نویدشاهد - صفحه 116

نویدشاهد
در نشست «خاطره‌نویسی با رویکرد ادبیات اسارت» در اردبیل مطرح شد؛

خاطرات آزادگان انسانی‌ترین نوع ادبیات است

مرتضی سرهنگی، پژوهشگر حوزه ادبیات پایداری، گفت: ادبیات جنگ یک گونه ادبی شناخته شده‌ در جهان بوده و خاطرات اسرای جنگی، انسانی‌ترین نوع ادبیات است.

روایت مردم محله هرندی از شهید 19 ساله امنیت/ شهید نشوی می میری

در پایگاه بسیج پارچه نوشته‌ای که روی آن نوشته بود «شهید نشوی می‌میری» بی‌قرارش می‌کرد. دوستانش می‌گویند این وقت‌ها زیر لب می‌گفت یعنی می‌شود من هم نمیرم؟ «محمدمهدی رضوان» هفته گذشته هنگام عملیات شناسایی و امنیتی در محله هرندی توسط اوباش مجروح شد و چندی بعد به آرزوی همیشگی‌اش رسید و نام شهید برای همیشه پیشوند اسم زیبایش شد.

رضا صادقی: به دخترهایم یاد دادم قدردان شهدا باشند

خواننده کشورمان با انتشار تصویر از یکی از شهدای مدافع حرم نوشت: روحت شاد آدم حسابی ، به دخترهایم یاد دادم که همیشه قدردان تو و امثال تو باشند، کسایی که رفتند تا این خاک با عشق بماند.

تنها مرهم دلم سلامتی و بازگشت مهدی بود

بعد از این‌که نتوانستیم خبری از مهدی بگیریم گفتند باید منتظر باشید، ما خبری قطعی نداریم. اما من در من در آتشی می سوختم که جز دیدن روی مهدی آرام بخشی نداشت. مرهم دل بی قرار من سلامتی و بازگشت مهدی بود.

مثل یک مهندس دوره دیده عمل می‌کرد!

با آن که به دلیل جوانی اش و آغاز جنگ و همزمانی با دوران تحصیل نتوانست درسش را ادامه دهد و پا به میدان نبرد گذاشته بود، اما مثل یک مهندس دوره دیده عمل می‌کرد. رفتارش مثل معلم ها بود.

نسبت به مصرف بیت المال بسیار حساس بود!

روحیه ی بالایی داشت، مدام دنبال کار و فعالیت بود . لحظه ای آرام و قرار نداشت درطول شبانه روز مدام در حال جابجایی بود، یک ماشین استیشن داشت، که همیشه استراحت و خوابش در همان ماشین بود.

از این همه سختی خم به ابرو نمی آورد

شاید اگر بود الان یکی از نوابغ عصرحاضر وکشور ما بود . به دانشگاه نرفته بود و مهندس هم نبود، اصلاً وقت این که به دانشگاه برود را نداشت، هفده ساله بود که جنگ شروع شد و او با شنیدن صدای جنگ حتی منتظر خانواده اش نشد و دست به کار شد و راهی این سفر شد.

خلاقیت و ابتکارات مهدی هیچ مرزی نداشت!

خلاقیت و ابتکارات مهدی هیچ مرزی نداشت . این که می گویند شرایط سخت مادر اختراع است در مورد او درست و صادق بود . وقتی به مشکلی برمی خوردیم مهدی به فکر فرو می رفت که برای حل این مشکل از چه راهی باید وارد شود

كوچه هاي حلبچه

مي‌خواهم براي شما از كوچه‌هاي حلبچه بگويم از كوچه‌هايي كه در يك لحظه ازتحرك ايستاد و شهر را به گورستان تبديل كرد. مي‌خواهم از كودكاني كه در حال نوشيدن شير در يك چشم برهم زدن به خوابي عميق و جاودان فرو رفتند، و از تبلور حقوق بشر در حلبچه بگويم.

فرار از حلبچه

در بخشي از كتاب فرار از حلبچه مي خوانيم: ما هر شب مي‌بايست در جلسه‌اي كه در مقر تيپ برگزار مي‌شد، شركت كنيم، فرمانده تيپ كه يك سرهنگ ستاد تكريتي بود، معمولاً در اين جلسات، تحولات جبهه و وظايف تيپ را برايمان تشريح مي‌كرد. آن شب ـ برخلاف معمول ـ هر چه انتظار كشيديم، سرهنگ نيامد. كم كم مي‌خواستيم جلسه را ترك كنيم.
جلسه قرارگاه جهاد فرهنگی ستاد گرامیداشت هفته بسیج

برنامه های هفته بسیج با شعار "چهل سال خدمت، ایثار و شهادت"

در آستانه هفته مبارک بسیج جلسه قرارگاه جهاد فرهنگی ستاد گرامیداشت هفته بسیج امروز با حضور فرماندهان سپاه و بسیج در سپاه حضرت عباس (ع) استان اردبیل برگزار شد.
بیرجند

بزرگداشت چهلمین روز شهادت سردار جانباز حاج ابراهیم غلامی

چهلمین روز شهادت سردار جانباز حاج ابراهیم غلامی در بیرجند با حضور خانواده شهدا، مسئولان و اقشار مختلف مردم گرامی داشته شد.

برگزاری یادبود شهید امر به معروف در مشهد

سالگرد شهادت نخستین شهید امر به معروف در مشهد برگزار شد.

روز آزادی شهر عاشقان شهادت

آزادسازی سوسنگرد که با عملیات طریق‌القدس صورت گرفت به قطع ارتباط دشمن از شمال به جنوب و آزادسازی شهر بستان نیز منجر شد که عراق به ویژه شخص صدام هنگام اشغال آن تبلیغات بسیار وسیعی را در سطح بین‌المللی به راه انداخته بود.
کارگردان مستند «نشانی»:

نشانی از وصیت نامه ۲۵ شهید

اصغر بختیاری کارگردان مستند «نشانی» به ارایه توضیحاتی درباره این مستند پرداخت.

خاطراتی از شهید مهدی نریمی روایت هم رزم شهید محمود جمشیدی

زمستان سال 64 بود، سرما از راه رسیده بود و باران های شدید و گاه و بیگاه رفت و آمد در جزیره را سخت تر کرده بود. برای واحد مخابرات که در هر شرایط آب و هوایی باید ارتباط را برقرار می کرد شروع زمستان سنگینی وظایف را بیشتر می کرد .

خاطره ای از شهید مهدی نریمی به روایت مادر شهید

فکر این که روزی از راه برسد و مهدی نباشد نمی گذاشت یک خواب راحت داشته باشیم. از همان روزهایی که درگیر کارهای انقلاب شد هرجا می رفت دنبالش می رفتم، دلم آرام نمی گرفت از او دور بمانم.

خاطره ای از شهید مهدی نریمی به روایت همسرش

یک چیز را باید بدانی و آن هم این است که ( دستش را به علامت عدد دو بالا آورد و ادامه داد) تو خیلی خوشبخت باشی دوسال بیشتر شوهرداری نمی کنی وارد سومین سال اگر بشی بدون که دیگه خیلی خیلی خوشبختی که در کنار منی.
طراحی و تولید: ایران سامانه