آخرین اخبار:
کد خبر : ۶۳۲۸۷۴
۰۹:۴۷

۱۴۰۵/۰۷/۱۹

شهید «محمدحسین نوروزی»؛ پهلوانی که در سنگر دفاع از امنیت، مدال سرخ شهادت بر گردن آویخت

شهید «محمدحسین نوروزی»، جوان پرشور و غیور متولد زنجان و مدافع امنیت در البرز، نمونه‌ای درخشان از رویش‌های زلال نسل جوان انقلاب اسلامی بود؛ پهلوان و کشتی‌گیری خوش‌سیما و اخلاق‌مدار که در بیست و چهار سالگی، لباس خدمت به نظام و مردم را بر تن داشت و در پی تهاجم وحشیانه موشکی دشمن به کلانتری ۳۱ کوی کارمندان کرج، پاداش سال‌ها غیرت، مروت و مردم‌داری خود را با شهادت گرفت و جاودانه شد.


به گزارش نوید شاهد البرز؛ در بیست و دومین روز از آذرماه سال ۱۳۸۰، در دیار شور و شعور حسینی، استان غیور زنجان، کودکی چشم به جهان گشود که نامش را با تمسک به نام مبارک رسول‌الله و سیدالشهدا، «محمدحسین» نهادند. خانه‌ای که او در آن قد کشید، لبریز از عطر غیرت، حلال‌خواری و ارادت به اهل‌بیت (ع) بود. محمدحسین از همان دوران کودکی نشانه‌هایی از فتوت، هوشمندی و ادب را در رفتار و گفتارش نمایان ساخت؛ پسری که تبسم همیشگی بر لبانش، روشنایی‌بخش جمع خانواده و فامیل بود.


زندگی

تحصیلاتش را در زادگاهش با موفقیت گذراند و تا مقطع فوق‌دیپلم ادامه تحصیل داد. در کنار کتاب و درس، خاک پاک تشک کشتی، او را به مکتب پهلوانی پیوند زد. در زنجان دوبنده کشتی می‌پوشید و پنجه در پنجه حریفان می‌انداخت؛ اما آن‌چه بیش از فن و زور بازو در وجود محمدحسین خودنمایی می‌کرد، مرام پهلوانی و پایبندی به سجایای اخلاقی بود. او آموخته بود که در مکتب پوریای ولی و آقا تختی، قدرت بازو باید در خدمت افتادگی، دستگیری از مظلوم و سلامت نفس باشد.

                                          ردای خدمت و مروت در سنگر امنیت

با رسیدن به سن جوانی، محمدحسین مسیری را برگزید که مردانگی و رشادت لازمه نخست آن بود. او خدمت به نظام مقدس اسلامی و پاسداری از آسایش و آرامش مردم را بر هر عافیت‌طلبی دیگری ترجیح داد. در مسیر مأموریت‌های شغلی به‌عنوان «راه‌دار» و سنگربان ایمنی محورها خدمت می‌کرد؛ مسئولیتی خطیر که نیازمند هوشیاری، وجدان کاری و ایثار شبانه‌روزی در جاده‌ها و روزهای سخت جوی است.

اما با اوج‌گیری تهدیدات و اعلام شرایط جنگی و آماده‌باش برای تأمین امنیت حریم شهروندان، محمدحسین روح ناآرام و عاشقی داشت که نمی‌توانست نظاره‌گر باشد. او بی‌درنگ و با عزم پولادین، به‌عنوان نیروی کمکی به یاری سبزپوشان فراجا پیوست و عازم کلانتری ۳۱ کوی کارمندان کرج شد. کرج، این ایران کوچک، این‌بار میزبان قامت استوار جوانی از دیار زنجان بود که آمده بود تا سینه‌اش را در برابر هرگونه ناامنی و توطئه دشمن سپر کند.

لبخندی که دل‌ها را تسخیر می‌کرد

اگر از هریک از اعضای خانواده، هم‌کلاسی‌ها، دوستان تشک کشتی یا همکاران و همرزمان محمدحسین درباره شاخص‌ترین ویژگی او بپرسید، بی‌معطلی از «خوش‌خلقی، ادب و مهربانی بی‌حدش» یاد می‌کنند. شهید محمدحسین نوروزی جوانی به‌غایت مؤدب، متواضع و دلسوز بود. هیچ‌کس او را عبوس، ناامید یا تندخو ندیده بود؛ همیشه با تبسمی دلنشین وارد جمع می‌شد و با خوش‌رویی بار از دوش دیگران برمی‌داشت.

