علی صیاد شیرازی/

ناگفته های جنگ(8)؛ به خاطر آن نگاه ها!

نوید شاهد: سردشت در دست ضد انقلاب بود . تنها ، پادگان در دست نيروهاي ما بود که يک گردان نيرو در آنجا مستقر بود . هر وقت که قرار بود آن گردان تعويض شود ، هلي کوپترها بايد از سقز نيروهاي جديد را به آنجا مي بردند و نيروهاي آنجا را به سقز مي آوردند . اين کار مشکل بود و کلي هم هزينه برمي داشت .
امیر سپهبد علی صیاد شیرازی/

ناگفته های جنگ(7)؛ زندگی دوباره

نوید شاهد: در کردستان شاهد لشگرکشي عراق در مرز بوديم . اردوگاهها و کمپ نظامي ارتش عراق در مرز به صورت آشکار برپا مي شد . مانورهاي مختلفي انجام مي دادند . کم کم در بعضي پاسگاه ها درگيري مرزي پيش آمد و از شواهد و قرائن اين گونه مي شد فهميد که عراق قصد يک لشگرکشي بزرگ را دارد .

خاطرات ویژه شهید علیرضا موحد دانش (7)؛ فتح المبین - 2

نوید شاهد: بعد ازمدت ها که در غرب جنگیده بود، این بار به جنوب رفت. اسفند سال شصت بود و عملیات فتح المبین در پیش. از دزفول به من تلفن کرد که ما درشهرک خلخالی مستقر هستیم و از من خواست به آن جا بروم.
طراحی و تولید: ایران سامانه