خاطرات زنان امدادگر

آخرین اخبار:
خاطرات زنان امدادگر
برگی از خاطرات زنان امدادگر در دفاع مقدس؛

روایتی از اولین باری که روزه بر من واجب شد

«اولین بار که روزه بر من واجب شد تابستان بود. ما در وسط حیاط منزل خود یک حوض فیروزه‌ای رنگ داشتیم. من در ظهر‌های ماه رمضان از شدت گرما پاهایم را داخل آن می‌گذاشتم ...» آنچه می‌خوانید بخشی از خاطرات «محبوبه ربانی‌ها» از زنان امدادگر استان قزوین در دوران هشت سال دفاع مقدس است که تقدیم حضورتان می‌شود.
برگی از خاطرات انقلاب؛

دایی‌ام به جرم نوشتن شعار "مرگ‌بر شاه" بر روی دیواره آسانسور دستگیر شد

«سال ۵۶ دایی ابوالفضل به جرم نوشتن شعار "مرگ‌بر شاه" بر روی دیواره آسانسور و فعالیت‌های ضد حکومتی دیگر دستگیر شد. خوشبختانه ساواک هر چه به دست و پای ما پیچید مدرک و سند خاصی علیه او به دست نیاورد ...» ادامه این خاطره از زبان «زهرا همافر»، امدادگر جبهه را در پایگاه اطلاع‌رسانی نوید شاهد استان قزوین بخوانید.
طراحی و تولید: ایران سامانه