نوید شاهد - صفحه 1825

نوید شاهد

مادر شهیدی که برای پسرش ختم نگرفت؛ «ام الاسرا» که بود؟

لقب ام‌الاسرا از جانب مرحوم ابوترابی‌فرد به او داده شد. رفعت و محبوبه افراز دو خواهر او هستند که توسط منافقین ترور و به شهادت رسیدند.
خاطرات;

شهید بردستانی از زبان اهل خانواده و همرزمان

شهید حیدر بوستانی در تاریخ 1340/7/19 در بردخون متولد شد. و باشروع جنگ عازم جبهه جنگ شد و سرانجام در تاریخ 1360/10/17 به شهادت رسید.
شهید دی ماه;

سرباز،در سواد سويدا

شهید حیدر بوستانی در تاریخ 1340/7/19 در بردخون متولد شد. و باشروع جنگ عازم جبهه جنگ شد و سرانجام در تاریخ 1360/10/17 به شهادت رسید.
دست نوشته;

نامه ای از شهید محمد حسن سعادت

شهید سید محمد حسن سعادت در سال 1324 شمسی در قصبه سعد آباد متولد شد.در انقلاب فعالیت چشمگیری داشت. پس از پیروزی انقلاب مسئولیت کمیته و سپاه را بعهده گرفت با شروع جنگ عازم جبهه شد و در تاریخ 7 دی ماه 1359 به شهادت رسید.
خاطرات;

شهید محمد حسن سعادت به روایت خانواده

شهید سید محمد حسن سعادت در سال 1324 شمسی در قصبه سعد آباد متولد شد.در انقلاب فعالیت چشمگیری داشت. پس از پیروزی انقلاب مسئولیت کمیته و سپاه را بعهده گرفت با شروع جنگ عازم جبهه شد و در تاریخ 7 دی ماه 1359 به شهادت رسید.
شهید دی ماه;

زندگینامه شهید پاسدار سید محمد حسن سعادت

شهید سید محمد حسن سعادت در سال 1324 شمسی در قصبه سعد آباد متولد شد.در انقلاب فعالیت چشمگیری داشت. پس از پیروزی انقلاب مسئولیت کمیته و سپاه را بعهده گرفت با شروع جنگ عازم جبهه شد و در تاریخ 7 دی ماه 1359 به شهادت رسید.
شهید دی ماه;

زندگینامه شهید باقر احمدی

باقر در یکم مهر ماه سال 1344 در روستای هلالی از توابع شهرستان دشتی به دنیا آمد.در تاریخ 18 تیر ماه 1364 به خدمت مقدس سربازی و گذراندن دوره ی آموزشی در کرمان اعزام شد.سرانجام وی در تاریخ 1 دی ماه 1365 در سنّ 21 سالگی به شهادت رسید

سومین سالگرد شهادت شهید مدافع حرم محمد آژند+تصاویر

در روز پنجشنبه بیستم دی ماه 97 بعد از نماز مغرب و عشاء در شهرستان شهریار روستای کهنز با حضور خانواده های شهدا و ایثارگران و مسئولینی استانی و شهرستانی برگزار گردید.
خاطرات;

خاطرات شهید احمد انیسه

شهید احمد انیسه در 1348/11/3 در بردخون دیده به جهان گشود. شهيد هنوز تحصيلات دوره راهنمايي را به پايان نبرده بود که عازم جبهه جنگ شد و سرانجام در هنگامه عمليات كربلاي 4 در منطقه ام رصاص،در 1365/10/4 شهد گواراي شهادت را نوشید.
شهید دی ماه;

سپيدار سبزه فام

شهید احمد انیسه در 1348/11/3 در بردخون دیده به جهان گشود. شهيد هنوز تحصيلات دوره راهنمايي را به پايان نبرده بود که عازم جبهه جنگ شد و سرانجام در هنگامه عمليات كربلاي 4 در منطقه ام رصاص،در 1365/10/4 شهد گواراي شهادت را نوشید.

«چهارراه مرگ» در برابرش تعظیم كرد

محله خیرال اردبیل گوئی که آذین بسته باشد؛ خود را آماده ورود قدم هائی می کرد که تا لحظاتی دیگر متولد می شد. سال یکهزار و سیصد و بیست و چهار فرزند سوم خانواده جدی قدم به عرصه گیتی نهاد.
سبک زندگی در اسارت

روزهایی که به خیر گذشت

اگر مبالغه نباشد، سخت ترین مصائب را اسرای جنگ در زندان های مخوف رژیم بعث پشت سرگذاشتند. مردان مردی که هر روز شکنجه می شدند تا به آرمان های خود، پشت پا بزنند، اما کمتر اسیری پیدا شد که تن به ذلت دهد و دشمن را شاد کند
گفت‌وگو با کاظم فرامرزی فرمانده گردان ضد زره حاضر در عملیات کربلای ۴ و ۵

شروع کربلای ۵ برای نیرو‌های خودمان هم غافلگیرکننده بود

بلافاصله بچه‌های مهندسی شروع به زدن یک جاده خاکی کردند و ما با همه تجهیزات و وسایل راهی جاده شدیم. گردان ما پشت نیرو‌های مهندسی در حرکت بود. آن‌ها در حال زدن جاده بودند، ما هم پشت سرشان صف گرفته بودیم و حرکت می‌کردیم تا وارد شلمچه شدیم

چند سکانس خاطره از کربلای ۵

عملیات کربلای ۵‌ که یکی از بزرگترین عملیات‌های رزمندگان در طول جنگ تحمیلی بود که می‌توان آن را پاسخی به عملیات کربلای ۴ دانست.
شهید دی ماه;

زندگینامه و وصیت نامه بسیجی شهید اکبر رضانیا

بسیجی شهید اکبر رضانیا فرزند صفر در سال 1338 ه. ش در خانواده ای متدین و مذهبی چشم به جهان گشود، به ندای حضرت امام راحل لبیک گفته و به جبهه ی حق علیه باطل رهسپار گردید.سرانجام در عملیات کربلا4 به شهادت رسید.

نجات این بیمار واجب تر است

با سید ابوالفضل، برای جذب نیرو و تبلیغات به روستاها می رفتیم. دریک روز سرد زمستانی به روستایی رسیدیم. مردم نزدیک مسجد جمع شده بودند و عده ای نیز گریه می کردند.
معرفی شهدای خانواده قمی؛

خانواده ای از جنس شهادت

وقتی در کوچه پس کوچه های شهر قدم می زنی، عکس ها و نام شهدایی را می بینی که از آن ها برای ما فقط یک نام مانده، آن هم برای پیدا کردن آدرسی است. مردان بزرگی که از جانشان گذشتند که نتیجه-ای آسایش امروز ما باشد

یک حلب آن را دادم به پیر زن فقیر

جنگ تازه تمام شده بود. نفت به سختی گیر می آمد. دو حلب خالی دادم دست مجید. فرستادمش دنبال نفت...

می رفت سراغ بچه های که وضع مالی بدی داشتند

یکی از کارهای حاجی در ایامی که به مرخصی می آمد، سرکشی به خانواده ی شهدا بود. به خانواده ی شهدای روستای خودمان و روستای دور و بر سر می زد

یتیم نوازی

دختر کم سن وسالی بودم. بافرزند یکی از آشنایان مشغول بازی بودیم که بعد از ماهها پدرم از جبهه آمد.
طراحی و تولید: ایران سامانه