نوید شاهد - صفحه 1861

آخرین اخبار:
نوید شاهد

می‌روم دنبال شاگردی که فلج است!

خاطره‌ای از «شهید علی اکبر ریوندی» در کتاب سیره شهدای دفاع مقدس، بیان شده که حس هم‌نوعدوستی این شهید را حکایت می‌کند.

وای به حال کسی که دست نیازمندی را رد کند

خاطره‌ای از «شهید یدالله کلهر» در کتاب سیره شهدای دفاع مقدس، بیان شده که حس کمک به فقرا و هم‌نوعدوستی این شهید را حکایت می‌کند.

این هم جزای کسی است که جرات کرده ازدواج کند

دوستان شهید «امیر نظری ناظرمنش»، خاطره‌ای از او نقل می‌کنند که حاکی از شیطنت‌های او دارد.
خاطرتی از شهید «رضا قندالی»؛

خاطراتی از شوخ طبعی شهید «رضا قندالی»

خاطراتی از شوخ طبعی شهید «رضا قندالی» از زبان دوستان و خانواده‌اش بیان شده است که در کتاب سیره شهدای دفاع مقدس می‌خوانیم.
منتخبی از کتاب خاطرات شهدا؛

پس این حوری‌های بهشتی کجایند؟

خاطره‌ای از شهید «سیّد هاشم آراسته» نقل شده است که از روزی که رزمندگان روبروی تانک‌های عراقی قرار می‌گیرند و سیّدهاشم تیر می‌خورد حکایت می‌کند.

یکی از دو کپسول را که در منزل داشته به امر خیر اختصاص داده بود

خاطره‌ای از «شهید محمود خضرایی» در کتاب سیره شهدای دفاع مقدس، بیان شده که حس هم‌نوعدوستی این شهید را حکایت می‌کند.

دو خاطره از شوخ‌ طبعی‌های «شهید مهدی باکری»

در کتاب «سیره شهدای دفاع مقدس؛ نشاط و شوخ طبعی»، خاطراتی از حس شوخ طبعی شهدا آمده است.

نشست دانش افزایی در معاونت فرهنگی و آموزشی بنیاد شهید برگزار شد

نشست از سلسله نشست‌های دانش افزایی با حضور دکتر رضا مومنین معاون اسبق پژوهش بنیاد شهید، برگزار شد.

بهار آیین

افق از بوی تنت یکسره عطر آگیین است / لاله از خون رجز خوانی تو رنگین است

ایل ستاره

با ایل ستاره همصدایم بکنید / در بستر خورشید رهایم بکنید

کوچه ی ما

مثل باران پرندگانی بهاری / ناگهان می آیید

پلاک

سه واژه آدرس و خانه ای بدون پلاک / دچار می شود از نو به آزمون پلاک

زنجیر سرخ پلاک

ای گوژپشت کهنسال، پاییز در تو شناور / صد داغ در سینه داری، با تو اشک و آهم برابر

روزی که شهر جمله سراپا سپید بود

مردی که تا نجابت باران رسیده بود / مردی که نام کوچکش آری «حمید» بود

غزل شهود

که بود آنکه مرا در وجود من گم کرد / تمام بود مرا در نبود من گم کرد

اندوه شاعرانه

آتش گرفته اند غزل های دفترم / با یاد آن کبوتر، در خون شناورم

همبال نسیم

در باغ دلم تازه گلی سر زد و گم شد / یکباره پرستو شد و پرپر زد و گم شد

شوقی برای پَر زدن

اینجا گلاب و پنجره از یاد می روند/ شب های اشک و خاطره از یاد می روند

با آن همه پرنده

گفتید عاشقیم و جراحت نداشتید/ایمان به ابر های اجابت نداشتید

شکوفه ی زخم

اگر چه خانه پر از عکس و نام و نامه ی توست / غریب شهری و زخمت شناسنامه ی توست
طراحی و تولید: ایران سامانه