محبوبیت فوق‌العاده‌اش در میان اطرافیان، نه تصادفی که حاصل این اخلاق زلال محمدی بود. این پیوند عمیق عاطفی به‌گونه‌ای بود که در روزهای وداع و آیین‌های سوگواری، تنها اعضای خانواده و دوستان نزدیک نبودند که بر داغ او می‌گریستند؛ بلکه از فرماندهان و همرزمان نظامی گرفته تا رییس عقیدتی سیاسی سپاه و مسئولان، همگی با پای دل و با عمق ارادت در تمامی مراسم‌های تشییع و بزرگداشت او حاضر شدند تا گواهی دهند که این جوان رعنا، چگونه در طول عمر کوتاه اما بابرکتش، دل‌ها را با مغناطیس اخلاق و صفای باطن تسخیر کرده بود.

آخرین گفت‌وگو: «پدر جان، حالم خوب است؛ خودم تماس می‌گیرم»

پیوند عاطفی محمدحسین با پدر، قصه‌ای پر از سوز و معناست. پدری که مِهر فرزند لحظه‌ای از دلش بیرون نمی‌رفت و رسم هر روزه‌اش این بود که آفتاب‌نزده، با صدایی پر از امید و دعای خیر به فرزندش زنگ بزند و جویای احوالش شود.

دهم اسفندماه سال ۱۴۰۴، سپیده‌دمی بود که بوی غربت و عروج می‌داد. عقربه‌های ساعت به ۷:۳۰ صبح رسیده بودند که پدر مثل هر روز، شماره محمدحسین را گرفت. زنگ تلفن به صدا درآمد و صدای گرم و صمیمی پسر در گوش پدر پیچید:

«سلام بابا جان، نگران نباشید، حالم کاملاً خوب است… دیشب تا صبح همگی در آماده‌باش کامل بودیم و نخوابیدیم، الان فرصتی پیش آمده تا کمی استراحت کنم. شما نگران من نباشید، خودم کمی بعد بیدار می‌شوم و با شما تماس می‌گیرم…»

پدر با قلبی آرام از شنیدن صدای فرزند، گوشی را قطع کرد، غافل از آن‌که این کلمات، واپسین نغمه‌های وداع جوان دلاورش در خاک دنیا بود و وعده دیدار بعدی، نه در این سرای فانی، بلکه در بزمگاه بهشت رقم خواهد خورد.

پرواز در غبار کینه دشمن؛ اصابت موشک به کلانتری ۳۱

ساعتی بیش از آن تماس تلفنی نگذشته بود که دستان پلید و خبیث دشمن صهیونیستی-آمریکایی، کینه و عجز خود از صلابت ملت ایران را در شلیک موشک‌های کور و بزدلانه به نمایش گذاشت. ساختمان کلانتری ۳۱ کوی کارمندان کرج، سنگری که مدافعان مظلوم مردم در آن مستقر بودند، هدف حمله ناجوانمردانه قرار گرفت.

غبار و دود و آتش درهم پیچید و پهلوان جوان زنجانی، در همان حالتی که پس از ساعت‌ها بیداری در پاسداری از حریم میهن لختی سر بر بالین گذاشته بود، تن خاکی‌اش هدف ترکش‌های کینه دشمن قرار گرفت و روح بلندش به سوی معبود بال گشود. دشمن کوردل گمان می‌کرد با این جنایت‌ها نور امنیت و ایمان را خاموش می‌کند، غافل از آن‌که خون امثال محمدحسین‌ها، شریان حیات این انقلاب و میهن را تا ابد زنده و خروشان نگه می‌دارد.

شناسایی در بهشت سکینه و وصال به آرزوی دیرینه

خبر حمله و اصابت، دل خانواده و پدر را لرزاند؛ تکرار تماس‌ها و سکوت سنگین آن سوی خط، خبر از حادثه‌ای بزرگ می‌داد. جست‌وجوها سرانجام به سردخانه و معراج آرامستان «بهشت سکینه» کرج رسید. پدر و بستگان در میان لاله‌های پرپر، به سیمای آرام، معصوم و گلگون محمدحسین رسیدند.

پیکر پاکش شناسایی شد؛ پهلوانی که تا پای جان پای امنیت مردمش ایستاد و همان‌طور که همیشه در نجواهای پنهانی و آرزوهای قلبی‌اش سودای عاقبت‌به‌خیری و شهادت داشت، در عنفوان جوانی مدال سرخ عاشورایی را از دست ارباب بی‌کفنش دریافت کرد.

پیکر مطهر شهید محمدحسین نوروزی با بدرقه‌ای باشکوه و در میان اشک و نوای حماسی همرزمان، مسئولان لشکری و استانی و خیل عظیم مردم شهیدپرور تا آرامگاه ابدی‌اش مشایعت شد تا یاد و نامش، سندی جاودان از مظلومیت و اقتدار فرزندان غیور ایران اسلامی در برابر تهاجم دشمنان باشد.
انتهای پیام/


گزارش خطا

ارسال نظر
تازه‌ها
طراحی و تولید: ایران سامانه