شهيد يوسف جوينى فرزند عباس در هفتم مرداد ماه سال 1352 در خانواده اى مذهبى اما فاقد تمكن مالى، در قائمشهر ديده به جهان گشود. يوسف دومين فرزند خانواده بود. از آن جا كه دل در گرو پيوستن به رزمندگان اسلام و حضور در جبهه ها بسته بود ابتدا به آموزش نظامى روانه شد و به عنوان بسيجى به سوى جبهه هاى جنوب روانه شد.
به خدا سوگند اگر مرا قطعه قطعه کنند و هر قطعه ام را در آتش انداخته و خاکسترم را به باد دهند دود این خاکستر به هوا خواهد رفت و در آسمان نقش خواهد بست. آنگاه به همه ثابت خواهد شد که من از یاران حسینم و در دامان خمینی پرورش یافته ام.
شهيد مسعود ثمري در سال 65 براي خدمت سربازي به جبهه جنگ حق علیه باطل اعزام شد و درست در روزهای پایانی خدمت سربازی درحالیکه به عنوان راننده آمبولانس وظیفه جابجایی مجروحین را برعهده داشت به درجه رفیع شهادت رسید.
شهید سیف الله پهلوان افشاریان با شروع جنگ تحمیلی نه تنها فرزند خود رسول را روانه جبهه کرد ، بلکه بعد از شهادت فرزندش به دفاع در پشت سنگر ها تا مرز شهادت ادامه داد.
شهید آقایی سلوط در زمان انقلاب، کودکی خردسال بود و شاید برای به ثمر رسیدن آن فعالیتی نکرد اما در دامان این انقلاب رشد و نمو نمود و برای پاسداری و حفظ دستاوردهای آن عازم جبهه شد.
روایتی خواندنی از نویسنده ادبیات انقلاب اسلامی و دفاع مقدس «محمدحسن ابوحمزه»
مثل عملیاتهای واقعی نقشه کشیده بودیم و نیمه شب را وقت حرکت از نقطه رهایی انتخاب کردیم. من خط شکن بودم. تا توی سنگر تدارکات نفوذ کرده بودم و عملیات داشت به مرحله پیروزی می رسید که شبحی آرام به طرف من می آمد.
برادر بزرگتر شهید جوادیان، حسین، شش ماه زودتر از ایشان به شهادت رسید. شهید مجید جوادیان در آستانه ازدواج بود که به نقل از مادرشان پس از ساعت ها گریه اذعان داشت می خواهد راه برادرش را ادامه دهد و خود را وقف جبهه ها کند.
شهید باقری در نامه خود به خانواده از اوضاع و احوالش در جنوب می گوید. از آنجایی که وی محصل بودند و به جبهه اعزام شدند در رابطه با درس خود به مادرشان این اطمینان را می دهند که زمانی که بازگردند درسشان را ادامه می دهند.
شهید باقری دمنه مظلوم و کم رو بود. زمانی که می خواست برود پدرش به او می گفت پسرم نرو جبهه، تو آدم کم روی هستی، خدای نکرده بروی آنجا، هوا گرم است گرمازده می شوی و رویت هم نمی شود بگویی، پسر گفت از آتش جهنم که گرم تر نیست. تحمل می کنم.
شهید حسین احمدی با اتمام تحصیلات راهنمایی خود به جهت اینکه زیر سن قانونی بودند برای حضور در جبهه تاریخ تولد خود را در شناسنامه به طور دستی تغییر دادند.
شهید احمدی در وصیت نامه خود خطاب به دوستان خویش چنین نوشته اند که همانطور که آن وقت ها و دوران کودکی تا به حال گذشت؛خوبی ما زیر مشتی شب و روز که گذشت مدفون ماند. همانطور در خاطر من ماند. به زیر مشتی خاک خواهم سپرد.
شهید حمیدرضا ایرانی در وصیت نامه خود به تفضیل به نکاتی چند در رابطه با خدا شناسی و معنویات پرداخته اند و از ملت شریف ایران و همچنین خانواده عزیز خویش عمل به آن ها را درخواست نموده است.
شهيد جعفر كيميا در وصيت نامه خود مى نويسد؛ برادران و خواهران؛ این رزمندگان وظیفه خود را در جبهه دانستند. ولی شما که در پشت جبهه هستید وظیفه شما چیست؟ وظیفه شما درپشت جبهه ها حفظ کردن از موازین اسلام است. که مهم ترین آن عبارتند از: حمایت بی دریغ از امام ولایت فقیه است.
شهيد جعفر كيميا فرزند مرتضى در تاريخ يكم فروردين 1341 در بهشهر به دنيا آمد. در 22 اردیبهشت 1361، در کسوت فرماندهی گروهان، به جبهه جفیر عزیمت کرد؛ که ره آوردش جراحت و نُه سال اسارت در زندان عراق بود.
برادر شهید : در منطقه سردشت بودم و شهید در آبادان خواب دیدم در سنگری است و عکس دوستانش را در اطراف سنگر زده بود پرسیدم رسول این عکسهای چه کسانی است ؟ گفت این عکس دوستانم است که شهید شده اند بعد دیدم عکس خودش هم بین آن عکسها بود .